اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ لبه ی پرتگاه…

لبه ی پرتگاه…

Consumerism in Iran
بنابر روایات علمی یکی از نیازهای بسیار حیاتی بشر نیاز به احترام و قدر و منزلت است. مثلا جمله ی ” احترام خودتو نگه دار” که معمولا توی وضعیت های قرمزارتباطی به صورت هشدار و تهدید استفاده می شود، انگشت گذاشتن روی این نیاز حیاتی بنی بشر است. یعنی این که خودت هوای کارت را داشته باش وگرنه باید پیه هر نوع بی احترامی را به تن بمالی و دستی دستی خودت را خاکستر بر سر کنی. البته این که ما از احتراممان حفط و حراست کنیم یک طرف ماجراست. طرف دیگر ماجرا کسب آن است. یعنی هر کسی تا جایی که می تواند، به هر حیله ای متوسل می شود تا درچشم بقیه محترم شمرده شود.

وقتی ارزشهای اجتماعی یک جامعه سمت وسوی مادی و مصرفی پیدا کنند خودبه خود بر خورداری هر چه بیشتر از مواهب مادی می شود مساوی با کسب احترام و قدر و قرب و منزلت بیشتر. زندگی در خانه ای بزرگ در یکی از محلات اعیان نشین ، داشتن ماشین و وسایل لوکس ، پوشیدن کفش و لباس های مارک های معروف و …. همه اش می شوند ابزار و وسایل رسیدن به جایگاهی در خور احترام در چشم بقیه.

راستش را بخواهید نمی شود آدمیزاد معمولی بود و توی چنین فضایی زندگی کرد و درگیر مسائل مذکور نشد. در نتیجه معمولی هایی مثل من و … هم گرفتاریم. فقط این وسط آمده ایم با خودمان حساب و کتاب کرده ایم و دیده ایم امکان داشتن خانه و ماشین و وسایل آن چنانی به هیچ عنوان برایمان فراهم نیست در نتیجه شاید بتوانیم از راه پوشاک مارکدار این هیجان و خلجان و عطش موجود را فرو بنشانیم.

الحمد الله و المنه در مورد پوشاک خانم ها و برندهای معروفش در ایران چنان اغتشاشی برپاست که شناخت سره از ناسره کار حضرت فیل است. این که آیا مثلا پیراهن لویی ویتونی که از فلان فروشگاه اسم و رسم دار، خداتومن می خری، توی کارگاه های پشت ناصرخسرو تهران دوخته شده یا واقعا از فرانسه آمده ؟ …اما در مورد پوشاک آقایان از کت و شلوار گرفته تا پیراهن و کفش و دکمه سردست حتی ! کمی اوضاع متفاوت است. یعنی چند برند معروف ایرانی با سابقه وجود دارد و خب اسم یکیشان هم از همه معروفتر و پر طمطراق تر.

به گمانم اکثر آقایانی که مجبورند با لباس رسمی و کت و شلوار بروند سرکار عاشق آ رم معروف این مارکند که روی شلوارهایش می زند. با این تواصیف طبعا … هم می رود توی دارو دسته ی علاقمندان به این برند. چند باری هم از آن خرید کرده و کارت اشتراک دارد و روزهای تولد و سالگرد ازدواج و عید نوروز هم کارت تبریکی می آید جلوی در خانه که مشترک جان خیلی همه چیز مبارک است و هدیه دارید و بیایید هدیه تان را الساعه تقدیم کنیم . مثلا این آخری به مناسبت تولد این دوست بود. هدیه ی چهار صد هزارتومانی داری بدو بیا بگیر. دام خوبی است برای جلب مشتری های بینوا. راه افتادیم هلک و هلک ( به کسر ه و لام و سکون کاف!)رفتیم فروشگاه مربوطه . مثل همیشه هدیه در صورتی تعلق می گرفت که جنسی با قیمت دوبرابرش خریداری شود. یعنی دوستمون باید یک لباس هشتصد تومنی انتخاب می کرد. خب کت و شلوارها و کت تک ها ی موجود برای خرید یک کارمند آن هم اواخر ماه زیادی گران بودند. یعنی تخفیف چهار صدتومانی، پول دکمه هایشان هم نمی شد…

در حالی که حرفهای اغواگرانه ی فرشندگان امان … را بریده بود، یک لحظه مثل یک قهرمان وسط کارزار و چکاچک شمشیرهای مارک پوشی و جلب احترام و توجه بیشتر و چهار صد هزار تومان هدیه ی تولد و… از اتاق پرو بیرون آمد و بی هیچ حرفی کت را به فروشنده ای که هاج و واج نگاه می کرد پس داد و بعد با قدم های بلند و سریع از در فروشگاه زد بیرون و خلاص.

توی راه برگشت گفت حیف شد الکی چهار صد هزار تومن ضرر کردم. هدیه ام سوخت. گفتم ذهنت کاملا مسموم تبلیغات شده. درست بر عکس. اتفاقا چهار صدتومنت ماند توی جیبت. یعنی خیلی بیشتر ازین حرف ها ماند توی جیبت. هدیه ا ی در کار نبود. اینها همه اش یک مشت دانه اند برای اغوای مشتری مصرف گرا و به دام انداختنش که متاسفانه همگی مان چونان نیازمندانی بی نوا ، به این دانه ها نوک می زنیم و گیر می افتیم. اما این بار تو جستی. برو خوش باش…

نوشته شده توسط: یک دوست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>