اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ شمر کیست؟…

شمر کیست؟…

photo_2016-10-10_13-06-18-702x325

مردی که شانزده بار پای پیاده به حج رفت اما حسین(ع) را کشت؟
یکی از افراد مقابل امام حسین، شمر بن ذی الجوشن است.
از فرماندهان سپاه امام علی در جنگ صفین و جانباز امیر المومنین!
کسی که در میدان جنگ تا شهادت پیش رفت.
این چنین کسی حالا در کربلا شمر می‌شود.
با ورودش به کربلا همه چیز عوض می‌شود.
شمر آدم کوچکی نیست اگر نیایش های شمر را برای شما بخوانند و به شما بگویند که این ها مال شمر است شما با آن ها گریه می کردید.
هیچ گاه گفته نمی شود که وقتی شمر دستش را به حلقه خانه خدا می زد چگونه با خدا زمزمه می کرد!
این آقایی که ما صحبتش را می کنیم (شمر!!) شانزده بار با پای پیاده به سفر حج رفته است.
فکر نکنید شمر اهل نماز و روزه نبوده و یا از آن دسته آدم هایی بوده که عرق می خوردند، عربده می کشیدند؛ شمر و بسیاری دیگر که آن طرف ایستاده اند، آدم هایی هستند که پیشانی پینه بسته داشتند!!
بسیاری از آن ها اهل تهجد بودند.
در کربلا هر روز بيست هزار نفر در فرات غسل می کردند.
غسل قربة الی الله که حسین را بکشند و می گفتند: غسل می کنیم تا ثوابش بیشتر باشد!!
در ظهر عاشورا وقتی ابا عبدالله برای نماز خواندن، اذان می گفتند فکر نکنید در آن طرف کسی نماز نمی خواند.
آن ها هم نماز می خواندند! برخی از این افراد به ابا عبدالله علیه السلام می گویند که نماز شما قبول نیست!
و حبیب به آن ها می گوید: « نماز شما قبول است؟! »
درگیری می شود .حبیب به شهادت می رسد.
حبیب پیش از نماز ظهر ابا عبدالله به شهادت رسیدند.
ما در کربلا به کلاس شمر شناسی نیاز داریم.
یک کلاس به عنوان تحلیل شخصیت شمر.
شمری که شانزده بار به مکه رفته، جانباز امیر المومنین بود، کسی که در کنار مولا زخمی شده بود، چه شد که فرمانده جنگ حضرت علی علیه السلام به این جا رسید؟
این هشدار و اندرزی است برای امروز و فردای ما

پس حساب خودتان را بکنید!!

