اصفهان پایگاه ممتی، نایین/ دلنوشته پاییز…

پاییز…

pa

مگر می شود پاییز بیاید با همه رنگهای اعجاز آورش و من تو را به یاد نیاورم؟

مگر می شود صدای خش خش برگهای زرد برایم یادآور لالایی دلچسب تو نباشد؟

تو آمدی تا مهر تمام نشود..آمدی تا به یمن آمدنت مهر، مهربان شود.

تو طلوع کردی تا درخشش خورشید کمرنگ پاییز بی جلوه باشد در مقابل خورشید وجودت …

تو آمدی تا ستاره شبهای ابری زندگیمان باشی…

طلوعت در دل سرمای پاییز وسط برگریزان پادشاه فصلها تکرار مهربانی و عاشقی و ایثار است ..

تو آمدی تا با همه خستگی هایت با همه مشکلات و دغدغه هایی که برای خوشبختیمان داری و حتی با تک تک تارهای سپید مویت با دانه دانه چروکهای کنار چشمت با پاهایی که گاهی از خستگی تاب راه رفتن ندارد اما برای رسیدن و رساندنت به ما همیشه مشتاقانه می دود نشان دهی که دنیا هنوز هم ارزش زیستن دارد…

عکس از: بهزاد راد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>