شب هشتم…

شب هشتم
شب هشتم…
حماسه از چشم‏ های تو آغاز می‏ شود در روزی داغ و خون‏ آلود.
رشادت یعنی «تو»؛ وقتی که در رکاب پدر، تار و پود حادثه را شمشیر زدی!
امروز می‏ آیی؛ عَلَم عشق بر دوشت، با نشان ه‏ای از آن سوی آسمان، و زمین با خنده‏ های نخستینت، شکفتن آغاز می‏ کند. در وجودت تکه ‏ای از بهشت جا مانده است؛ آن گونه که از چشمانت عطر یاسی عجیب می ‏تراود روشنای چهره‏ ات با اُفق‏ های دور و درخشان نسبت دارد. ریشه‏ ات از مقدم‏ترین رودخانه آب می‏ خورد. نخل‏ ها، پیش قامتت کوچک می‏ نمایند، ای بزرگِ دوست داشتنی! نامت از دهان زمین نمی‏ افتد. آزادگی، دوست دیرینه تو، خورشید، همبازی کودکی ‏ات و عشق، همسفره ی همیشگی توست. قبایل عرب از گندمزار شجاعت تو نان می‏ خورند. پرندگان، چشم بر قانون رهایی ‏ات دوخته‏ اند. می ‏آیی و پنجه در پنجه ی کوه می‏ افکنی و فرو می‏ ریزی‏ اش. می‏ آیی و از جای گام‏ های سپیدت، درختانی از آینه قد می‏ کشند. بر اسب که می‏ نشینی، بارانی از ستاره باریدن می‏ گیرد. مهتاب، امواج نگاه توست که بر دامن آسمان می‏ ریزد. تو علی اکبری؛ علوی سیرت و محمّدی صورت. آئینت جوانمردیست. صدایت، لرزه بر اندام آنان می ‏اندازد که نفس ‏های شیعه را بریده بریده می‏ خواهند. درآغوش باران زاده شده‏ ای و از سینه ی بهار، شیر نوشیده ‏ای. از عشیره ی گل سرخی و از تبار آفتاب. کوهستان‏ ها، هوای پاک نفس ‏هایت را به عاریت گرفته‏ اند. شاعرانه ‏ترین واژه ‏ها، شعر بلند حماسه ‏ات را سرودن نمی‏ توانند. محرم در محرم تصویر تابناک توست که بر صفحه ی خونرنگ «عاشورا» می‏ درخشد. لب‏های ترک خورده ‏ات، سال‏هاست فرات را سر در گریبان نگه داشته است و…

2 نظر در “شب هشتم…

  • مهر ۲۹, ۱۳۹۴ در ۱۱:۲۰ ب.ظ
    پیوند یکتا

    خدا قوت آقای شاطریان… مطالب و عکس ها عالین

    پاسخ
  • مهر ۳۰, ۱۳۹۴ در ۱۲:۲۰ ب.ظ
    پیوند یکتا

    واقعا خسته نباشید
    در صورت امکان عکس های بیشتری از هیئت های محمدیه و نایین بزارین.
    ممنون از سایت خوب ممتی

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>