عکس…

album

عکس…
از این که آلبو م های عکس توی کمد خاک می خورند دلم می گیرد!
از این که اسم پوشه های کامپیوتری را بگذارند دفترجه های خاطره حالم بد می شود!
به خصوص وقتی که می خواهی پا به پای تکنولوژی قدم برداری اما به تو می گوید ظرفیت پر شده و برای
این که بتوانی همه ی عکس هایت را از این قوطی الکترونیکی بیرون ببری باید قید چندتایشان را بزنی
چون حجمشان زیاد است، یا چه می دانم؟ از این حرف ها.
عکس را باید برد به آتلیه و چاپ کرد. مات یا براق فرقی نمی کند فقط باید مواظب باشیم که درست و
تمیز زیر آن لایه ی نازک برگه های آلبوم جا بگیرند بعد آرام آرام ورق بزنی وچشم بدوزی به آدم هایی
که جا شده اند در قطعه های مستطیل شکل، آدم هایی که اگر یک شب تا صبح نگاهشان کنی خودشان از
میان آلبوم بیرون نمی آیند اما یادشان چرا !
این روزها اگر برق را از خانه های مردم بگیری زندگیشان فلج می شود اما اگر عکس هایت را چاپ کرده
باشی در تاریک ترین شب ها هم زیر نور شمع صورت عزیزت دیده می شود!
آنوقت تو، او، خدا، هر سه!… کی فکرش را میکرد؟!…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>