عکسنوشته/ شهید محمود سلطانی محمدی…

شهید محمود سلطانی

محمود پسر آرام حاج عباس با طرح خنده ای نجیبانه و همیشگی در چهره وقتی در سکوت کوچه های خاکی محمدیه در ابتدای دهه ی شصت، نجیب و سر به زیر راه می پیمود تا خود را برساند به کارخانه ی نخ تابی پدرش جایی ماندگار دارد در ذهنم. محمود کمک دست پدرش بود. عادت غریبی داشت برای به جا آوردن نماز صبح همان وقت که طنین سحرگاهان صدای اذان می پیچید توی کوچه ها و میدانگاه های محمدیه. اتاقی را که پدرم تازه سر و سامان داده بود و مثلاً امروزی بود و دخلی نداشت به اتاق قالی بافی مادرم چسپیده بود به جوی آب روانی که باید چند پله ای می پیمودی تا چشمت روشن شود به زلالی اش. هر صبحگاه کوچه و جوی آب منتظر صدای پای محمود بود تا شتابان از راه برسد و وضو بسازد و بعد تند خودش را برساند به مسجد سرکوچه. حالا چند وقتی ست که صدای پای محمود نمی آید. محمود به جبهه رفته است. سحرگاهی از توی همان اتاق نوساز پشت داده به جوی آب باز صدای پای محمود را شنیدم. هیچ عجیب نبود برایم. محمود تند پله ها را طی میکرد تا بنشیند لب جوی و وضو بسازد. صبح توی کوچه ولوله بود. خود را رساندم به میدانگاه. حجله ای گذاشته بودند نبش کوچه و عکسی از محمود با همان چشمان نجیب و آرام. محمود عنوان نخستین شهید محمدیه را به خودش اختصاص داد و آرامگاه خانوادگی شان به گلزار شهدای محمدیه تبدیل شد و دوستان محمود یکی یکی از راه رسیدند و همسایه ی محمود شدند. اکنون سی و اندی سال است که شهید محمود سلطانی هر سحرگاه وقتی نوای اذان می پیچد توی گذرها، ساباطها و میدانگاه های محمدیه می آید لب جوی می نشیند و وضو می سازد و همچنان صدای پاهایش که شتابان گام برمی دارد جا مانده توی کوچه های کودکی ها و نوجوانی هایم…
عقیل قیومی محمدی

2 نظر در “عکسنوشته/ شهید محمود سلطانی محمدی…

  • اسفند ۲۴, ۱۳۹۴ در ۷:۱۶ ب.ظ
    پیوند یکتا

    متن سرشار از احساس و قشنگی بود که واقعاً دل انسان را به درد می اورد با تشکر فراوان ار نویسنده محترم

    پاسخ
  • مرداد ۲, ۱۳۹۵ در ۱۲:۱۸ ق.ظ
    پیوند یکتا

    من محمود سلطانی محمدی هستم

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>