پایگاه ممتی، نایین/ دلنوشته: شاید، تکنیک بی خیالی…

بی خیالی

دل نوشته: شاید، تکنیک بی خیالی…

به گمانم اواخر خرداد سال گذشته بود. اضطراب یک سری کار نیمه تمام امانم را بریده بود. کلا مشت بر دیوار می کوفتم و پاچه ی خود و خلایق می دریدم . طوری که یک شب جان بر لبم رسید و نشستم  با خویشتن تامل کردم و گفتم زینهار! زینهار ! نیمه جدی ! این طوری نمی شود که ! پس بجُنب و  دست به کاری بزن که غصه سرآید. خلاصه بعد از این زینهار آبگوشتی بود که متحول شده و به خود آمدم.  آستین همت و پاشنه ی کفش غیرت! را بالا کشیدم و رفتم برای تمام کردن کارهای نیمه تمام. همه ی تیرماه را  درگیر بودم. کلی به خودم سختی دادم. اما بالاخره تمام شدند و رفتند پی کارشان. یعنی دلم می خواست تمام شدن کارم را ببینم حالا به هر شکلی. این که چه تجربه ای بعد از تمام شدنش سراغم می آید و منتهی الیه این تجربه چه چیزی یا بهتر بگویم چه جایی خواهد بود. خب دیدم. تجربه های جدیدی هم داشتم. ته اش را هم می توانم پیش بینی کنم و می توانم بگویم که خیلی راضیم نمی کند. شما بگو گرفتار  کمال گرایی یا هر چیزی. در هر حال این آن چیزی نیست که دلم بخواهد بقیه ی عمرم  صرفش کنم. البته که از عمر هم خیلی چیز زیادی نمانده! اما برای همین اندک و مختصر باقیمانده برنامه دارم. برنامه های جدید. حوزه ی جدید فکری و کاری که بیشتر کاربردی باشد. دلم نتایج ملموس و مشهود می خواهد. از افتادن توی چرخه ای که خیلی از رفقایم افتاده اند می ترسم. چرخه ی منورالفکری و نوشتن و حرف زدن . البته که نافم را بریده اند  با بی قراری. اما خیلی هم از این وضعیت ناراضی نیستم. با بیقراری و ذهن هر دم به یک شاخه بپر خودم کنار آمده ام. هر چند علی الظاهر توی قافله ی پیشرفت های شغلی و مالی و کلا هر آنچه نامش توی دنیای امروز موفقیت است جامانده ی همیشگی منم. تحمل این جاماندگی  هم کار راحتی نیست اصلا. من که توی یک غار یا توی یک جنگل تک و تنها زندگی نمی کنم. آدم های دور و بر، و برداشتشان از من و منش و کار و زندگیم رویم تاثیر می گذارد. خیلی وقت ها کلافه ام می کند. حتی خیلی وقت ها از ترس این کلافگی  همرنگی با جماعت را انتخاب کرده ام. اما راستش چند وقتی است در حال تمرین تکنیک دایورتم(بی خیالی). شاید حدود سی درصدهم پیشرفت داشته ام. همین سی درصد را مغتنم می شمرم و برای بقیه ی زندگیم، آن هم اگر عمری باقی بود برنامه ی جدیدی می چینم.

خداوند همه ی مریض های اسلام را شفا عنایت کند و نگاه ویژه ای هم به من داشته باشد!…
عکس: غروب خورشید روز جمعه ۲۲ خرداد ۹۵، میلاد عابدینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>