اتفاق…

اتفاق

اتفاق…
گاهی وقتها «اتفاق» موضوع روز و روزهای زیادی برای ما می شود. گاهی وقت ها «اتفاق» مایه ی عبرت ما از چیز و چیزهایی می شود. گاهی وقت ها «اتفاق» روزهای گذشته ی ما را خراب می کند. گاهی وقت ها «اتفاق» حال ما را متحول می کند. گاهی وقتها «اتفاق» آینده ی ما را می سازد. خلاصه که «اتفاق» موجود عجیبی است. با اینکه به اصطلاح معروف «می افتد» اما با «افتادنش» گاهی تمام روز و روزگار نفر و نفراتی را زیر و زبر می کند و مدیریت کلانی را در روزگار عهده دار است. نگاهم به اتفاقات چند روز است متحول شده است. منتظر اتفاق می مانم مدام و با هر بار از راه رسیدنش، بررسی اش می کنم که در کدام دسته از مهمانان روزگار است؟ آمده تا روزم را متحول کند؟ تلخ کند؟ فقط ثبت کند؟ منقلب کند یا چه؟
حالا چند روزی است به تجربه ی نوینی از تاثیر «اتفاق» بر زندگی پیدا کرده ام و با «اتفاق» آنقدر عجین شده ام که حتی روزها چشم به راه از راه رسیدنش و با هم برای ادامه راه نقشه کشیدن و به چالش کشیدن مسیر می مانم… حالا دیگر حتی«اتفاق» دیر که بیاید نگرانش می شوم. پیگیر علت نرسیدنش می شوم. گاهی حتی خودم هوس می کنم دنبالش بروم و بخشی از مسیر فرا رسیدنش را همراهش باشم تا کمی با نگاه او همراه تر باشم و شدت ظهورش بر روزم را کمتر کنم و با هم برسیم به روز و روزگار.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>