روز جهانی جهانگردی گرامی باد…

Las Vegas Travel

روز جهانی جهانگردی گرامی باد…
تاریخچه روز جهانگردی
در سال ۱۹۶۴ از طرف سازمان ملل و براساس پیشنهاد کنفرانس بین‌المللی ترانسپورت و جهانگردی آن سازمان در رُم تعریفی برای جهانگردی به تصویب رسید که بدین شرح است: فرآیندی که شخص یا گروهی به منظور تفریح، بازدید از نقاط دیدنی، معالجه، مطالعه، تجارت، ورزش و یا زیارت به کشوری غیر از کشوری که در آن اقامت دارند، سفر کنند؛ مشروط براینکه حداقل مدّت اقامت آنها از ۲۴ ساعت کمتر و از شش ماه بیشتر نباشد. تلاش در جهت کاهش وابستگی اقتصادی کشور به در آمدهای نفتی و استفاده بهینه از منابع طبیعی کشور از اهداف اساسی برنامه‌های توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. این أَمر مستلزم گسترش سایر فعالیتهای ارزآور مانند جهانگردی و ایرانگردی است.
زمینه تاریخی جهانگردی
پدیده مسافرت از محلّی به محلّی و از کشوری به کشوری دیگر، بدون آنکه قصد مهاجرت یا اقامت مستّمر یا اشتغال به کار در بین باشد، در حال حاضر به عنوان جهانگردی خوانده می‌شود. در گذشته‌های دور مردان جسوری که سیّاح خوانده می‌شدند، نظیر “ابن بطوطه”، “ناصر خسرو”، “مارکوپولو” و… برای اقناع حسّ کنجکاوی یا به دلایل مذهبی و یا شناخت آنچه که در نقاط دیگر جهان می‌گذرد و آشنایی با منش‌ها و رفتار مردمان مختلف جهان، بار سفر می‌بستند. از طرف دیگر قرن‌ها پیش از میلاد مسیح فینیقیها که مردمی تجارت پیشه بودند از طریق دریا و زمین برای عرضه و فروش محصولات خود و خرید اجناس و محصولات دیگران اقدام به سفر می‌کردند و این شجاعت و استقبال از خطر آنان، راه را برای اشاعه تمدن و گسترش فرهنگ اقوام مختلف و آشنا ساختن آنها با یکدیگر گشود. اصطلاح جهانگرد(Tourist) از قرن نوزدهم معمول شد. در آن زمان اشراف‌زادگان فرانسه برای تکمیل تحصیلات خود، اقدام به مسافرت می‌نمودند که به آنها توریست گفته می شد؛ بعدها در فرانسه این اصطلاح در مورد کسانی به کار رفت که برای سرگرمی و وقت گذرانی و گردش به فرانسه سفر می‌کردند. به مرور زمان با تعمیم بیشتر به کسانی اطلاق شد که اصولاً به منظور وقت‌گذرانی و گردش به سفر می‌رفتند. از همان زمان توریسم و توریست به مسافرینی گفته شد که هدف آنها استراحت، گردش، سرگرمی و آشنایی با مردم بود؛ نه کسب درآمد و اشتغال به کار. در زبان فارسی دو واژه جهانگردی و جهانگرد، جای توریسم و توریست را گرفت. توسعه جهانگردی و پیشرفت آن زمانی شروع شد که از یک سو قوانین و مقرارتی در زمینه حق مرخّصی برای کارمندان و کارگران به مرحله اجراء در آمد و از طرف دیگر بالا رفتن سطح زندگانی مردم در کشورهای صنعتی، امکان مسافرت را ایجاد کرد. این دو عامل همراه با حسّ کنجکاوی آنان نسبت به وضع زندگی و پیشرفت سایر ملل بود که به توسعه جهانگردی کمک شایانی کرد. علاوه بر اینها افکار روشنفکران در مورد بهبود بخشیدن به وضع کلّی اجتماعی خود و ضرورت دوری از محیط کار و فشارها و ناراحتی‌های عصبی ناشی از تکامل و توسعه صنعتی و اشاعه زندگی ماشینی، همگی باعث شد که جهانگردی به عنوان یک پدیده اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.

