قصه های ولایت : رویای دوچرخه …

رویای دوچرخه

 رویای دوچرخه …         قصه ای از : ناصر طالبی نژاد
تو غلط می‌کنی! تو بی‌جا می‌کنی! اگه مادر بی‌غیرت و پدرسوخته‌ات، لی‌لی به لالات نمی‌گذاشت، سر از این راه‌ها در نمی‌آوردی. صدبار بهش گفتم این بچه رو نبر پیش اون فک و فامیل بی‌دین و ایمونت تویِ تهرون، این ساده اس! خل وچله! خوب و بد رو از هم تشخیص نمی‌ده، کم‌کم هوا برش می داره و می شه لنگهِ اون قرتی‌های لامذهب! من تو این ولایت آبرو دارم؛ حالا که همه دست ‌به‌یکی کردن تا منِ، شیخ علی بزرگ رو بی وجهه و بی‌حیثیت و زمین‌گیر کنن. تویِ پتیاره هم شدی هم دستشون؟! از وقتی مثه اون دخترخاله‌های بی ‌غیرتت، چادرت رو انداختی رو شو نت، می دونستم کار بیخ پیدا می کنه؛ به اون عفریته مادرت گفتم: دروهمسایه هزار جور حرف ‌وحدیث درآوردن؛ تا دیر نشده این بی‌حیا را جمع‌ وجور کن! گفت: اینا عقب‌افتاده ان. اینا یه مشت در و دهاتی عهدِ نمی‌دو نم چی چین! گفت و گفت و جیغ و داد کرد تا دهن منو بست. اینم نتیجه‌اش! اما مطمئن باش این دفعه نمی‌گذارم تو یه الف بچه با حمایت اون لکاته هر کاری دلت خواست بکنی و انگشت نمای خلقم کنی. تو این شهر، برا مردهاش هم قباحت داره سوار این وسیله اجنبی ساز شیطانی بشن، اونوقت توی ضعیفه می خوای معصیت کنی وسوار دو چرخه بشی؟! اصلاً تا حالا چند تا دختر تویِ این شهر چشم اشون به این اسباب گناه افتاده؟! به اون ضریحی که بوسیدم، اگه این پیشکش دایی انگلیسی‌ات رو از در این خو نه بیرون ببری، جفت قلم پاهات رو خُردمی‌کنم. هرجی کوتاه او مدم خودسرتر شدی؟ گیس‌بریده بی چشم و رو! این پنبه از گوشت ببار بیرون! تا من زنده‌ام اجازه نمی‌دم ناموسم دوچرخه ‌سواری کنه! تا من زنده‌ام …(ادامه صفحه بعد)

بی‌گمان این نوع گفتمان در اشکال مختلف، بخشی از فرهنگ اجتماعی معاصرمان بوده و لاجرم با آمدن تمامی مظاهر عصر جدید، اوج و فرودهای خود را داشته است و صدالبته قربانیان خود را. آنچه می‌آید به‌ هیچ‌ وجه روایتی مستند از تاریخ ظهور و ثبوت این مظهر عصر جدید و تکنولوژی نوین (دوچرخه) در شهرمان نیست. پر واضح است بازگو کردن هر شنیده ایی، به ‌خودی‌خود، قصه‌ای تاز ه می‌شود و قرار هم نیست خیلی به واقعیت تاریخی آن نزدیک باشد.
و اما گفته می‌شود: مرحوم شهاب الله خان نایینی که خدایش رحمت کناد حدود نود سال پیش یعنی سال ۱۳۰۰ معلوم نیست از کدام شهر این مملکت، اصفهان، تهران و یا کجای دیگر، اولین دوچرخه را وارد ولایت نایین می‌کند و موجب حیرت بسیاری از هم ‌ولایتی‌ها می‌شود. به ‌طوری‌که گفته می‌شود جمعیت زیادی هرروز صبح دم در منزل این شخص شخیص گرد هم می‌آیند تا اگر حضرتشان میل فرمودند و دوچرخه را از منزل به درآورند و البته باد موافق هم بوزد که مرکب و راکب را به جلو براند، آن ‌وقت جمعیت شاهد یک اتفاق عجیب ‌وغریب باشد؛ الله کبر! البته بعضی هم این سواری متجدّدانه را فعل حرام می‌دانستند و عامل آن را محارب. خوشبختانه مرحوم شهاب الله خان خیلی خیلی هم محارب نبود، چراکه این فعل حرام را نصفه ‌نیمه انجام می‌داد؛ یعنی که هنوز نیاموخته بود رکاب بزند و فقط به همت باد بود که چند صد متری در جهت حرکت باد پیش می‌رفت و برای بازگشت ناچار می‌شد دوچرخه را به دست گیرد در میان حیرت جمعیت تماشاچی بازآید. راست و دروغش هم به نگارنده ربطی ندارد.
