پایگاه ممتی، نایین/ قصه های ولایت: خدا بیامرزدت مش رضا قسمت سوم…

مش رضا3

قصه های ولایت… به قلم احمد طالبی نژد.

خدا بیامرزدت مش رضا…

قسمت ۳

…و به قول خودش « می بافت » حکایت، شعر، متلک، لطیفه و همه هم محصول کارگاه خیال و ذوق خودش، مهم ترین ویژگی اش بدیهه سازی بود. کافی بود کسی از مقابل او عبور کند و مثلا تند یا کند قدم بردارد. فوری برایش مضمونی کوک می کرد و مدتی حضار – پیر و جوان – را به خنده می انداخت. روزهای عید مش رضا حال دیگری داشت. شعرهایی می ساخت که یک ساعت بعد می شد شعار بچه ها، که به صورت جمعی می خواندند. آدمک درست می کرد و اسمش را مثلا می گذاشت « میرغیاث » این نام یک پیرمرد عصبی بد دهن بود. برای آدمک شعر می ساخت و می داد دست بچه ها. چه روزهایی، مش رضا سر حال بود و ما هم دلخوش و تشنه شادمانی. او جای رادیو که در اغلب خانه ها نبود و جای تلویزیون که اصلا در ولایت ما نبود را در چنین روزهایی کاملا پُر می کرد. از اولین ساعت های روز اول عید، بیرون خانه اش به انتظار می نشستیم تا بیاید و مضمون آن روز را کوک کند… ادامه دارد.

به قلم: احمد طالبی نژاد، اوایل دهه ۷۰ مجله شماره ۲۹ سروش.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>