درخت…

D.K.SH

درخت…
بیشتر شب ها دلم می خواهد با درخت سخن بگویم.
زمانی که برق چراغ در شیشه ی پنجره اتاق او را از دید من پنهان می کند.
می دانم که آنجاست و در تاریکی مرا می پاید. این حس به من آرامش می دهد! همانطور که صدای
پدر و مادر در اتاق کنار دستی به کودکی که در خوابی عمیق فرو رفته آرامش می بخشد!
رنگ زرد به درون برگ های درخت رخنه می کند، همانطور که خون به گونه های
آدمی خجالتی می دود. برگ هایی که در آغوش باد مستانه به رقص آمده اند
و حاضر نیستند جایشان را در این دنیا با هیچ کس عوض کنند!.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>