کوچه ها …

کوچه ها …

کوچه ها که بارانی می شوند آدم هوس می کند عاشق شود!

  زیر باران قدم بزند، گاهی بزند زیر آواز …

  برود تا کوچه های کودکی و هم بازی هایش را پیدا کند.

  برود تا کوچه های نوجوانی و دنبال همان دل تپیدن های بی دلیل بگردد

  کوچه یعنی یک اتفاق، یک جرقه، مثل شب های روشن آتش بازی

 کوچه همین جوی آب است که نمی دانیم تا کجا می رود

  همسایه ای است که آش نذری می آورد

درهایی که رو به یک زندگی باز می شود و محله هایی که نام کوچک من است

  نام کوچک تو، اصلا من و تو با همین کوچه ها معنی می شویم.

 جغرافیای زیستن ما از همین کوچه ها شروع می شود، از همین محله ها .

 کوچه ها و محله هایی که کسی در آن به کفش کهنه کودکی نمی خندد .

  کسی نمی داند چتر یعنی چه  و باران که می بارد من هوس می کنم که از کوچه ها بگویم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>