دلنوشته/ حس غریب…

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

حس غریب…
این روزهای آخر اسفند حس غریبی دارند. انگار زمان را روی دور تند گذاشته اند و مردم خیال می کنند اگر ندوند از قافله سال نو جا می مانند، خانه تکانی ها تقریبا تمام شده و مردم در کوچه و خیابان در حال آخرین خریدهایشان هستند…کلا حس قشنگی دارم به این روزهای شتابان آخر اسفند. از طرفی نوعی خستگی مزمن است که دقیقا هر سال همین موقع به سراغ ‌آدم می آید و دقیقا هر سال هم زمین و زمان را نفرین میکنی که چرا نمیتوانی مثل بچه های مدرسه ای و دانشگاهی فارغ و آزاد تا هر وقت دلت خواست بروی مدرسه و دانشگاه و بعدش هم با هم کلاسی ها تبانی کنی و روزهای آخر سال را به عیش و عشرت بپردازی؟ کارمند که باشی حس این روزها را درک میکنی که چقدر دلم میخواهد همین الان ساک ببندی و بری ولایت و با خیال راحت به استقبال سال نو بروی. کارمند که باشی و دلت لک زده باشد برای چند روز تعطیلی بی دغدغه می فهمی از اول اسفند چه ذوقی داری برای این هفته که آخرش به ولایتمان ختم می شود. کارمند که باشی لحظه شماری برای روز آخر را خوب درک میکنی، حتی اگر مسافرتی در کار نباشد و تو قرار باشد تمام تعطیلات را در خاک خوب پدری سر کنی. این روزها مثل همه سال های عمری که گذشت به روزهای آخر می اندیشم و به اینکه امسال هم سال خوبی بود.
ای بهار بدو بیا که طاقت ندارم واسه اومدنت…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>