تو می آیی …

تو می آیی …
فرقی نمی کند شب جمعه باشد یا شب عید! بهار یا تابستان، پاییز یا زمستان … فرقی نمی کند.
پنجره های خاکی، ابرهای کسل، آفتاب کمرنگ، آسمان دو دل، کوچه های دل تنگ!
همه و همه دار و ندار شهری است که تو را ندارد. که من هم دستم به هیچ اتفاقی نمی رسد.
انتظار همزاد بی رحم ماست رفیق! اما هنوز می شود درها را باز گذاشت،
چراغ ها را روشن کرد و تمام باغچه ها را گل کاشت.
می مانیم بیدار، بیدار و ندار، عاقبت یک شب دعای این شهر مستجاب می شود!
تو می آیی و من برای همیشه خواب می مانم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>