اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ یلدا…

یلدا…

%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7

بوی یلدا را میشنوی؟ انتهای خیابان آذر …
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان …
قراری طولانی به بلندای یک شب…
شب عشق بازی برگ و برف…
پاییز چمدان به دست ایستاده…
عزم رفتن دارد…
آسمان بغض می کند …می بارد…خدا هم می داند عروس فصل ها چقدر دوست
داشتنی است، چند روزی بیشتر مهلت ماندن می دهد…
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان می دوزد، دستی تکان می دهد، قدمی برمی دارد سنگین و سرد

کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز، که تمام می شود …
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی! رفتنت به خیر، سفرت بی خطر…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>