اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ دل نوشته: دوست…

دل نوشته: دوست…

photo_2016-دوست-27         

“دوست” گاهی یه همکلاسیه که یک سال یا بیشتر توی یک کلاس کنار میشینه، گاهی یک همسایه است که روزهای بچگی هاتو تو کوچه پس کوچه و حیاط خونه باهاش بازی می کنی، گاهی یک همکاره، گاهی یک همشهری، گاهی یک فامیل، گاهی یک پدر، گاهی یک مادر و… گاهی کمی نزدیک، گاهی خیلی صمیمی، گاهی برای لحظه های شادی، گاهی برای روزهای غم، گاهی خیلی رسمی گاهی خیلی مهربان…

من از ابتدای بچگی ام دوستای مختلف و متنوعی داشتم، همیشه پر بودم از دوست، ولی خیلی نزدیک نبودند اغلب، کنار هم بودیم شاد بودیم اما لحظه های تنهایی و غمگینی ام را ترجیح می دادم با هیچ کدامشان تقسیم نکنم! نمی دانم چرا ؟ ولی همین بود. ولی یکی یکی پیدایشان شد، دوست هایی که فراتر رفتند از حد کنار هم نشستن سر کلاس مدرسه و دانشگاه، از هم اطاقی بودن توی خوابگاه و همکار بودن توی اداره. دوست هایی که دلم می خواست با آن ها قدم بزنم، نفس بکشم، سینما بروم، سفر کنم، حرف بزنم، بخندم، بدووم، غم هایم را ببارم، بغض هایم را به آغوششان هدیه کنم و شادترین لحظه هایم را کنارشان باشم. ارزش این دوستها وقتی بیشتر رخ می نماید که با همه سختی ها و تلخی های زندگی پر فراز و نشیب امروز می بینی رفیقت آن قدر برای بودنت ارزش قایل است که وقتش را، دلش را، احساسش را، هرجوری شده برای کنار تو بودن تنظیم می کند. نگرانت می شود، حالت را می پرسد برای خوشحالی هایت از ته دل شاد می شود و برای غصه هایت پا به پایت غصه می خورد و دل به دلت می سپارد و تنهایت نمی گذارد و کمکت می کند تا فراموش کنی. گاهی می شود یک خواهر عزیز، که جای خالی خانواده ات را پر می کند، گاهی می شود یک شریک همیشه دلتنگی هایت، که هر وقت دلت گرفته باشد کافی است بگویی بیا فقط دو کلمه جواب میدهد: کی؟ کجا؟ کتاب معجزه شکر گزاری رو می خوندم گفته بود روزی ده تا نعمت زندگی تو بنویس و بابت هر کدومشون بگو خدایا شکرت! اولش سخت بود نوشتن و به یاد آوردن نعمت ها، دنبال چیزهای بزرگ و خارق العاده می گشتم، خونه ، ماشین، ولی کم کم دقیق تر شدم به زندگی ام!سلامتی، عقل، استعداد، پدر و مادر، خانواده خوب، دوستان همدل، اسم یکی یکی شان را بردم و بعد از هر اسم یک دنیا خاطره آمد جلوی چشمم. یادم آمد که هر کدام کجای زندگی ام ایستاده اند و کجاها به دادم رسیده اند و کجاها فراموشم نکرده اند؟  خدایا ! من چه سبزم امروز، و چه اندازه تنم هوشیار است…

خوشحالم به بودنشان، به دوستانی که اگر یک روز صدایم غمگین باشد، روزشان شب نمی شود برای بهتر کردن حالم، اگر یک روز در جواب حالت چطور است؟ بگویم: “بد” نیستم! آن قدر تلاش می کنند تا روزم را با “خوبم” به پایان برسانم! دوستانی همین قدر عزیز،همین قدر عمیق، همین قدر هم دل. دلم می خواهد در مقابل همه خوبی هایشان در مقابل همیشه کنارم بودنشان در مقابل مهربانی بی حدشان فقط چشمهایم را ببندم و خدا را صدا بزنم: خدایا! به حق تمام مهربانی ات، دوستانی که با همه دلشان کنار دلتنگی هایم ، کنار شادی هایم ، کنار همه زندگی ام، تمام قد ایستاده اند را غرق  در مهربانی و برکتت کن. لبخند را از لب هایشان نگیر و خانه هایشان را لبریز از شکوفه های آرامش و خوشبختی کن...

این نوشته با همه احساس ناب امروزش تقدیم به همه دوستان خوبم نوشته شده توسط: بانوی بهشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>