پایگاه ممتی، نایین/ دلنوشته: وسایلی برای دوری…

وسایلی برای دوری

دلنوشته/ وسایلی برای دوری…

این روزها که وسایل ارتباطی اونقدر زیاد شدن که میشه تو یه چشم به هم زدن عکس و فیلمت رو از این سر دنیا بفرستی به دورترین جای دنیا و بقیه رو تو کوچکترین و بزرگترین رخدادهای زندگیت سهیم کنی و دیگه هیچ نقطه کور و بی خبری معنا نداره توی روابط آدم ها، این روزها که همه مسئولین و مردم حس میکنن زیر نگاه دقیق و ریز بین رسانه های مختلف مجازی و حقیقی هستند و هیچ چیزی رو نمیشه مخفی کرد و انگار هر جا بری نگرانی یه دوربینی چیزی کار گذاشته باشن و حرکات و سکناتت توی دنیا پخش بشه …این روزها با همه تکنولوژی های رنگ وارنگش اما، من هنوز دلم تنگ میشه واسه اون وقت هایی که تلفن های زرد با شماره گیر انگشتی و صدای جیغ زنگش تنها وسیله مدرن ارتباطی مون بود.اون روزهایی که وقتی کسی از خونه میرفت بیرون جز تلفن محل کار احتمالیش راهی برای تماس باهاش نبود وگرنه باید منتظرش میموندی تا برگرده. وقتی مامان بزرگ و بابا بزرگی میرفت سفر مشهد و مکه و کربلا فقط میدونستی اونجاست و داره دعا میکنه ولی اینکه هر ثانیه برات سلفی بفرسته و بگه اینجا دارم دعات میکنم و اینجا برات نماز خوندم معنی نداشت. اون روزها سال نو که تحویل میشد مامان ساعت ها پای تلفن می نشست و یکی یکی انگشتش رو توی شماره گیر تلفن میچرخوند و بارها و بارها میگرفت تا خط آزاد بشه بعد با صدای خاله و دایی که انگار از ته چاه درمیومد حال و احوال میکرد و عید رو تبریک میگفت. ما بچه ها هم که لذت بخش ترین وسیله ارتباطی مون یه کاغذ از وسط دفتر کندن بود و نامه نوشتن و توی پاکت گذاشت و روش تمبر چسبوندن و سپردن به صندوق پست تا برسونه و پشت پاکت: تشکر از آقای پستچی مهربون! و چه ذوقی داشت وقتی زنگ خونه رو میزدن و یه نامه میدادن دستت! اون روزها اینستاگرام نبود که عکس هاتو توش به نمایش بذاری. اصلا گوشی همراهی نبود که دوربین داشته باشه،

وسلیلی برای دوری

دوربین هامون اگه خیلی پیشرفته بودیم یه  مدل زمان خودش بود که توی یه حلقه فیلم ۲۴ تایی مینداختیم و با ذوق عکاسی میکردیم بعدشم عکس رو میدادیم به عکاسی تا برامون چاپ کنه و تازه وقتی چاپ میشد میدیدیم بعضیاشون خوب و بعضی خراب شده اما با یه ذوق خاصی اونا رو توی آلبوم میذاشتیم و میرفتیم سر وقت حلقه فیلم بعدی! اون روزها تلگرام و واتس آپ و …. نبود که بتونی دوستای مدرسه و دانشگاه و محله تو توش پیدا کنی و گروه تشکیل بدی و در حالی که هر کدومتون توی یه شهرید هر لحظه با هم در تماس باشید و حرف بزنید و عکس و فیلم از زندگی هاتون بذارید اون روزها مدرسه ها که تعطیل میشد دیگه خبری از همکلاسی هات نداشتی مگه تصادفی توی خیابون یا کلاس های تابستونی میدیدیشون و الا میرفت تا اول مهر و دیدار دوباره! اون روزها سرگرمی بچه مدرسه ای ها تبلت و موبایل های اینترنت دار نبود که توش دنبال بازی های رنگ و وارنگ بگردن اون روزها همه ذوقمون ثبت نام توی کلاس های کانون پرورشی بود و رفتن به کتابخونه و ذوق نقاشی و سرود و گلسازی و خوشنویسی…و اردوهای تابستونی که اوج لذتمون بود. اون روزها امکاناتمون کم بود، اما حال دل هامون خوش بود.اون روزها تابستون های کودکی و نوجوانیمون پر بود از صدای خنده و شادی و رنگهای شاد و هلهله هامون توی حیاط و کوچه با بچه های همسن و سالمون با اسباب بازی های پلاستیکی ساده مون که بوی زندگی میداد، اون روزها دویدن یه جزء قشنگ روزهای تابستونیمون بود و شادی رو نمیشد از زندگی هامون جدا کرد..اون روزها خنده هامون بی حد و مرز بود و خوشی هامون بی علت، اون روزها کامپیوتر و لب تاب توی خونه هامون نبود که باهاش فیلم و سی دی کارتون ببینیم و آهنگ گوش کنیم اما برنامه کودک ساعت ۵ تلویزیون اوج لذت و کیف و شادیمون بود و همخوانی با آهنگ دلنشین خونه مادربزرگه مسرورمون میکرد و زل میزدیم به صفحه تلویزیون و انگار از زمین کنده میشدیم با شخصیت های کارتونی، با چوبین، نل، حنا دختری در مزرعه، میتی کومان، پرین، دوقلوهای افسانه ای، فوتبالیستها و…. حالا همه جور تکنوژی ارتباطی در اختیارمون هست اما از حال همسایه خبر نداریم، از حال همبازی بچگی هامون بی خبریم، حالا ظرف چند ثانیه میشه پیام داد به کل فامیل و  جوک و عکس فرستاد اما یادم نمیاد آخرین بار دختر عمو و پسردایی رو کی از نزدیک دیدم و باهاشون از ته دل خندیدم؟! این روزها راههای ارتباط زیاد شده اما ارتباط هامون کم و کم وکمتر، این روزها هر وسیله ارتباطی انگار داره ماها رو از همدیگه و از خودمون دورتر میکنه…

و این اوج تاسفه… و چه حیف… نویسنده : یک دوست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>