اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ دلنوشته:هیچوقت شده، برای دل خودت باشی؟ برای بودنی، که همین یک بار است…

هیچوقت شده ، برای دل خودت باشی؟ برای بودنی، که همین یک بار است

photo_2016-07-24_20-11-06

همیشه: کاری هست برای انجام دادن! درس بخوانی و شغل رویایی ات را داشته باشی. همیشه چیزی هست، که باید به آن برسی، ازدواج کنی، فرزند بیاوری و بزرگشان کنی. همیشه چیزی هست، که باید بخری. همیشه جایی هست، که صدایت میزند! آن سوی آبها،  سرزمین آرزوها. فقط یکبار برای یک لحظه تامل کن، و از خودت بپرس: در تمام این سال ها کجا بوده ای؟ برای خودت چقدر بوده ای؟ میدانی، وقتی  در آرزوی چیزی هستی، تمام لحظه های حال از دست رفته اند! برای خودت زندگی نکرده ای، تمام زندگیت را، برای آرزوهایت خرج کرده ای…

هیچوقت شده ، برای دل خودت باشی؟ به محله ی قدیمی ات سر بزنی؟  رد همکلاسی هایت را بگیری، و دلخوشی های ساده ات را؟ نقاشی کنی، عکسی بگیری، نامه ای بنویسی شبیه نامه های عاشقانه ای که در چمدان های قدیمی خاک گرفته پیدا کرده بودی؟

همان هایی که یادآوریت می کنند معنای عشق، در آن روزگار چه بوده! تو نبودی و عشق بود، و تو روزی، هر چند دور، نخواهی بود و عشق! تا ابد باقی ست. نیمکت های مدرسه ات و یادگاری هایی که رویش کندی بخاطر می آوری؟ از آن ” خود ” ی که میشناختی چقدر باقی مانده است؟ کتاب مقدس را باز میکنی در انتهای آن دستخط پدر را میبینی که نور چشمم خطابت کرده و تاریخ تولدم را رقم زده…

زندگی همین است: تو نور چشم کسی بوده ای که حالا حوصله اش را نداری، مثل همان فرزندی که اینگونه عاشقانه دوستش داری اما، حوصله اش را سر میبری…

یک جایی؛ زندگی را، جا گذاشته ای از دستت افتاده و رفته ای، آنهم چه رفتنی! برگرد، و از زمین برش دار!

دلت برای خودت تنگ نشده؟

رحم کن؛ میترسم تنگ نشود و دیر شود، بگرد دنبال کسی که نام کوچکت باشد؟! خودت را پیدا کن، بازوانت را دور خودت حلقه کن، در آغوشش بگیر، برای خودت زندگی کن

برای بودنی، که همین یک بار است…
عکس: میلاد عابدینی محمدی

نوشته شده توسط: یک دوست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>