تلفن…

تلفن

تلفن…
هیچ وقت زمانی که برای اولین بار صاحب تلفن شده بودیم؛ را فراموش نمی کنم. از اون گوشی های زرد رنگی که مخابرات می داد و توی همه خونه ها هم بود کسی مدل دیگه ای نداشت همه یک جور بودند و شماره تلفن های چهار رقمی و صدای زنگی که آدم را یک مرتبه از جا می کند! و چه ذوقی داشت وقتی شماره تلفن خونه را به … می دادی و اونا هم به بهونه های الکی بهت زنگ می زدند! و پدیده ی مزاحم تلفنی هم همین جاها بود که شکل گرفت و فوت کردن پشت تلفن و… روزگاری داشتیم! اون سال ها اگه کسی از خونه بیرون می رفت تا وقتی بر می گشت خبری ازش نداشتیم مگه اینکه از یک باجه تلفن شهری با یک سکه دو ریالی بهمون زنگ بزنه اونم برای کارهای واجب یا محل کار و مغازه اش تلفن داشته باشه در غیر اینصورت ارتباطی نبود تا برگردد. آب از آب تکون نمی خورد و کسی هم از چند ساعت بی خبری نمی مرد. خلاصه زندگی آرومی داشتیم… کم کم تو دست ها گوشی های بزرگ نوکیا مشاهده شد و یکی بعد از دیگری صاحب موبایل شدند! و شروع پدیده تلفن همراه در مملکت ما… و طبیعی است که وقتی قرار باشه یک تکنولوژی جدید وارد کشور جهان سومی بشه که فرهنگ خودش را نداشته باشد چه تبعاتی در کنار مزایایش می توانست داشته باشد؟! خوبیش این بود که مامان باباها دیگه مجبور نبودن ساعت ها پشت خط بمونند تا شماره بگیرند و هر زمان می خواستند می تونستند تماس بگیرند و حالی بپرسند اما امان از تبعات ناخوشایندش…. توی فرهنگ کشورهای اروپایی موبایل وسیله ای برای رفع نیازهای ضروری است، برای یک تلفن فوری کوتاه، برای ارسال یک پیامک و یا گرفتن یک عکس و فیلم فوری که خب فرهنگش هم قبل از خودش توی اون کشورها وارد شده، دیگه کسی توی اون کشورها با موبایل چت نمی کند، مثنوی معنوی نمی خواند، ساعت ها راز و نیاز عاشقانه نمی کند، به بقال و چغال اس ام اس نمی دهد و لودگی نمی کند! اونجا هر چیزی سرجای خودشه، موبایل صرفا یک وسیله است برای رفع نیازهای ضروری زندگی ولی جزء ضروریات زندگی نیست! اصل نیست؛ فرعه و درخدمت انسان نه سرور و مولای او! کم کم موبایل ها همگانی شد و در دست هر کودک و جوان و سالمندی با هر طبقه اجتماعی و هر سطح درآمدی جای گرفت. دوره ی ثبت نام برای سیم کارت های دائمی و انتظار چند ماهه و خرید سیم کارت به بهای گزاف گذشت و با دو هزار تومان، سیم کارت اعتباری به دست آمد و با سی هزار تومان گوشی و کم کم نمکی ها و نان خشکی ها و چوپان ها نیز صاحب گوشی و سیم کارت شدند (نه اینکه جسارتی به این اقشار باشد نه، غرض درد دل است)
هنوز اوضاع خیلی حاد نشده بود تا اینکه شبکه های مجازی از اینترنت به گوشی های موبایل راه پیدا کرد و کم کمک گروه های مختلفی تشکیل شد که از طریق آن امروزه افراد می توانند با خرید یک گوشی ساده ی لمسی ظرف چند ثانیه برنامه نصب کرده و با هر کس که بخواهند حرف بزنند؛ آن هم مجانی! و این جوری است که دیگه موبایل فقط وسیله ی تماس های ضروری نبوده، اسباب بازی مدرنی شده برای انواع گفت و گوها، سرگرمی ها، چت کردن ها و برای کنار هم قرار گرفتن آدم هایی که