دوران کودکی…

دوران کودکی…                (تصاویر:محمدیه نایین)

دوران کودکی1

دورات کودکی2

دوران کودکی3

دوران کودکی4

به کودکی ام باز می گردم، به اون کوچه ی مارپیچ  بن بست که اتفاقاّ
در اون سالها طولانی تر به نظر می رسید.
چه خوب بود اون تابستان های گرم، وقتی به درخت تنومند توت می رسیدیم که
وسط کوچه بن بست جا خوش کرده بود، چه شاداب و خوشحال می شدیم.
می دویدیم و کوچه با ما مسابقه می داد و ما همیشه برنده می شدیم.
جایزه من، نگاه مهربان پشت در چوبی قدیمی بود!
مادربزرگی که مرا می بوسید و در آغوش می گرفت و دست هایش که آن زمان قوی بود
ومی توانست مرا بلند کند، تا آنجا که آسمان، آبی آبی بود.
به کودکی ام برمی گردم چقدر تلخ است، بدون درخت توت، بدون کوچه بن بست که،
حالا خیابان شده است و اتفاقاّ کوتاه، بدون کوبه ی در، بدون نگاه منتظر در پشت در چوبی قدیمی،
بدون دست های عاشق مادر بزرگ،…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>