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ یادت هست چهارباغ؟!…

یادت هست چهارباغ؟!
photo_2017-09-11_14-48-09

آنچه در آن تردیدی نیست این است که همه آن مردانی که با پرداخت صنار سه‌شاهی در اندک قهوه‌خانه‌های اصفهان در حال هورت کشیدن چایی‌های قندپهلوشان و چاق کردن چپق‌ها و شنیدن صدای قلقل قلیان‌ها در میان ملغمه‌ای از بوی دود و بخار چایی و همهمه، می‌نشستند به تماشای فیلم‌های کمدی کوتاه صامت و حیران از معجزه‌ای که داشت پیشِ چشمشان شکل می‌گرفت، هر از گاه لذت و حیرانی‌شان را با هم تقسیم می‌کردند و قهقهه‌های بلندی سرمی‌دادند، اکنون همگی با هفت‌هزار سالگان سر به سرند. وقتی تحفه سینماتوگراف سر از سرزمینمان درآورده بود، جماعتی در معیت مظفرالدین شاه قاجار حیران و مبهوت و مرعوب چشم برنمی‌داشتند از آن بساط عجیب‌وغریبی که آن سویش میرزایی ایستاده بود ابراهیمخان نام. آنان که سر خم کرده بودند رو به آن تحفه ناشناختۀ از فرنگ آمده چنان که گویی دارند آیینی مقدس را به پا می‌دارند آنگونه که با احترام و بلاتکلیف سلام می‌دهند به دوربین، هیچ فکر نمی‌کردند در چه بزنگاه مهمی دارند اتفاق یگانه‌ای را رقم می‌زنند. کمی بعدتر ابتدایی ترین تعقیب و گریز تاریخ سینما در «حاجی آقا اکتور سینما» اتفاق افتاد و مردمان آن روزگار تا به خودشان آمدند صدای خوش جعفر پیچید توی گوش‌هاشان و سینما در یک پیچ تاریخی ناطق شد و شنیدند آنچه «دختر لر» با سادگی درباره خوبی تهران و بدی مردمانش گفت که همچنان جمله ای است فراموش ناشدنی در تاریخ سینمای ایران. این پیچ تاریخی و اتفاق فرخندۀ ناطق شدن سینما را مردی رقم زد از تبار مردان دانا و تحصیلکرده و خلاقِ اصفهانی. مردی با نام عبدالحسین سپنتا که دلبستگی غریبی داشت به مضامین تاریخی و گنجینه ادبیات کلاسیک ایران و بنابراین برای بیان علاقه‌اش رسانه سینما را برگزید. او نگاه فرهیخته‌ای به سینما داشت. فیلم‌هایش را در هندوستان می‌ساخت و در ذهنش بهشتی از ایران ساخته بود که پس از بازگشت به ایران و اقامت در اصفهان تمام تصوراتش رنگ باخت و واقعیت وضعیت تلخ اجتماعی را در ایران آن روزگار به چشم خود دید. اواخر عمرش را در انزوایی خودخواسته در اصفهان سپری کرد و سرانجام در فرودین ۱۳۴۸ جسم و جانش را به سکوت محزون گورستان تخته‌فولاد سپردند. ۳۶ سال پیش از مرگ سپنتا مردان اصفهانی جلوی گیشه سینما «مایاک» در ابتدای کوچه دروازه دولت صف بستند تا نخستین فیلم ناطق ایرانی را که عبدالحسین سپنتا ساخته بود، تماشا کنند. هنوز مانده بود تا مجوز ورود زنان به سینماها صادر شود.دریغ می‌خوریم این روزها وقتی در چهارباغِ متروزده از مقابل سینمایی توسری‌خورده و تعطیل می‌گذریم که روزگاری نامش «ایران» بود. «ایران» نخستین سینمایی بود که در سال ۱۳۱۲ افتتاح شد؛ سینمایی با دو سالن تابستانی و زمستانی. چهارباغ خوب یادش هست که این سینما را سه دهه و اندی در دل خود جای داده بود. سینما «ایران » سابقه تعطیلاتش را خوب به یاد دارد و باز امیدوار است که نونوار شود. مردان اصفهانی چهارسال پس از تماشای «دختر لر» در سینما «مایاک»، این‌بار خود را به حوالی میدان نقش جهان رساندند تا به تماشای فیلم دیگری از عبدالحسین سپنتا بنشینند. مجنون‌های وطنی بدون لیلی‌هایشان در سینما میهن به تماشای «لیلی و مجنون» نشستند. جنگ جهانی دوم آغاز شده و سینمای ایران در یک دوره ده ساله از تاب و تاب افتاد و چندان بیراه نیست که سینماهای اصفهان هم چندان دوام نیاورند و تعطیل شوند؛ ولی آنچه همچنان در گذر سالیان تردیدی در آن نیست، این است که اصفهان را بدون سینماهایش نمی‌توان کامل تلقی کرد. حالا وقتش رسیده بود که مجنون‌های وطنی هم لیلی‌هایشان را با خود به سینما ببرند. البته