قصه های ولایت/ روزی روزگاری…

روزی روزگاری

قصه های ولایت: روزی روزگاری… به قلم؟…
روزگاري نه چندان دور كه من و هم سالانم در سنين كودكي بوديم بعضي وقت ها پيرمرد هاي قديمي از سختي هاي دوران خود مي گفتند و حال و روز زندگي دوران كودكي ما را خيلي خوبتر از خود مي دانستند ولي اكنون كه آنروز ها را مرور مي كنيم در مقايسه با زندگي امروز خيلي سخت بوده است. زمستان هايش خيلي سخت بود و سرماهاي كشنده تراز امروز داشت. ادامه در صفحه بعد…

تنها پناهگاه مردم كرسي ها بودند كه تمام خانواده ها دور آن جمع مي شد. نشستن پاي كرسي ها از آن جهت كه همه دوره هم جمع مي شدند خوب بود و صميميت بيشتري بين افراد خانه احساس مي شد. هواي داخل اتاق ها صرف سوزاندن بخاري ها ي گازي و نفتي نمي شد اكسيژن موجود در اتاقها را آدما مصرف مي كردند و با وجود سرماي شديد بيرون لذت خاصي داشت. بدنت زير كرسي گرم مي شد و سرت كه از زير لحاف كرسي بيرون بود هواي سرد ولي لطيف اتاق را كه مثل هواي بيرون بود را تنفس مي كرد. براي گرم كردن داخل كرسي منقل مي گذاشتند و يا چاله اي كف اتاق براي آتش كرسي مي كندند. آتش مورد نياز را با همون خاك انداز هاي آهني كه خونه پدر بزرگ ها مي بينيد از آتشي كه بيرون روشن مي كردند به داخل كرسي منتقل مي كردند. ذغال يا خاكه ذغال را نيم سوز داخل كرسي مي گذاشتند. ذغال ها و خاكه ذغال ها اكثرا نيم سوز در كرسي گذاشتند تا به مرور روشن و گرمي آن ماندگار باشد بنابر اين سوخت و ساز خود را داخل كرسي انجام مي دادند در زير كرسي گاز كربنيك توليد مي كردند (لازم به ذكر است ذغالي كه خوب تهيه شده باشد دود و بو ندارد و گاز توليد نمي كند). با تنفس اين گاز حتي گاهي بعضي خانواده ها كشته مي شدند. ولي اكثرا چون هواي بيرون از كرسي به دادشان مي رسيد كار به مرگ نمي كشيد و فقط باعث سردرد هاي شديد در افراد خانواده مي شد . بچه مدرسه اي ها صبح با حالت سردرد و تهوغ به مدرسه مي رفتند. (بعد ها هم كه خانواده ها چراغ والور يا علاءالدين استفاده مي كردند نيز به دليل بد سوختن موجب سردرد مي شدند). كه چاره درمانش قرص هاي آكسار يا دورنگي بود كه براي خيلي درد ها استفاده مي كردند. هواي زير كرسي هر چند گرم و دلپذير بود ولي در اتاق چون چراغي روشن نبود و هواي داخل اتاق مثل بيرون سرد بود گاهي ظرف آب پشت در يا پنجره داخل اتاق يخ مي بست. خوب حالا سردرد و مشكلات گاز كربنيك كرسي يك طرف ولي طرف ديگر قضيه اينكه وقتي وارد مدرسه مي شدي بچه ها شير بخاري نفتي كلاس را عمدا يا سهوا زياد مي كردند و به همين دليل بدنه بخاري از شدت گرما سرخ مي شد و بعضي وقتها درب چدني روي بخاري با سرو صدا و با شدت به هوا پرت مي شد و دود غليظي كلاس را مي گرفت و خلاصه دانش آموزان مدتي بايد از كلاس بيرون مي رفتند و اون سرما را تحمل مي كردند تا اوضاع به حال اولش برگرده. مدرسه هاي اون روز ها هم كه اكثرا كريدور نداشتند و كلاسها دور تادور حياط مدرسه بود. و در صورت بيرون آمدن از كلاس سرپناهي براي ايستادن نبود. خونه هاي قديم مثل امروز سرويس بهداشتي مناسبي نداشتند و صبح ها جهت دستشويي رفتن مجبور به خروج از اتاق و آمدن به حياط بودي لوله كشي آب هم وجود نداشت. براي دستشويي بايد آفتابه مسي را با آبي كه از چاه مي كشيدي پر كني يا يخ حوض را بشكني و آب مورد نيازت را از داخل حوض وسط حياط برداري. مجسم كنيد برف سنگيني هم روي زمين نشسته باشد و دماي هوا هم چندين درجه زير صفر باشد. دست و صورت خود را مجبور بودي در حياط با همان آب سرد در آن هواي سرد بشوئي و به اتاق بروي. حالا مانده چفت يا دستگيره در اتاق كه بايد دست خيست را به آن بگذاري و در اتاق را باز كني. به محض اينكه دست هاي خيست را به دستگيره مي گذاشتي انگشتانت به آن مي چسبيد و اگر ناگهان انگشت خود را از دستگيره جدا مي كردي پوست انگشتت را بايد يادگاري روي آن جا ميگذاشتي چون مثل چسب قطره انگشتت به آن فلز سرد مي چسبيد. سبيل هاي منجمد و قنديل هاي يخي كه موقع تنفس كردن پشت لبهاي مردان مي ديدي بسيار عادي بود. بعد از پارو كردن برف پشت بام ها نياز نبود كه از نردبان پايين بيايي چون راحت مي شد با پريدن روي برف ها پايين بيايي به اين دليل كه برف تلنبار شده در كوچه ها و حياط منازل تا نزديك بام بود. در گل و لاي داخل كوچه ها پوشيدن چكمه هاي لاستيكي مشكي رنگ خصوصا براي بچه ها امري عادي بود. چون كوچه ها آسفالت نبودند و بايد بچه ها در گل و لاي مدرسه مي رفتند. كنار در مدارس و ادارات يك تكه آهن كار بود كه افراد گِل هاي كفش خود را با آن پاك كنند.
همه اين ها مشتي از نمونه خروار بود. جووناي امروزي بايد قدر امكانات و آسايشي را كه دارند بدانند و انتظاراتشان متعارف باشد كه…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>