لبخند های کلاس – صدای پای آب

لبخند های کلاس – صدای پای آب

یک پارچ آب، چند لیوان و یک قطره چکان روی میز بود. هر کدام از بچه ها، مقدار زیادی آب خورده بودند تا مزه اولین آبی که می نویسند همیشه زیر دندانشان بماند.
افسانه، کوچک ترین دختر کلاس، صدای بسیار آرامی داشت و به ندرت دستش را برای ابراز وجود بلند می کرد. با این همه، بعد از خوردنِ آن همه آب، زیاد عجیب نبود که او هم دستش را برای بیرون رفتن بلند کند.
اما او می خواست آب را بخش و صداکشی کند. به آرامی جلوی کلاس آمد و به سختی خودش را روی نیمکت جلوی تخته کشید. من می پرسیدم و او جواب می داد …
- چی را می خواهیم بخش کنیم؟
- آب!
- چند بخش است؟
در حالی که آرام دستش را از بالا به پایین می آورد، گفت : یک بخش.
- می توانی بگویی آب چندتا صدا دارد؟
- بله؛
دست چپش را رو به بچه ها گرفته بود و با دست دیگرش مرتب انگشتان کوچکش را باز می کرد و می گفت :
چیـــــک! چیـــــک! چیـــــک! …
صدای شادی همه ی کلاس را پر کرد. اگر جلو او را نمی گرفتم همچنان صدا می کشید.
پرسیدم : چندتا صدا دارد؟
- خانم اجازه، اگر شیر آب را سفت نکنیم خیلی خیلی زیاد!

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>