اکنون با رعایت احتیاط‌های لازم و مردها این ور،زن‌ها اون ور. زنان درسویِ چپ سالن و مردان در سوی راست. آن زنان اصفهانی که ۷۵ سال پیش زدند به دل چهارباغ خوب یادشان هست. اگر یادهاشان را هم تاکنون به خاک نسپرده باشند. این‌بار اگر از ابتدای خیابان سپه در دروازه دولت گذر کردید، چشم‌هاتان را ببندید و شوق و هیاهوی مردمی را احساس کنید که هفت دهه پیش از این جلوی گیشه سینما «متروپل» صف بستند. عشقی که آسان نمود اول، مشکلاتی را دامن زد و استانداری اصفهان خون کرد به دل مدیر سینما «متروپل» و مجوز نمایش فیلم‌هایی از سینمای شوروی را در سینما «متروپل» نداد. حتی وساطت وزیر کشور ، دکتر مصدق، هم گره را نگشود. اصفهان را دست کم گرفته‌اید؟! برای خودش یک پا صاحب دولت است! ما صلاح نمی‌دانیم چنین فیلم‌هایی در اصفهان به نمایش درآید. ختم کلام!چقدر نجیب است این چهارباغ ما. هیچگاه شانه‌های مهربان و پذیرایش را از سینماهای خسته‌ای که یکی پس از دیگری تعطیل شده‌اند دریغ نکرده است. همیشه امید داده است. مگر می‌شود چهارباغی داشت بدون طعم سینما و ساندویچ؟! سینما «خورشید» که بعدها «سعدی» شد، سینما «پالاس» که بعدها «همایون» شد، سینما «حافظ» با طعم کودتای ۲۸ مرداد، سینما «آسیا» که چشم شهر بود و رعنا ولی به تدریج زشت‌رو شد، صاحب سینما کمرش خم شد زیربارِ دمیدن حیاتی دوباره به سینمایش. نگاه که می‌کرد مانده بود این صف مقابل سینمایش، صف تماشاگران فیلم است یا صف طلبکاران خشمگین؟! سینما «مولن‌روژ» در محله جلفا، سینما «مهر»، سینما «ساحل» که هم‌اکنون هم پس از پنج دهه و اندی در میدان انقلاب سرفراز ایستاده است، سینما «پارس» در خیابان حکیم نظامی با طعم شیرین حضورهای رضا ارحام صدرِ فقید و تئاترهای فکاهی‌اش در سالن همین سینما، سینما «سپاهان» در چهارباغ که مرحوم ارحام صدر یکی از شرکایش بود، سینما «مهتاب» در حوالی چهارراه شکرشکن، سینما «نقش جهان» که مدیرش به ساختن چنین سینمای شیکی افتخار می‌کرد؛ ولی کمیسیون نمایشات در اصفهان سنگ‌هایی انداخت سر راه مدیر سینما و او در چمچاره‌هایش سرانجام تظلم برد به هویدا، نخست وزیر وقت و سینما «شهر فرنگ» که اکنون در خیابان استاد مطهری با نام «قدس» آغوش گشوده است به روی تماشاگران خوب اصفهانی که سرمایه‌های سینما در اصفهان هستند. چهل سال پیش را که بسیاری از سینماهای اصفهان تعطیل شدند و سوختند، یادت هست چهارباغ؟ سینماهای اصفهان در گذر زمان دایه‌های دلسوز و نادلسوزی عوض کردند؛ اما سینما در اصفهان پایید تا روزگارِ ما. اکنون به همت حوزه هنری اصفهان یک پردیس سینمایی شیک و آبرومند در اصفهان داریم، سینمایی خواستنی و نوساز داریم در دل چهارباغ با نام «فلسطین»، یک سالن کوچک داریم برای نمایش‌های هنر و تجربه در ابتدای خیابان آمادگاه، سینما «ساحل» را هم داریم که قرار است باز نونوار شود، سینما «قدس» را هم، دل می‌سوزانیم برای یادهامان در سینما «ایران». حالا نسل نگارنده نیز اگر علاقه‌مند سینما بوده باشد، هر رویدادی را با نام یک فیلم خاص در یک سینمای خاص در اصفهان به یاد می‌آورد: شبی که دوستانش داشتند به جبهه می‌رفتند، «بگذار زندگی کنم» را در سینما «ایران» دید. آن روز صبح که کلافه از دانشگاه زد بیرون، «ای ایران» را در خنکای صبح سالن سینما «قدس» دید. «بایکوت» را در سینما ایران دید، «دستفروش» را در سینما «قدس»، با حامد در «شب یلدا» در سینما «قدس» گریست. حاج کاظم را در سینما «ایران» دید برای اولین بار وقتی سر از «آژانس شیشه‌ای» درآورده بود و آن اولین بار که برادر بزرگ‌ترش او را با خود به سینما برد، سن و سالی نداشت و مرعوب فضا و آن پرده عظیم شده بود. اینها را چهارباغ خوب یادش هست. ما سینما را در چهارباغ نوشیدیم و سرمست شدیم.

