خدایا…

خدایا

خدایا…
تو که باشی به هر نامی که صدایت بزنم حالم رنگ نام تو را می گیرد و دلم سبز می شود به بودنت. تو که باشی، دستم را که گرفته باشی پرنده دل در آسمان بودنت پر می کشد و لبریز می شود از هوای نفس هایت و دیگر هیچ دردی بی درمان نمی ماند. می دانم که آن بالا با همه گرفتاری هایت با همه مشغله های آدم های رنگ و وارنگت… با همه یا رب های گاه و بیگاهی که به درگاهت می رسد حواست حسابی به من هم هست. به منی که شاید خیلی وقت ها حواسم از تو پرت شده، می دانم آن بالا وسط همه تلخی های بی حد و حصر من و امثال من، وسط همه ناسپاسی ها و پیمان شکنی هایمان، وسط همه ناشکری ها و قدرنشناسی هایمان هنوز هم دلت برای بهبود حالم می تپد. برای بهتر شدن من و همه بنده هایت خودت روبه قبله امن یجیب می خوانی، میدانم که میخوانی، می دانم حتی همه لحظه هایی که دل می کنم مثلا از تو قهر می کنم. اخم و تَخم می کنم و عهد می شکنم تو هنوز هم آن بالا نشسته ای و می گویی: ادعونی استجب لکم… می دانم که می خواهی بخوانمت، حتی نخوانده هم اجابت می کنی، می دانم،خوب خوب… این حرف ها را خوب می دانی من برای تسلای دلم تکرار می کنم… تکرار می کنم تا بدانم و یادم بماند وفادارترین عاشق و معشوق دنیایی! یادم بماند که محکم ترین و امن ترین تکیه گاهی! بی کلک ترین رفیقی! دلسوز ترین همراهی، جا نمی زنی وسط تلخی ها و سختی های زندگی، به عهدت وفاداری، می مانی کنار همه تلخی ها و بدعهدی ها و بدخلقی های آدمیزاد هزار رنگ هزار چهره؛ یادم می ماند که وقتی هیچ کس نیست تو هستی، وقتی همه هستند تو هستی، وقتی همه تلخند تو هستی، وقتی همه بدعهدند تو وفاداری، وقتی هیچ کاری از هیچ کس بر نمی آید تو پناه و دردمان و دوایی! یادم می ماند که بی حساب و کتاب عطا می کنی هر کس را که بخواهی، یادم می ماند که بی آنکه به دل های سیاه ما بنگری چشمه رحمتت را می جوشانی و بهره مند می کنی و بارانت که می بارد نمی پرسی کاسه های خالی از آن کیست؟ یادم می ماند که ستاری، عیب هایمان را جار نمی زنی، پرده پوشی و خطا بخش و پوزش پذیر، یادم می ماند که انیسی، رفیقی،عزیزی، غفاری، عزیزی، خلیلی. ببخش ناسپاسی و بدعهدی هایم را که تنها وقت حاجت و عسرت صدایت کردم و وقت خوشی از یادم رفتی ولی تو حتی لحظه های خوشی کنارم بودی و آیت الکرسی می خواندی که چشم زخم نبینم از آدمیزاد دوپا! چگونه شکر نعمت هایت گذارم؟ چگونه آنی باشم که تو می خواهی و در حد رحمت توست؟ امسال و امشب و امروز تنها یک دعا می کنم: معبود اول و آخرم، همه توام، می خواهم همه وجودم تسلیم محض خواسته های تو باشد؛ می خواهم آنی باشم که تو می پسندی، مرا لبریز از خودت از بودنت از نفس هایت کن. می خواهم سر ارادت من باشد و آستان مقدست! غرقم کن، می خواهم من باشم و تو و دیگر هیچ، مرا از بودنت مست کن! می خواهم تلخی ها و نامرادی ها و نامردی های زمانه ات غمگینم نکند. مرا از عشقت روئینه تن کن!
می خواهم جز تو هیچ نبینم و با تو هیچ نخواهم، مرا از وجودت مست و سرشار کن و از دیگران بی نیاز،
می خواهم با تو تا ابد غرق آرامش باشم مرا از غیر خودت بی نیاز کن، می خواهم هیچ نخواهم جز تو، مرا در آغوش عشقت مستغنی کن، خدای مهربانم! امشب مرا در اقیانوس بیکران رحمتت غسل مغفرت بده و تطهیر کن و تنها دعایم را مستجاب کن: حال دلم را آنگونه کن که جز تو هیچ نخواهم و جز تو هیچ نبینم. با همه وجودم با همه گناهانم برای همه عزیزان آرامش و تندرستی و خوشبختی آرزو می کنم و از شما هم همین را التماس دعا دارم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>