دفاع مقدس/ طلائیه عجب طلاییه…

طلائیه

دفاع مقدس/ طلائیه عجب طلاییه…
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره ی آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
تو را به خدا هيچ وقت حوالي غروب به طلائيه نرو! غروب طلائيه ديوانه مي‌كند تو را! ديوانگي قشنگي است، اما نه در شهر كه آدم‌هايش بوي آهن مي‌دهند و سيمان و گچ. آدم‌هاي شهر چه مي‌دانند چه بر سر تو مي‌آيد وقتي مي‌بيني حتي روي تكه سنگ طلائيه هم نوشته است: «من هم غريبم!» آدم‌هاي شهر چه مي‌دانند؟!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>