برف نوسلام، سلام ای امید سپید

برف نوسلام، سلام ای امید سپید
سفید بود ویکدست وتمیز.اونقدر سفید که چشماتو می زد.
وقتی پرده را کنار می زدی وچشم می دوختی به آسمان .برف می بارید ودانه های برف که سنگین می افتادند به بام خشت وگلی وحیاط خونه، خش خش می کردند زیرپای آدم.
یادش بخیر قدیم ها، چقدربرف می بارید.خسته اما بی وقفه وپر نفس، تمام شهردر خامه ای سرد وسفید می خوابید، یادت هست؟
وتوی این کابوس های سرد وسفید، توتنها همدم من بودی، تنها سر پناه من واین برف یعنی عشق
یعنی زندگی لبریزاز خوشی وعشق یعنی زیستن درکنار یکدیگرمثل ایام قدیم.
چه برف ها که باتو آب شدندوچه سرما ها که با تواز اینجا گریختند ای تمام خاطرات کودکی من…
(یادمان باشد دراین روزهای سردبرای پرندگان هم دانه بریزیم)
محمدیه زمستان۹۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>