پایگاه ممتی، نایین/ دلنوشته: شادی های زندگی…

نمایی از محمدیه

شادی های زندگی…

یک بار یک دوست خوب و مهربان با دلسوزی گفت: “برای گفتن خیلی از حرف ها باید محرم، نامحرم کرد. باید آدم حواسش جمع باشد. همه چیز را که نمی شود همه جا گفت. خیلی از حرف ها را یا باید نزد یا باید شنونده اش را گلچین کرد”. در واقع من آدم درون گرای خیلی محتاطی هم نیستم. از این ها که یک جورهایی همیشه حواسشان هست به حرف هایی که می زنند. به کارهایی که می کنند. و اما مدتی است  تصمیم گرفته ام، همانطور که قبلا هم گفتم از تکنیک دایورت (بی خیالی) استفاده و در مورد شادی های زندگی! بیشتر حرف بزنم. سفت و سخت  معتقدم که  گفتن و نوشتن از شادی آن را تکثیر می کند. مثل عطری که توی هوا پخش می شود.  البته مقابله با درون گرایی ذاتی کار راحتی نیست. خیلی وقت ها می آیم بگویم و بنویسم و این که امروز و این لحظه چقدر احساس خوبی دارم به فلان دلیل. اما نمی توانم. برای خودم نگه اش می دارم. می رود کنار تمام شادی ها و اندوه های پنجاه و… سال گذشته  که بار تمام سرخوشی و ناخوشیشان را خودم  به تنهایی روی دوشم داشته ام. اما امروز هیچ نیرویی نمی تواند سد راه شرح این حال خوبی که دارم بشود. این که دلم می خواهد همه ی عالم بفهمند توی این وانفسای محبت و قحطی معرفت و توجه!، من در دیار زادگاهم با آدم هایی زندگی می کنم که بخش زیادی از ذهنشان درگیر  حال و بار و کار من است و این یعنی آخر خوشبختی و خوشحالی. دلم می خواهد در این جا از همه ی دوستانی که حضورشان در کنار من باعث دلگرمی بوده قدر دانی و تشکر کنم…

به قول سهراب عزیز:

چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد با زن خوابيد.
زير باران بايد بازي كرد.
زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه “اكنون”است.
تصویر نمایی از محمدیه، دیروز صبح ۲۴ خرداد ۹۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>