بوی قدیم

بوی قدیم …

در چوبی و قشنگی داشت خونه قدیمی با قفل وکلونی زنگ زده و درکوبی به شکل دست!

دستی برنزی که انگار اماده در زدنه!

در را که باز می کردی روبرویت حیاطی بود بزرگ و قشنگ با دیوارهای آجرپوش و سنگ فرش شکسته پکسته با کلی درخت انارو پسته که دیگه سربه آسمون میساییدن…

 بعد این همه سال وسط حیاط هم یک حوض بود به شکل چهار گوش کشیده و بلند که این سرش یک شیر باریک و فلزی آب بود و پاشوری جادار و بزرگ و اون سرش کلی گلدون گلی ریز و درشت، بالای سرحوض اما پنجره های اورسی بودند که شیشه های رنگیشون جلوه بهشت می دادند، به حیاط. باکلی چوب کاری ظریف و درهایی که قفل های ریزو باریکشون دیگه به حیاط باز نمی شدند. بالای سر اورسی هم همون پرده های کلفت وسفید بودند که تو سرما گرما، اتاق شاه نشین را گرم می کردند وکنگره های آجرین پشت بوم عین تاج روی سرشون نشسته بودند. اینور اونور شاه نشین هم دوتا اتاق گوشواره بود که لابد قدیمها توش رختخواب و وسایل دم دستی مهمون ها را نگه می داشتند و حالا اینجوری خالی مونده بودند وپر از گچ وخاک شده بودند اصلا همه جا خاک بود! خاک سرخ و عجیبی که عین لحاف روی کل امارت نشسته بود دور از چشم کد بانوش وجوری سرپله از زیر پات بلند می شد که قدم نزده به سرفه ات می انداخت خاکی که تنور و بساط مطبخ را هم یک پارچه گل وخاک کرده بود مطبخی که با اون پنجره کوچیک سقفی ودیوارهای دود زده و تنور نونواییش هنوز انگار زیر غبار سالیان نفس می کشید و زنده بود از بسکه بچه و بزرگ دور وبرش پلکیدیده بودند وپرسیده بودند ناهار چی داریم؟ همین بود که وقتی پا می گذاشتی توی مطبخ انگار خونه دوباره جون می گرفت وزنده می شد انگار پله های اندرونی که به مطبخ می رفت پر از صدای پای زنها بود که داشتند برای درست کردن فسنجون پاییزی وگردوی تازه را که مشت مشت توی آسیاب می ریختند بسم ا…  می گفتند. انگار دوباره صدای بچه ها می اومد که از زیر زمین کوزه پر از رب انار پارسال را بدوش می کشیدند و با صدای خنده شیطنتشون درخت انار پر از میوه درشت و خوشرنگ می شد و درخت پسته خودشو می تکوند که از درخت انار عقب نیوفته، انگار دوباره بیار و ببر بود  توی اون خونه قدیمی!

نه اینکه درش بسته باشه…

 نه اینکه مهر پلمپ خورده باشه روی درش و نه اینکه کنار درش روی دیوارهای گلی و قشنگش نوشته باشند :

وضعیت در حال باز سازی

زمان باز سازی : …  نامعلوم

 نه اینکه دیگه بوی فسنجون و کیک یزدی وکلوچه توی پله هاش نپیچه

نه اینکه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>