عقیل قیومی محمدی

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ محمدیه، جشن بزرگ عید ولایت و تجمع سادات بنی زهرا(س).

محمدیه، جشن بزرگ عید ولایت و تجمع سادات بنی زهرا(س). در مساجد امام جعفر صادق(ع) و مسجدسید ۱۸ شهریور ۹۶

photo_2017-09-10_07-27-56

photo_2017-09-10_07-28-06

photo_2017-09-10_07-28-15

photo_2017-09-10_07-28-23

photo_2017-09-10_07-28-41

photo_2017-09-10_07-28-50

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ باز هم افتخاری دیگر از ورزش محمدیه نائین…

باز هم افتخاری دیگر از ورزش محمدیه نائین

صعود دماوند به مناسبت ۴۰ سالگی تاسیس تیم شاهین محمدیه امسال تصمیم گرفتیم که صعود سبلان را نیز به افتخار شهرمان نائین انجام دهیم

photo_2017-09-03_18-50-18

به گزارش وب سایت خبری پیام نایین،محمدرضا فریدانی محمدی درگفتگو با خبرنگار نایین گفت: بعد از صعود دماوند به مناسبت ۴۰ سالگی تاسیس تیم شاهین محمدیه امسال تصمیم گرفتیم که صعود سبلان را نیز به افتخار شهرمان نائین انجام دهیم.

فرزاد ۳فرزاد ۴فرزاد ۶فرزاد ۱فرزاد ۵ مردادماه یک هزار و سیصدو نود و شش از اردبیل بسوی مشکین شهر راهی شدیم ۱۶ کیلومتر مانده به مشکین شهر سمت چپ جاده تابلو لاهرود خودنمایی می کند پس از عبور از وسط لاهرود و باغهای سرسبز و پربرکت زردآلو ، هلو به جاده آب گرم قوتورسویی و شبابیل وارد می شویم اینجا دامنه سرسبز سبلان است که جابه جا محل اسکان ییلاقی عشایر است گله های سنگین گوسفند و چادرهایی که در طول مسیر خود نمایی می کنند.اینجا شاید بیشترین عسل ایران را تولید می کنند. اینجا محل جولان میلیارد ها میلیارد زنبور عسل است که از شهد گلهای دامنه سبلان عسل می سازند بعد ار ۴۵ دقیقه به آب گرم قوتورسویی که از فاصله دور بوی گوگرد آن به مشام می رسد می رسیم و از آنجا صعود ۱ کیلو متر بعد وارد دره شابیل می شویم ، آب گرم شابیل در دامنه کوه سبلان جای دنجی است برای لذت بردن از طبیعت و درمان انواع آسیب دیدگی های جسمی و حتی روحی ،
ماشین را در پارکینگ شابیل گذاشته با کوله پشتی وسایل مورد نیاز به سمت پناهگاه حرکت می کنیم از اینجا تا پناهگاه ۱۲ کیلومتر کوهپیایی است که اگر بخواهید از لندروهایی که آنجا مستقر هستند کرایه نمایید که تا پناهگاه یک صد و دو هزار تومان کرایه می گیرند و گرنه بین ۴ الی ۵ ساعت کوهپیمایی به پناهگاه می رسید برای هم هوایی و سازگاری بدن با ارتفاع حتی باید شب را در پناهگاه بمانید. پناهگاه تا ۴سال پیش توسط فدراسیون کوهنوردی اداره می شد و رایگان بود ولی اکنون به اداره تربیت بدنی مشکین شهر واگذار شده و به اجاره داده شده است اطاقهای ۸ نفره تا ۲۵ نفره دارد که از شبی ۸۰هزار تومان تا ۲۵۰هزار تومان کرایه می دهند.
تیم ما سه نفره است و اتاق ۸نفره را می گیریم ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر است ناهار خورده و کمی استراحت می کنیم و از فضای زیبای سبلان لذت می بریم روز دوشنبه وسط هفته است بغیر ما دو نفر دیگر برای صعود آنجا هستند ، عده ای حدود ۶ نفر که صبح صعود کرده اند به پناهگاه بر می گردند. ساعت ۷ بعد از ظهر ابرها از فرادستها بهم بوسه می زنند و کل منطقه را می پوشانند ما در ارتفاع ۳۷۰۰ متر بر فراز ابرها ایستاده ایم ، منظره ایی بی نظیر و بدیع شکل می گیرد . مهم زمان غروب خورشید جلوه ویژه ای به عظمت طبیعت می دهد.
مردم منطقه ، سبلان را ساوالان یا کوه خداوند می نامند و اعتقاد دارند که اینجا زادگاه زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است و عده ای عقیده دارند که در قله آن پیامبری دفن شده است و این کوه را مقدس می دانند. بنظرم این تقدس بجاست ، چشمه های جوشان آب های معدنی و طبیعی و آبادی و آبادانی که خیر و برکت به این مردم عطا کرده است تقدس هم می طلبد .
ساعت ۸:۳۰ تعدادی بیش از ۱۰۰ نفر از بچه های سپاه پاسداران تهران وارد پناهگاه می شوند وازدحام نفرات زیاد سکوت کوهستان را می شکند سعی می کنیم که ۹ شب بخوابیم که با وجود سر وصدای زیاد خوابیدن تبدیل به امر محال می شود .
خب این هم خود نعمتی است که شامل حال ما شده است درک شب های پرستاره سبلان و غرق شدن در عظمت کاشفات لذت منحصر بفردی است که نصیب ما می شود . ساعت ۲ صبح صعود بچه های سپاه شروع می شود ولی ما تا ۵ صبح صبر می کنیم و کوله های صعود را می بندیم و حرکت می کنیم هوا ۳ درجه سانتیگراد است و کاملاً تاریک و یافتن پاکوب مقداری دشوار با گامهای آهسته و پیوسته کم کم گرم می شویم و سرعت بیشتری می گیریم در طول مسیر تا ۲ تابلو یاد بود دو کوهنوردی است که در طول مسیر صعود جان باخته اند !!!
تعدادی از کوهنوردان سپاه در حال برگشت هستند ارتفاع و سرما آنها را دچار مشکل کرده است . هوا بشدت رقیق است و میزان اکسیژن کم ، عده ای نشسته اند باد سرد می وزد و برای آنها خطرناک است به آنها گوشزد می کنم یا به صعود ادامه دهند و یا اگر توان ندارند و دچار سردرد و سرگیجه و تهوع هستند حتما به پایین برگردند .

