قوری « گل سرخی » مادر بزرگ

قوری گل سرخی مادر بزرگ
قدیم ترها که بچه تر بودیم؛
نزدیک غروب جمعه، مادربزرگ دلش می گرفت.
با بچه های فامیل دسته جمعی می رفتیم خونه مادر بزرگ.
قوری ” گل سرخی اش ” را بر می داشت. میگفت تا شما حیاط را آب پاشی کنید،
من هم چایی را دم کردم.
یادش بخیر، مادر بزرگ با دست های لرزان برای همه چایی می ریخت.
نفس که می کشیدیم، عطر چای مادربزرگ، مستمان می کرد.
خدا رحمتش کنه، حالا فقط خاطره اون روزها مونده و قوری گل سرخی مادر بزرگ، روی طاقچه قدیمی،
با گرد و غباری از دوران بچگی؛
زمونه خیلی عوض شده و فاصله ها…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>