نقابی برای بغض ها…

 نفابی برای بغض ها

نقابی برای بغض ها…
باران که می بارد فکر می کنم باز تو سخنی تازه در گوش آسمان گفته ای که طنینش ابرها را قلقلک داده و آنقدر خوشحالشان کرده که ببارند بر سر و روی این شهر غبار آلود خسته !
خوش به حال آسمان که تو در گوشش زمزمه های عاشقانه می کنی و خوش به حال ابرها که برای بغض دلت می بارند، کاش می شد برای بغض های دل تک تک آدم ها هم به ابرهایت دستور بارش بدهی آن وقت هر شب این زمین تشنه سیراب میشد از بغض جاری یکی از همین آدم ها، همین هایی که روزها از کنارمان می گذرند و شاید حتی خیال نمی کنیم غمی داشته باشند! همین هایی که گاهی نقاب روی صورتشان چنان خوش آب و رنگ است که حسرت می خوریم به دل خوششان! شاید نقاب هم چیز بدی نباشد برای وقت هایی که دلت نمی خواهد کسی حریم حرمت را بشکافد!

یک نظر در “نقابی برای بغض ها…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>