عده ای را دارو می دهم و به حرکت ادامه می دهیم و ساعت ۱۰ صبح در ارتفاع ۴۸۱۱ متری قله مملو از برف را زیارت می کنیم از برفها گذشته و به دهانه آتش فشان قله می رسیم که اکنون تبدیل به دریاچه ای بسیار زیبا شده است که از چشمه هایی که از اعماق آن می جوشد آب شیرین و گوارای آن تامین می شود امروز سه شنبه ۰۳/۰۵/۱۳۹۶ باد سردی در قله می وزد و هوا بشدت سرد است در پناه تخته سنگ بزرگی چایی می نوشیم و چندین عکس می گیریم و در پناه دیواره ایی از دریاچه صعود تیم نصرت نایین را به یادگار ثبت می کنیم ساعت ۱۱:۳۰ راه فرود را در پیش می گیریم ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر به پناهگاه می رسیم . کلیه وسایل را جمع و جور کرده است به طرف شابیل راهی می شویم ، ناهار و شام را بعد از آب درمانی در شابیل یک جا تناول کرده و شب را در پایین قله سبلان می خوابیم و فردا صبح دوباره از آب گرم و تمیز آنجا بهره برده و ساعت ۱۰ صبح ۰۴/۰۵/۹۶ به سمت مشکین شهر راهی می شویم .
۱٫ بهترین زمان صعود تیر و مردادماه هر سال است .
۲٫ امکانات کامل کوهنوردی و لباس گرم ضروری است .
۳٫ از پناهگاه تا قله آب خوردن موجود نیست بایستی از پناهگاه آب لازم برداشته شود .
۴٫ بهترین مسیر سعود جبهه شمال شرقی است .
۵٫ گواهی فتح قله بعد از اثبات عکس و فیلم به مبلغ ۱۵ هزار تومان صادر می شود.
۶٫ برای شب مانی در شابیل کانکس ها فاقد امکانات (فقط برق دارند) از ۸۰ تا ۱۵۰ هزار تومان اجاره داده می شود.
۷٫ هزینه پارکینگ شبانه روزی ۱۰ هزار تومان و بلیط آب گرم ۸ هزار تومان است .
۸٫ افراد صعود کننده

#محمدرضا -فریدانی -محمدی ،

#فرزاد -فریدانی -محمدی ،

#نصرت -فریدوتی- محمدی می باشند .