دلنوشته/ حکایت عشق من و تو…

حکایت عشق من و تو

حکایت عشق من و تو…
کسی جز تو نمی داند که حکایت عشق من و تو دیرینه پیوندی است که گسسته نمی شود حتی به مرگ! و کمرنگ نمی شود حتی به قهر و آشتی های مکرر من کم طاقت! و سرد نمی شود مگر به جان دادن! میدانم که میدانی حال دلم را که چون ابر بهار است و هر دم به بهانه ی چیزی می غُرد و می گیرد و می نالد پس می دانم که دلگیر نمی شوی از ناسپاسی های این پرنده کوچک خسته! می دانم که هنوز دوستم داری و میدانی که چقدرعاشقت هستم پس همچنان معبود و معشوقم بمان و رو مگردان!…

عکس از: رسول نظری محمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>