بافت های فرسوده…

بافت های فرسوده                (تصاویر: بافت قدیمی محمدیه)

بافت فرسوده1

بافت فرسوده2

بافت فرسوده3

بافت فرسوده5

بافت فرسوده4

بافت فرسوده6
مقاوم سازی و نوسازی بافت‌های سنتی فرسوده در محمدیه نایین باید با جدیت بیشتری مورد پیگیری قرار گیرد.
در محمدیه حجم گسترده ای از بافت های قدیمی فرسوده و نا پایدار وجود دارد که نوسازی آنها قطعاً از اهمیت زیادی برخوردار است.
متأسفانه به دنبال دغدغه های مردم در این زمینه تا کنون شاهد هیچ اقدام جدی، از طرف مسئولین محترم شهر نبوده ایم!
چه کسی باید موضوع این حوزه را پیگیری کند؟

تصاویر: فیلم داستانی فاخته (کوتاه) ۱۳۵۳

تصاویر: فیلم داستانی فاخته (کوتاه )-۱۳۵۳

    فیلم فاخته

داستان: پسربچه‌ای روستایی که زندگی عادی و یکنواختی دارد ، روزی با نوازنده دوره گردی آشنا می‌شود و
تحت تاثیر هنر او قرار می‌گیرد …

تفاوت نسل ها

تفاوت نسل ها

تفاوت نسلها1

تفاوت نسلها2

تفاوت نسلها3

تفاوت نسلها4
تفاوت نسل ها را می شود در این جملۀ همیشگی دید.
زمان ما اینطور نبود!
که اصولا این جمله برای شماتت به کار می رود.
حتما لازم نیست بچه کار عجیب غریبی کرده باشد!
هر زمانه ای روحیات مخصوص خود را دارد. مطمئن باشید اگر حافظ در این زمان بود، سمرقند
وبخارا را فدای خال هندوی یار نمی کرد!
شاید اگر مولانا در این زمان بود، شمس را آنقدرها هم تحویل نمی گرفت!
قطعا، سعدی دست از نصیحت مستقیم می کشید و احتمالا فقط شعر طنز می سرود!
آری؛
نمی شود بچه ها را فقط به خاطر این که اهل این زمانه اند شماتت کرد.
چون که زمان شما اینطور نبوده!…

دوران کودکی…

دوران کودکی…                (تصاویر:محمدیه نایین)

دوران کودکی1

دورات کودکی2

دوران کودکی3

دوران کودکی4

به کودکی ام باز می گردم، به اون کوچه ی مارپیچ  بن بست که اتفاقاّ
در اون سالها طولانی تر به نظر می رسید.
چه خوب بود اون تابستان های گرم، وقتی به درخت تنومند توت می رسیدیم که
وسط کوچه بن بست جا خوش کرده بود، چه شاداب و خوشحال می شدیم.
می دویدیم و کوچه با ما مسابقه می داد و ما همیشه برنده می شدیم.
جایزه من، نگاه مهربان پشت در چوبی قدیمی بود!
مادربزرگی که مرا می بوسید و در آغوش می گرفت و دست هایش که آن زمان قوی بود
ومی توانست مرا بلند کند، تا آنجا که آسمان، آبی آبی بود.
به کودکی ام برمی گردم چقدر تلخ است، بدون درخت توت، بدون کوچه بن بست که،
حالا خیابان شده است و اتفاقاّ کوتاه، بدون کوبه ی در، بدون نگاه منتظر در پشت در چوبی قدیمی،
بدون دست های عاشق مادر بزرگ،…