پایگاه ممتی، نایین/ قصه های ولایت: خدا بیامرزدت مش رضا، قسمت دوم…

مش رضا2

قصه های ولایت… به قلم احمد طالبی نژد.

خدا بیامرزدت مش رضا…

قسمت ۲

خبر دادند که بلاخره « مش رضا » فوت کرد. شما مش رضا را نمی شناسید، بنابراین مرگ او یعنی مرگ یک آدم معمولی که در هر دقیقه، هزاران نفر شبیه اش روی در نقاب خاک می کشند. اما مش رضا برای من و سایر بچه های قدیمی ولایت یک آدم معمولی نبود. او نمونه ای بود از یک استعداد بالقوه  که در امکانات رشد نیافته بود. او حتی سواد خواندن و نوشتن را هم نداشت. پدر و برادر بزرگش تعزیه خوان محل ما بودند. هر دو نسخه شناس خوبی هم بودند. اما مش رضا از همان بچگی زده بود به بی عاری و به راه پدر نرفته بود. اما اگر به « ژن » معتقد باشیم، چیزهایی از پدر به اون ارث رسیده بود. از جمله قریحه شاعری و آوازی خوش. آن وقت هایی که مش رضا جوان بود و دل و دماغ داشت، عصر ها که از سر کار معدن گِل سفید بر می گشت، دوچرخه اش را به دیوار کوچه تکیه می داد و روی سکو مینشست و به قول خودش « می بافت » حکایت، شعر، متلک و… ادامه دارد

به قلم: احمد طالبی نژاد، اوایل دهه ۷۰ مجله شماره ۲۹ سروش.

لینک کانال #پایگاه_ممتی⬇️⬇️

https://telegram.me/joinchat/CfA98jwdN4dqTKeglJP9pw

تصویر: محله ی دروازه، پادرخت محمدیه… منزل زنده یاد مش رضا

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>