پایگاه ممتی، نایین/ در ماه مبارک رمضان، مهربانی را بیاموزیم…

مهربانی

مهربانی را بیاموزیم…

   نابرابری، فقر و افزایش تعداد فقرا و بیکاران نشان از وضعیت وخیم یک اقتصاد است. نابرابری‌ها نشان‌دهنده فقدان عدالت در توزیع منابع است.

حتما لازم نیست روزه دار باشی تا گرسنگی و تشنگی را لمس کنی. حتما لازم نیست در گرمای بالای ۳۰ درجه خرداد ماه توی خیابان های شلوغ شهر پر از دود قدم روی آسفالت داغ بگذاری و شب ها روی کارتن گوشه پارک ها بخوابی تا معنای بی خانمانی را حس کنی! حتما قرار نیست که خوراکی های خوشمزه و خوش بو و رنگ را ببینی و نخوری تا طعم محرومیت و حسرت را بچشی، کافی است انسان باشی تا بتوانی درک کنی که فقر و نداشتن و نخوردن و نچشیدن مواهب زندگی و چشیدن و لمس کردن سرما و گرما وگرسنگی و بی خانمانی چه طعمی دارد؟ دلت که خدایی باشد و به نام انسانیت گره خورده باشی هر روز برایت یادآور فقر و محرومیت نیازمندان می شود و برای نشاندن لبخند روی لب های مردمی که سال هاست باخنده و خوشی بیگانه اند منتظر رمضان نمی مانی و برای درک معنای تلخ گرسنگی و فقر نیاز به درک روزه نداری. دلت که آسمانی باشد هر روزت می تواند برایت زنگ هشدار آدم بودن و خدایی زیستن باشد. با رشد تورم و افزایش سختی های زندگی هر روز بیشتر از قبل شاهد گسترش پدیده تلخ فقر و محرومیت به بدترین شکل ممکن هستیم.گسترش فقر و سختی زندگی برای بسیاری از مردم جامعه آنقدر محسوس شده که به وضوح در جای جای شهر میشود مشاهده اش کرد،خیابانهای شهر پر است از زن و مرد و کودک و نوجوان و پیرمرد و پیرزنانی که از حداقل امکانات رفاهی محرومند و برای قوت لایموت خود به زباله ها و خاکروبه ها پناه میبرند و پا روی آسفالت داغ می گذارند تا شیشه ماشین ها را تمیز کنند و دستمال کاغذی و گل و فال بفروشند! خیابان های شهر پر از دردهای پرتکرار است و ما ساکتیم! دردهایی از جنس گرسنگی کودکان کار که از سوء تغذیه و بی سوادی و مشکلات مختلف در رنجند.کودکانی که بازی با یک توپ پلاستیکی روی کف خیابان برایشان حسرتی عجیب و غریب است! دردهایی از جنس نوزادانی که با بیماری و اعتیاد به دنیا می آیند و محکوم به مرگند.از جنس مادرانی که به هر دری می زنند تا کودکشان گرسنه نخوابد. پدرانی که دست های پینه بسته شان گواه جان کندن های شبانه روزی است اما جیب خالیشان پر از دردی تکرار پذیر! چهره سیاه آفتاب سوخته و خسته دخترکان و پسرکان پشت چراغ قرمزها که نگاهشان درد را تکرار می کند و انسانیت ناپیدایی را می طلبد که انگار سال هاست مرده است! این کودکان را اسکناس ها و لبخندهای تصنعی مرهمی است موقتی اما فردایشان هم تکرار دردهای امروز است. برای این کودکان و مادران و پدران باید همتی مردانه کرد تا فردایشان خالی تر از درد باشد از امروزشان. می شود سهم بیشتری از انسانیت برای این آدم ها که قد من و تو حق زندگی و خوشبختی دارند کنار گذاشت تا آن ها هم بهره مند شوند از آرامش و لبخند. می شود بخشی از خوراک یک ماه سفره رنگین افطارمان، درصدی از تشریفات میهمانی هایمان با مهربانی تقدیم آنان شود تا آن ها هم سهمی از روشنایی و امید داشته باشند. می شود کمی از حق خوشبختی و بازی و آرامش کودکانمان تقدیم بازی و شادی کودکانی شود که شاید داشتن یک توپ و یک کفش ورزشی برایشان یک رویای دور و دیر است. می شود هزینه یک بار شهر بازی و سینما بردن کودک من و تو بشود هدیه چشاندن طعم بازی و شادی به کودکی که هنوز نمی داند سینما کجاست و بازی یعنی چه؟ می شود همانطور که برای کلاس تابستانی کودکانمان نقشه های رنگارنگ و گران قیمت می کشیم به فکر یک روز شاد برای کودکانی باشیم که از تابستان جز داغی خیابان ها و گرمای هوا و خستگی خاطره ای ندارند! می شود خوشحالی تفریح را به آن ها هم چشاند. مهربانی سخت نیست. انسانیت دشوار نیست.می شود قشنگ تر و مهربانانه تر هم زیست می شود شب ها با آرامش خوابید اگر لبخند را به یک انسان هدیه کرده باشی… مهربانی را بیاموزیم

نویسنده: …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>