ای دوچرخه! ای جایگزین اسب و الاغ و قاطر! ای تویی که برای چندین نسل چون رخشی بی‌همتا و سفید فقط در خواب و رؤیا دست ‌یافتنی بودی! از کجا سروکله‌ات پیدا شد؟ راستش را بگو!
گفته می‌شود: اولین دوچرخه که معلوم هم نیست چه شکلی بوده، توسط این اسم طولانی «بارون كارل دريس ون ساوربرون» اختراع ‌شده. اين وسيله بلاتکلیف که ظاهراً پدر و یا مادر دوچرخه‌های فعلی بوده، تماماً از چوب بوده و پدال هم نداشته است؛ یعنی راکب، بايد پايش را روي زمين فشار می‌داده تا آن را به جلو حركت دهد. اين دوچرخه و یا پیر دوچرخه، اولين بار در ششم آوريل سال ۱۸۱۸ در پاريس به نمايش گذاشته شد. البته برخي نیز خانواده «میچاوکس» پدر و پسری فرانسوي را اولين مخترعان دوچرخه در سال ۱۸۶۰ می‌دانند. البته بعید نیست آن‌ها هم نوعی دوچرخه اختراع کرده باشند! چه اشکالی دارد؟ خدا پدرشان را هم بیامرزد. ما که بخیل نیستیم! بسیاری نیز قدمت دوچرخه را بيش از اين در نظر می‌گیرند. راست و درستش هم باخدا؛ می‌گویند اولین دوچرخه در سال ۱۷۹۰ توسط يك فرد فرانسوي به نام «كامته مده ده سيوراك» اختراع ‌شده است! اما همگی اتفاق ‌نظر دارند که اختراع دوچرخه‌ای به نام «پني فارتينگ» در سال ۱۸۷۱ توسط يك مهندس انگليسي به نام «جيمز استارلي» اولين دوچرخه كارآمدی بود كه ساخته شد. این دوچرخه از يك چرخ كوچك در قسمت عقب و يك چرخ بزرگ در قسمت جلو كه روي يك قاب می‌چرخید تشکیل‌شده بود و لاستیک‌های پلاستيكي هم داشت. احتمالاً بسیاری از شما این نوع دوچرخه را در فیلم‌های مستند و سینمایی قدیمی دیده‌اید. درمجموع، دوچرخه تاريخ بسيار پیچیده‌ای دارد تا جايي كه حتي برخي می‌گویند: لئوناردو داوينچي نيز در سال ۱۴۹۰ طرح يك دوچرخه را ريخته است؛ اما اولين كارخانه توليد دوچرخه توسط «جان استارلي» پسر همان جیمز در سال ۱۸۷۷ تأسیس شد و سپس طی حدود یک دهه تقریباً به شکل امروزی‌اش شناسانده شد و رواج چشمگیری یافت. دوچرخه در ابتدای رواجش در کشورهای اروپایی بیشتر موردتوجه خانم‌ها قرار گرفت و آن‌ها از سواری با آن لذت می‌بردند؛ سپس آرام‌آرام و طی دوره‌ای چندساله به‌عنوان وسیله‌ای سودمند و کاری در میان خرد و کلان و پیر و جوان و مؤنث و مذکر مقبولیت و عمومیت یافت؛ تولید انبوهش نیز، زمینه صدور آن را به اقصی نقاط دنیا فراهم کرد و صدالبته کشور ما نیز در دوره پهلوی اول مستثنی نبود.
بعله! برگردیم سر ولایت خودمان. پس از مرحوم «شهاب الله خان» پسران «سالک»، منظور فرزندان علی آقا سالک، دومین دوچرخه را وارد ولایت کردند. شاید سال ۱۳۰۴ درست در زمان جلوس رضاشاه. حالا اینکه بابت این وسیله عصر جدید چقدر تاوان داده‌اند و چقدر ریال پهلوی، نمی‌دانم! اما هرچه بوده شهامت خرید و از آن مهم‌تر، سوارشدن بر دوچرخه در آن زمان کار هرکسی نبوده و جداً باید به همگی این عزیزان پیشرو دست‌ مریزاد گفت.
