اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ «ای بابا به حق راه‌های نرفته!»…

نگاهی به «ملی و راه‌های نرفته‌اش» اثر تازه تهمینه میلانی

جهان پر است از مردان منحرف، روان‌پریش و کژ‌خلق و مهوشان هیولاوش هم؛ زنانی که مردان سر راه‌شان را به کام مرگ می‌کشند. نمونه‌اش فم‌فتال‌های تاریخ سینما. مرد قادر به هماوردی با این حجم از زیبایی و اغواگری کشنده که مقابل خود می‌بیند نیست و بازی رابطه را می‌بازد.‌ از دیگرسو چه بسیار زنانی هم که نادانسته و گمراه در گرداب بازی‌های مردانه غوطه‌ور شده‌اند و طعم گس هوس را که چشیده‌اند، نگاه می‌کنند و می‌بینند از خود انسانی‌شان چیزی باقی نمانده است. به مانند کالایی مصرف‌شده پرتاب شده‌اند به انزوای خودویران‌گرانه‌اشان. از متقدمین تا متاخرین تاریخ سینما چنین شخصیت‌هایی را روان و خواستنی تنیده‌اند در درون اثر؛ از کوبریک تا آدریان لین، از هژیر داریوش تا جیرانی. هیچ ایرادی هم ندارد اگر قصه درست شکل گرفته باشد و شخصیت شناسنامه‌ درست‌و‌درمانی داشته باشد و به زور تصادف‌های مضحک و به بهای توهین به شعور تماشاگر نخواهیم مرد یا زن را هیولا‌وش و روان‌نژند نشان دهیم.

روزی روزگـــاری کارگـــردان محترمـــی صــفــحـــه‌ حوادث روزنامه‌ای را پیش رویش می‌گشاید و عنوانی توجهش را جلب می‌کند:« اعظم و راه‌های نرفته‌اش! » اعظم این روزها روی پرده‌ سینما تبدیل شده است به ملیحه و برای القای حس تحبیب و صمیمیت به ملی که قرار است شاهد راه‌های رفته‌اش باشیم، راه‌‌هایی که قرار نبود برود و کارگردان او را در مسیر قرار می‌دهد تا ما و‌ ملی با خود بگوییم ای بابا به حق راه‌های نرفته! ملی (ماهور الوند) دوستی دارد در خیاط‌خانه به نام نیره (السا فیروز آذر). سیامک- برادر نیره- (میلاد کی‌مرام) یک روز از راه می‌رسد و ملی و نیره را سوار ماشینش می‌کند و از همان توی ماشین دختر به پسر دل می‌بازد یا پسر به دختر. خانواده‌ نیره را می‌بینیم. یک خانواده‌ مریض‌احوال که نیره به خاطر رهایی از محیط خانواده‌اش تن می‌دهد به ازدواجی که دلخواهش نیست و برای همین مثل آب خوردن فاسقی برای خودش برگزیده و به شکل گل‌درشتی به امورات خیانت به همسر محترمش مشغول است. نخستین پرسش اینجا شکل می‌گیرد که نیره بلانسبت شما غلط زیادی هم کرده که با توجه به شناخت کاملش از خانواده و برادر دچار اختلالش، واسطه‌ این وصلت نامیمون می‌شود.حالا زن هم‌سقف شــده است با مرد زندگی‌اش و از همان شب زفاف، مرد حفره‌ای غریب ایجاد می‌کند در قلب زن. مرد بددل و متوهم است با دوز بالا. از این‌جا به بعد به ضرب و زور تصادف‌های مضحک از مرد شمایلی کاریکاتوری ساخته می‌شود. او تبدیل می‌شود به شکنجه‌گر زن و جهان را پیش روی زن تیره و تار می‌کند. اما به چه بهایی؟! به بهای صحنه‌هایی ناچسب و غیرخلاقانه‌ای که با ظرافت در دل فیلم تنیده نشده‌اند و انگار از پیش باید صحنه چیده شود تا حد اعلای نامردی یک مرد در حق زن بی‌نوا را ببینیم. نیره پس از فراغت از خرید در آن پاساژ، ملی را تنها می‌گذارد تا برود به مردی که دوستش دارد پنهانی تلفن بزند. تماس تلفنی شتابزده در مکانی نابه جا فقط به این دلیل که مرد فروشنده‌ای دگرباش با عشوه‌های خاص وارد مکالمه با ملی شود و ناگهان شوهر ملی از راه برسد و کتک‌کاری و باقی ماجرا. اصلا چرا نیره باید وقتی در جهت امورات خیانت به خانواده‌اش با مردی دیگر در رستوران قرار می‌گذارد، ملی را هم با خودش ببرد و از آن بدتر ملی نشانی رستوران را هم به شوهر خود بدهد. تا باز ناگهان شوهر ملی از راه برسد و زنش را با مردی دیگر تنها بیابد. آخ ممنون! چقدر شیرفهم شدیم که ملی زن بی‌نوایی‌است که علاوه بر این‌که گیر مرد احمقی افتاده، بدشانسی‌های مضحک هم می‌آورد. حالا سیامک چه جوری ملی را حبس می‌کند توی صندوق عقب تا او را به بیابان‌های اطراف بکشاند و بکشدش بماند. ورق برمی‌گردد و ملی شوهرش را می‌کشد. این وسط یک مرد خوب هم هست به نام آقای رئیسی که نقش مشاور ملی را ایفا می‌کند. ایــــن آقــــای رئـــیـــســــی هـــم بــه شـــکل کاریکاتورگونه‌ای در حد بابابرقی و آقای ایمنی سقوط می‌کند و تبدیل به مرد هدر رفته‌ فیلم می‌شود!فیلم‌ســـاز عزیـــز باور بفرماییـــد ستـینما صفحه‌ حوادث روزنامه نیست. نگارنده به شــــخــصـــه مرد روان‌پریش «خفگی» اثر فریدون جیرانی را ترجیح می‌دهم به مردی به نام سیامک در فیلم تهمینه میلانی که انگار به آدمی کوکی می‌ماند. چه ناسازه‌وار کوک شده تا از او یک مرد، هیولا ساخته شود.

 عقیل قیومی محمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>