اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ دلنوشته…

دلنوشته…
دلنوشته اي از عقيل قيومي محمدی كه اندوه از دست دادن (گل سرخ) را عميق تر مي كند!
این مرد مهربان مغموم که دیگر نیست!
سید علی فاطمی محمدی بیش از آنکه فکر کنید شایسته ی احترام است. بخش مهمی از مظاهر شهری مدرن را او با خودش آورد به نائین ما. مفاهیمی چون پاساژ و بوتیک نخستین بار با همت این بزرگمرد به واژگان مردمان دیار زادگاهم افزوده شد. حتی خیز برداشت تا با اتکا به ثروت و اندوخته اش و لابی های احتمالی، فرهنگ شهر را هم وزین تر کند و نخستین سالن سینما را نيز در نائین بر پا كند؛حتی خبرش در مجله فیلم اوایل دهه شصت هم منتشر شد. چه شد که نشد! نخستین پاساژ و مرکز خرید شهر را که ساخت نامش را گذاشت پاساژ گلِ سرخ. حالا او را با نام پاساژش از سایر فاطمی های نائین تمیز می دادند. “آقای گل سرخ” این آقای محترم انگار هیچ بلد نبود بد باشد. با همه مهربان بود و شوخ طبعی و طنازی خاص خود را داشت؛ ریزاندامیِ خواستنی با چهره ای ملیح و آراسته با پیپی خوشدست گوشه ی لبش که عطر مطبوعش منتشر می شد در حوالی حضورش و با خنده خنده های ریز روی صورتش که حکایت از دنیای مردی داشت که حواسش هست به بازی بازی های روزگار. ولی نه انگار لعنت به رسم روزگار! آقای گل سرخ آقای نازنین در مناسبات سرمایه های در گردش به تدریج تبدیل شد به یک بازنده. آن پاساژ همچنان به احترامش گل سرخ ماند و خواهد ماند ولی باغبان گل سرخ تنها و تکیده به یک مغازه ی کوچک ساندویچی در ورودی شهر رضایت داد. بعدها در یادهایم به دکه ای کوچک تر. آن مرد طناز خوش الحان در یادهایم،این مردی نیست که عکسش روی این خبر مرگ است. سال ها از پي هم گذشته و انگار بتدریج غمی محترم رفته باشد به خورد این شمایل كه انگار او نيست. تردید ندارم که نائین سوگوار مرد بزرگی ست. مردی که قرار نبود یک آدم معمولی باشد. مردی که زندگی اش در تهران را واگذاشت و به دیار زادگاهش بازگشت تا هوای تازه ای به شهر بدمد. جامه ای نو بر تن شهر بپوشاند. مردی با افکار بزرگ که نخستین تحول در مناسبات یک شهر کوچک در حاشیه ی کویر به نام او رقم خورد ولی پست و بلند زندگی او را مغموم و تنها در دکه ی کوچکش به جا گذاشت تا در سکوت به دنیای کوچک آدمها بنگرد و پک هاي عمیق تر از قبل به سیگارش بزند و دودش را رها کند در این بلا روزگار. آقای گل سرخ قرار بود یک روز بیایم سراغتان و گپ و گفتی داشته باشیم. معتقد بودم و هستم که بخشی از تاریخ اجتماعی شهر با نام شما معنی میشود. نشد. دیگر هم نخواهد شد. بدرود آقا!
روحش شاد و یادش گرامی
عقیل قیومی محمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>