پایگاه ممتی، نایین/ طنز/ مناجات نامه خواجه، دوست…

lll

طنز/ مناجات نامه خواجه، دوست…

الهی! تابستان آمد. چون پاییز از راه رسد، گویند چه آورده ای که رسوا شوم و پرسند چه کرده ای که روسیاه شوم. خودت این پایان نامه ی مرا، پایان و فرجامی نکو ده که صد در صد، آن به.

الهی، ضعیفان را پنا هی، پناهم ده از شر انکیلیزی! چون هر روز که بر می آید نادان ترم و چنان که پیش می روم واپس تر. مخازن علم و اگاهی غیبی و بی زحمت را ز روی رحمت بر بنده بگشا تا با آیلتس ۷/۵ از عرش بگذرد خنده ی من.

الهی، چون با اینترنت وایرلس آشنا شدم، از خلایق جدا و در جهان سایبر شیدا شدم. بام تا شام، وقتم را خاکستر می کند و مرا خاک بر سر. هرکه را عقل دادی، چه ندادی؟ و مرا که عقل ندادی پس چه دادی؟!

الهی، چون توانستم، ندانستم و چون که دانستم، نتوانستم. از همین رو، تخته نرد موبایلم آفتی شده افتاده بر جانم. چنان مخم تیلیت گشته که یارای دیلیتش را ندارم.  چشم هایم در چالش تاس انداختن و فراق جفت شیش هایی ملوس چه کم سو گشته اند. می بینی و می دانی و بر آوردن می توانی.

الهی، خرجم بر دخل پیشی گرفته و نکبت بی دیناری با من خویشی یافته. یارانه کفاف ما را نِه! ما را از فضل و کرم خود آن ده که آن به.

الهی، از وزن خویش نالانم و از خورده ی خود پشیمان.  اگر آفریدی رایگان، پس روزی ده رایگان، تو خدایی نه بازرگان. دینارهایم یارای پروتئین ندارند، مرا با کربوهیدراتهای هندی تنها مگذار…

نویسنده: یک دوست…

تصویر نمایی از آب انبار قطب محمدیه،۲۷ خرداد ۹۵٫

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>