چند سالی بعد به ‌واسطه موج تجددخواهی ملی و تغییرات پس‌از آن، ترس مردم ریخت و تک‌وتوک دوچرخه وارد نایین شد. گرچه گاهی در حد پز دادن فقط کنج اتاق مهمانی بعضی منازل خوانین و خان‌زاده‌ها جا خوش می‌کرد، ولی به ‌هرحال وجود داشته است. یک دهه و اندی بعد، حدود سال‌های ۱۳۲۴ دو هم ‌ولایتی شجاع دیگر «علی ماجون» و «حسین عبدالرزاق» با خرید چند دستگاه دوچرخه دست‌دوم از اصفهان، باقیمتی در حدود هر دستگاه بیست تا بیست و پنج تومان، در تاریخ ولایت جزو اولین کسانی بودند که نسبت به کرایه دوچرخه اقدام کردند. چگونه؟! بعله! ساعتی دو ریال و ده شاهی که به عبارتی می‌شده حدود یک روز حقوق یک کارمند متوسط؛ یعنی اگر کارمندی در یک روز هوس چند نوبت دوچرخه‌سواری می‌کرد، زن و بچه‌اش ناچار بودند سر بی‌شام بر بالین بگذارند.
سال ۱۳۲۸ حسین سلطانی «حسین چرخی» ضمن کار تعمیر انواع دوچرخه، اقدام به خرید و فروش آن هم می‌کند. مارک‌هایی چون رالی، فیلیپس، رویال، هر کولس و … باقیمت‌هایی از چهل تا چهل و پنج تومان؛ یعنی حقوق شش‌هفت‌ماهه یک کارمند، که انصافاً پول کمی هم نبوده است.
سال ۱۳۲۹ کلانتری مستقل نایین، از حسین چرخی می‌خواهد تا به ‌عنوان کاردان فنی، نسبت به شماره‌گذاری و صدور تصدیق دوچرخه در نایین و حومه اقدام کند. نامبرده هم با قواعد خاص خودش، آزمون‌های شهری که بیشترش هم عملی بوده از متقاضیان می‌گرفته و گاه ناچار می‌شده دوچرخه‌سواری را هم به دارنده خوش‌شانس دوچرخه بیاموزد تا بتواند به نامش شماره و تصدیق صادر کند. شماره‌ها {پلاک }را بر تکه‌های حلبی که به‌اندازه یکسان می‌بریده و صیقل می‌داده، می‌نوشته و پشت ترک‌بند، زین و یا گلگیر عقب دوچرخه نصب می‌کرده. حاصل این‌همه جدیت و پشتکار بی‌بدیل و عاشقانه او هم منجر به شماره‌گذاری حدود یک‌صد دستگاه دوچرخه در کل نایین و خور و بیابانک و اطراف‌واکناف، تا پایان سال ۱۳۳۲ می‌شود.
اما استفاده‌کنندگان از این وسیله کارآمد به لحاظ کمیت، به ترتیب مربوط به فرهنگیان، کارمندان، کارگران، کشاورزان و کسبه بوده است. فرهنگیان در آن ایام حرمتی والا داشتند و بدیهی بود این مظهر تکنولوژی علاوه بر کارایی، به اعتبار و کلاس اشان هم می‌افزود. این قشر معمولأخورجین کوچک و نو نواری بر ترک دوچرخه اشان بود و عصرها درحالی‌که با یکدست فرمان دوچرخه را می‌گرفتند، پای آن راه می‌رفتند. کارمندان نیز تقریباً به همان منوال فرهنگیان از دوچرخه سود می‌جستند، با این تفاوت که صبح‌ها معمولاً سوار بر دوچرخه و با شتاب خود را به محل کارشان می‌رساندن؛ اما قصه کارگران به ‌گونه‌ای دیگر بود؛ آن‌ها دوچرخه را جداً به خدمت خود گرفته بودند و علاوه بر پیمودن مسافت‌های چندین فرسنگی، بار و بنه های سنگینی هم بر تن نحیف رخش تند روشان می‌گذاشتند. کشاورزان نیز علاوه بر حمل بیل انگلیسی و کلنگ و کلوخ خردکن و توبره و بذر و علوفه و شلغم و چغندر و زرد ک و … از نور چراغ این وسیله قرن بیستمی در شب‌های تاریک جهت آبیاری سود می‌جستند. برای این کار معمولاً یک نفر ریزاندام از اعضای خانواده را با خود به صحرا می‌بردند تا دوچرخه روی جک را رکاب بزند. دینام دوچرخه، برق مصرفی لامپ پر نوری را تأمین می‌کرد که شب ظلمانی دشت را نورانی می‌کرد و کار آبیاری کرت‌ها را بی‌دردسر. کسبه نیز علاوه بر ایاب و ذهاب و جابجایی اجناس، با پارک دوچرخه‌ای نو نوار روبروی مغازه، گویی قصد اعلام حضور و یا نمایش منزلت کاری اشان را هم داشتند.