از نظر فیزیکی از هم دوراند ولی این جوری می تونند در هر ساعتی از شبانه روز کنار هم باشند و حرف بزنند… به ظاهر همه چیز خوب است و باید خوشحال باشیم از بابت دست یافتن کشورمان به این تکنولوژی های پیشرفته اما دریغ از نبود فرهنگ سازی درست! دریغ از افراط و تفریطی که همیشه دامن ما را گرفته و زندگی هایمان را به هر شکلی که خواسته هدایت کرده است! فیس بوک، وایبر، واتساپ، لاین، اینستاگرام و همه زهر ماری هایی که با عنوان فضاهای اجتماعی وارد گوشی های تلفن همراهمان شد نه تنها دردی را از انسان امروز درمان نکرد که خودش دردی شد بر پیکره ی خانواده ایرانی!
خانواده هایی که افتخارشان حفظ اصالتشان بود و نشستنشان دور سفره و گپ و گفت های شبانه و مهمانی رفتن و صله رحم به جا آوردن و دور هم شاد بودن و از قدیم گفتن. حالا همه تبدیل شده اند به آدمک های بی احساس موبایل به دستی که خیال می کنند اگه یک ساعت گوشی را از دستشون زمین بگذارند حتما زمین از مدار خودش خارج می شه و سیر تکامل دنیا متوقف خواهد شد!!! چه دلها که شکسته شد! چه رابطه ها که سرد شد! چه پیوندها که گسسته شد! چه بزرگ شدن ها و رشد کردن ها که دیده نشد! چه پیر شدن و خمیده شدن ها که نادیده گرفته شد و دردناک تر از همه چه حرمت ها که شکست و چه بی حرمتی ها که روا داشته شد؟! این روزها چیزی که خیلی عذاب آور است دیدن آدم هایی است که توی مهمونی، سر سفره، توی گردش و سفر، کنار بزرگ ترها و هرجایی که نباید، سرشون توی گوشیه و دارند به اراجیف یک عده آدم بیکارتر از خودشون می خندند و برای هم انگشت شصت زیر مطالب میگذارند! ما داریم به کجا می رویم؟ قرار بود زن و شوهرها، مایه ی تسلی و آرامش خاطر همدیگر باشند! اما با ورود این پدیده و جا نیفتادن فرهنگ اش داریم روز به روز از هم دور می شویم و حواسمون نیست! پدر و مادر قرار بود چراغ خونه هامون باشند ولی وقتی هر کدام سرمون توی گوشیه و اونا رو نمی بینیم چه بلایی سرشون میاد؟ بچه هامون قرار بود درست تربیت بشن ولی وقتی از هفت هشت سالگی گوشی آنچنانی با نصب همه برنامه های مجازی تقدیمشون می کنیم به بهانه محبت پدر و مادری چه انتظاری داریم که درست بار بیان؟ این حرفها رو به عنوان یک انسان متحجر و مخالف پیشرفت نمی نویسم… من هم گوشی دارم همه این برنامه ها رو هم دارم استفاده هم می کنم اما به جا، نه در هرکجا، گوشی دست گرفتنم کسی را آزار نمی دهد. این حرف ها فقط دردهای دل بود، می دونم خیلی ها همین مشکلات را توی خونه هاشون دارند، گفتم شاید یکی بشنوه، حتی اگر روی یک نفر اثر کنه یک نسل اصلاح شده…
تو را خدا به خودمون بیاییم… داریم به کجا می رویم؟

یک نظر در “تلفن…

  • مرداد ۲۰, ۱۳۹۴ در ۳:۴۴ ب.ظ
    پیوند یکتا

    درود بر شما گرامیان ، متاسفانه دردی است همه گیر ، از کوچک تا بزرگ ، از خودم تا دیگری ، امیدوارم این چنین موضوع هایی و متن هایی انسان ها را از خواب غفلت بیدار کند و دست از تنبلی روح و جسم برای نزدیک شدن به هم دیگر برداریم ، “انشاالله “

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>