دلنوشته/ بهار آمد…

بهار آمد

بهار آمد…

باز هم قطار زندگی زمین به ایستگاه پایان رسید. دوباره زمستان به پیشواز بهار رفت و اسفند فروردین را به حضور طلبید تا بوی بنفشه و ریحان مشام باغ و راغ را بنوازد و پرستو کوچی تازه را در دل آبی آسمان بی کران تجربه کند. چمنزار سبز شد و نسیم روح نواز بهاری وزیدن آغاز کرد و دانه های نهفته در دل خاک پس از مدتها سرما، تکانی به خود دادند و فصل نوی زیستن را از سر گرفتند. سال ۹۴ هم به چشم برهم زدنی سپری شد و رفت تا به تاریخ بپیوندد و خاطره هایش عکس شود در آلبوم هایمان! آلبوم های دیجیتالی. به پیشواز بهار رفتیم با لبخندها و اشک هایی که پشت سر گذاشتیم. با کسانی که از کنارمان رفتند و عزیزانی که به ما پیوستند. با خاطره همه خوبی ها و بدی ها..با مهرها و کینه ها، به پیشواز بهار رفتیم با همه ی محبت هایی که کردیم یا دل هایی که شکستیم. با خدمت ها و ایثارها و یا کارشکنی ها و دشمنی ها؛ هرچه بود و بودیم تمام شد. زمستان رفت و روسیاهی اش ماند به زغال و اینکه اکنون چه حسی داشته باشی و چه سالی را تجربه کرده باشی به خودت و دلت برمیگردد. مهم این است که می خواهی چه سالی را شروع کنی؟ برای همه آدم های خوب و بد این روزگار شروعی متفاوت از خدا میخواهم! شروعی سبز با دلی بهاری، بهارتون پرشکوفه و دل هایتان شاد همراه با آرامش خیال…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>