اما این غزال تیزپا چگونه وارد می‌شد؟! هر دستگاه دوچرخه در جعبه‌ای چوبی وبسته بندی شده وارد می‌شد و سپس توسط چند نفر حرفه‌ای، با سلام‌وصلوات مونتاژ می‌شد؛ پس‌ازآن نیز به نسبت بضاعت مالی خریدار بره‌ای، خروسی، … هم قربانی می‌شد و کلی آیین دیگر هم به جا می‌آمد، تا این محصول فکر و دست اجنبی‌ها بر جاده‌ای بخرامد و دلبری کند. پرواضح است این وسیله قرن بیستمی آپشن هایی { انتخاب اضافه } هم با خودش داشت که مارک و نوع آن‌ها، متفاوت و گاه نشانگر موقعیت مالی و اجتماعی صاحب دوچرخه نیز محسوب می‌شد. لوازمی چون (زنگ خبر) که هرکسی با تمهیداتی بر شدت و ضعف صدای آن می‌افزود و یا تغییراتی در ریتم آن می‌داد و گویی قصد داشت خود را از دیگر دوچرخه‌سواران متمایز کند. اکثرأصدای هشدار راکب، پیش از به صدا درآوردن زنگ با واژگانی چون خبر، خبر خبر، خبردار، و گاه توأم با آواهایی دیگر در کوچه ‌پس‌کوچه‌های آن موقع ولایت طنین‌انداز می‌شد و به‌راستی بر اهمیت راکب و مرکب می‌افزود. وسیله اضافه دیگر (تلمبه) بود که سخت کارایی داشت؛ چراکه پنچر شدن لاستیک‌های دوچرخه در آن خیابان‌ها و کوچه‌های فاقد آسفالت و پر از سنگ و خار و خس. دیگری (کیف ابزار) مخصوصی بود که پشت زین وصل می‌شد و داخل آن علاوه برچسب و وصله و کرمک (یاران اصلی تلمبه) آچار هشت و دوازده سوراخی نیز وجود داشت که به کلیه پیچ‌های دوچرخه می‌خورد و حقیقتاً کارچاق‌کن بود. از آن مهم‌تر (چراغ و دینام) بود که در آن ایام که هنوز برق به ولایت نیامده بود، نور آن اگر نگوییم معجزه، بی‌شک برای خیلی‌ها حیرت‌انگیز به ‌حساب می‌آمد. نوری که درشیب‌های تاریک ولایت بسیار وسوسه‌انگیز می‌شد. بخصوص اگر نوع چراغ مارک مشهور، بی رقیب و پرنور «میلر» می‌بود.
مدتی بعد دارندگان دوچرخه که در ابتدا معصیت‌کار معرفی می‌شدند، بر صدر می‌نشستند و قدر می دیدن، چراکه در اکثر تکایا و حسینیه‌ها و مساجدی که جوان‌ترها متصدی آن بودند، لامپ‌های شش ولت سفید و قرمز نصب می‌شد که با استفاده از برق دینام دوچرخه همین معصیت‌کاران روشن می‌شد و بر شور و شوق مجالس می‌افزود.
نسل‌های مختلف به انحاء مختلفی از دوچرخه استفاده و لذت برده‌اند؛ در مراجعه به خاطرات همه آن‌ها، یکی از جذاب‌ترین لحظات زندگی اشان مربوط به اولین روز یادگیری دوچرخه‌سواری بوده و خاطرات خوش پس از آن. امروزه کمتر خانواده‌ای است که فاقد دوچرخه باشد و یا حداقل فرزندانش لذت دوچرخه‌سواری را تجربه نکرده باشند. سال‌هاست که تب دوچرخه‌سواری در طیف‌های مختلف سنی و جنسی به‌شدت اوج گرفته و باوجود حضور انواع دیگر پدیده‌های جدید و سرگرم‌کننده، لذت دوچرخه‌سواری همچنان در رتبه اول است؛ وسیله‌ای که در ابتدای حضورش سواری بر آن تقبیح می‌شد امروزه برای زن و مرد به تفریحی جذاب، بی‌رقیب، ارزان و سالم تبدیل‌شده است.
ناصر طالبی نژاد

یک نظر در “قصه های ولایت : رویای دوچرخه …

  • تیر ۱۳, ۱۳۹۴ در ۷:۲۸ ق.ظ
    پیوند یکتا

    سلام
    جالب بود خسته نباشید.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>