ریسک…

ریسک

ریسک…
بخشی از سخنان تونی رابینز (نویسنده)
سلام دوستان! برای رسیدن از طبقه همکف به این سالن باید از پله ها عبور می کردید. موقع قدم برداشتن روی پله ها آیا متوجه یک نکته مهم شده اید!؟ شما وقتی می خواهید یک پله بالاتر روید به ناچار باید پای خود را از روی پله قبلی بلند می کردید و روی پله بعدی می گذاشتید .نمی توان هم یک پای خود را روی پله اول ثابت نگه داشت و هم انتظار بالا آمدن از پله ها را داشت . رها کردن پله قبلی برای صعود به پله بعدی یک ضرورت اجتناب نا پذیر برای همه آن هایی است که آرزوی صعود دارند. در لحظه صعود و بالا رفتن یک پای ما باید به ناچار در فضا معلق باشد. تعلیق و سرگردانی و شناور شدن لازمه بالا رفتن است و همه آن ها که از نردبانی بالا می روند و یا از کوهی صعود می کنند خوب می دانند که معنای این جمله چیست! یک شعر قدیمی دریا نوردی می گوید: برای این که بتوانیم به سمت ساحل مقصد حرکت کنیم باید جرات آن را داشته باشیم که ساحل فعلی را از دست بدهیم و در دریا برای مدتی شناور شویم. شناور شدن ،معلق ماندن، خود را در فضای به ظاهر خالی رها کردن و ده ها اصطلاح دیگر همه و همه اشاره به یک اصل کلیدی پیشرفت و موفقیت دارند به نام «جرات ریسک» یا «شهامت خطر پذیری» اکنون من از شما سوالی دارم و آن این است که میزان جرات و شهامت شما برای به خطر انداختن بخشی از آنچه دارید با هدف سرمایه گذاری روی هدفی والا تر چقدر است؟ خیلی زیاد متوسط یا خیلی کم !؟ اگر می گویید که شهامت خطر پذیری شما پایین است و اصلا دوست ندارید از آن چه دارید دست بردارید و در عین حال دوست دارید قله های رفیع تری را هم به طور همزمان فتح کنید باید صادقانه به شما بگویم که احتمال رسیدن شما به این قله ها تقریبا صفر و حتی محال است. اگر جرات ریسک ندارید باید برای مردن آماده شوید چرا که برای حفظ همین چیزها یی که الان در اختیار دارید هم مجبورید به طور دایم خطراتی را بپذیرید و صفر بودن جرات خطر پذیری به معنای از دست دادن تدریجی داشتنی های الان شماست. ریسک یا خطر پذیری یکی از اساسی ترین ویژگی های شخصیتی افراد موفق در تمام عالم به شمار می رود. خیلی از افراد فوق موفق کسانی بوده اند که دارای شهامت و جرات خطر پذیری بالایی بوده اند. بسیاری از آنها در مسیری که می دانستند درست است از تمام سرمایه و آبرو و اعتبار و سابقه خود مایه گذاشته اند و بعضی شکست خورده اند و بسیاری نیز به موفقیتهای کلان دست یافته اند .آنها که شکست خورده اند دوباره خودشان را جمع کرده اند و به تدریج توانستند سر پا بایستند و باز دوباره سرمایه و زندگی خود را به خطر انداختند و این بار با استفاده از تجربه ی قبلی گام هایی استوارتر و صحیح تر برداشتند و سرانجام پله های توفیق را سریعا طی کردند. این ویژگی شاخص افراد موفق در همه جوامع بشری است. رها کردن پله قبلی برای صعود به پله بعدی یک ضرورت اجتناب ناپذیر برای همه آنهایی است که آرزوی صعود دارند. ولی نکته اینجاست که خطر پذیری و شهامت وارد گود شدن و در وادی جدید به پیش رفتن چیزی نیست که فقط در شرکت های اقتصادی لازم باشد و در هر فعالیت اجتماعی هم تا حدی پذیرش خطر جزو ضروریات است. پزشکی که بیمارش را مداوا می کند این خطر را می پذیرد که با یک تشخیص اشتباه ممکن است وضع بیمار بدتر شود . تعمیرکاری که دستگاهی را تعمیر می کند می داند که امکانش هست که با یک تشخیص اشتباه مجبور شود که غرامت سنگینی بپردازد. اما معمولا این قبیل خطر پذیری ها را خیلی ها می پذیرند و اصلا هم نمی دانند که این کار خودش نوعی ریسک است. نتیجه ای را که می خواهم از این جلسه بگیرم می توانم در چند جمله خلاصه کنم؛ ریسک یا خطر پذیری در زندگی هر انسانی لازم و ضروری است و عامل ر شد همه انسانهای موفق چیزی جز جسارت و شهامت خطر پذیری آنها نبوده است. در عین حال ریسک کورکورانه و مبتنی بر خرافات و توهم و شانس، خطرناکترین نوع ریسک است و معمولا بسیاری از کسانی که دست به این نوع ریسک زده اند با ورشکستگی مواجه شده اند. مدیریت ریسک علم جدید اما جدی و قابل اعتنایی است که نه تنها برای صاحب خود بلکه برای هر کسی که بخواهد از شما مشاوره بگیرد سودمند است. ریسک برای شما انرژی و هیجان و شور و شوق تازه ای برای فرار از افسردگی ناشی از روزمرگی زندگی دارد. و نهایت اینکه اگر ریسک نکنیم و دست روی دست بگذاریم تا اوضاع آرام شود وخطر، میزان شدت خود را برملا سازد؛ باید بدانیم که رقیبان و کسانی که جرات بیشتری از ما دارند امکان دارد گوی سبقت را از ما بربایند و با به خطر انداختن خود فرصتهای طلایی را از آن خود سازند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>