منا/ پروردگارا! چرا؟…

پروردگارا چرا؟

منا/ پروردگارا! چرا؟…
وقتی دلت با دیدن گنبد خضرای رسول مهربانی حتی از توی تلویزیون هم پر بکشد می فهمی چه حس بی همتایی دارد انتظار دیدار صحن و سرای رسول رحمت و کعبه ی عشق. و وقتی جواز حضور می گیری و می روی و محرم حریم امن الهی می شوی انگار دیگر خودت نیستی انگار پایت روی زمین بند نیست انگار پروانه ای هستی که مشتاقانه گرد خانه ی عشق می گردی و در صحن مسجد الحرام معشوق را بو می کشی و شمیم معطر حضورش را استشمام می کنی، انگار از پشت درهای بسته ی قبرستان بقیع عطر حضور ائمه مدفون در بقیع را حس می کنی و سرمست حضور گمنام فاطمه زهرا می شوی. به قولی باید رفته باشی و دیده باشی تا درک کنی این حس بی همتا را، و خوب می شود درک کرد عاشقانی را که بعد از سال ها انتظار درحالی که  برخی حتی رمقی در پا و جانی در تن ندارند برای طواف، اما مشتاقانه زاد و توشه بر می دارند و عازم زیارت عشق می شوند. با چه شوقی گرداگرد کعبه می چرخند و پشت مقام ابراهیم نماز عشق می گذارند و راهی صفا و مروه می شوند تا حس اضطراب هاجر را هنگام هروله درک کنند و سپس سرزمین منا، سرزمینی که شب هایش می شود سر برشانه ی امن خدا نهاد و مناجات کرد و روزهایش به تعداد همه ی بغض هایت سنگ برداشت و روانه جمرات کرد تا یادت بماند هیچ چیز نمی تواند تو را از یاد معشوق و وصول به درگاهش باز دارد. منا هر سال تماشاگر عشاق معبود ازلی بود که سیاه و سفید پیر و جوان و زن و مرد می آمدند حتی لنگ لنگان، حتی خسته اما لبیک گویان، تا لعنت کنند شیطان نفس را به سنگ هایی کوچک اما پر از تنفر از ابلیس. اما منا امسال چه دید؟ منا امسال خیل عشاقی را دید که زیر دست و پا ماندند و غلطیدند به خون و جمعیت و نفس های برنیامده و تن های رنجوری که زیر سنگینی دیگران ماند و دیگر رمقی برای لعن ابلیس نداشت. منا امسال شاهد قربانی شدن تک تک زائران عاشق بیت الله الحرام بود به پای معبود، به جرم عاشقی… منا امسال خون به دیده آورد و دم برنیاورد و دید چگونه یکی یکی عاشقان و زائرانش به خاک افتادند به سبب بی تدبیری، به سبب آنچه سیاست کثیف کشور میزبان می نامندش به سبب آنچه جز وحشی گری و قساوت نام ندارد. منا امسال شاهد عروج آسمانی زوار خانه ی عشق بود و نتوانست حتی به نجاتشان برخیزد، منا امسال چه اشک خونی ریخت! و امروز و این روزها خدا هم سیاه پوش فرزندانش، عزیزانش، بندگان داغدارش و شیفتگان صحن و سرایش است… خدایا! هنوز بغض جان باختن مسلمانان و هموطنانمان زیر جرثقیل در مسجد الحرام به دلمان تازه بود که داغ جان باختن عده ی بی شمار دیگری انسان مسلمان و هموطن را به دلمان گذاشتی! خدایا همه ی آنها که آمدند به پابوس و مهمانی خانه ات سال های سال انتظار کشیده بودند و هر سال به دیدن زوار سفید پوش خانه ات از صفحه ی تلویزیون بغض کرده و اشک ریخته و آه حسرت کشیده بودند و امسال سراپا شوق آمده بودند تا سجده ی شکر به جا بیاورند و جان و تن در چشمه ی زمزم عشقت بشویند! اما چه شد؟ چه کردند با آنها؟ خدایا کاش ابابیلت را بار دیگر می فرستادی تا جلوی این وحشی گری این قساوت و این بی تدبیری را بگیرند. کاش خودت آغوشِ گشوده ای می شدی برای نجات بندگان بی گناهت. خدایا بغض در گلو و اشک به چشم داریم و حرفمان نمی آید از دیدن صحنه های دلخراش این روزهای سرزمینی که خانه ات در آن است! خدایا کاش چون ابراهیم بت بشکنی و خانه ای را که در چنگال نا مردان اسیر است باز پس گیری و به همه ی عاشقانت بیاموزی که تو در دل های تک تکشان خانه داری و نیازی نیست جان ببازند تا تو را در بر گیرند! خدایا دلم آغوش امنت را می خواهد بیا و تسلای دل های خسته و داغدار مردم مسلمان دنیا باش، بیا و بگو جواب آن فرزندان منتظری که چشم به راه بازگشت والدین از سرزمین وحی هستند و حالا باید تابوت در آغوش بگیرند را چه بدهیم؟
خدایا تو سخنی بگو…

پروردگارا چرا؟

خدایا! دنیا از آن من است…

خدایا دنیا از آن من است1

خدایا! دنیا از آن من است…
مگر می شود تو باشی و ترس راه خانه ی دل را بلد شود؟
مگر می شود تو همسایه ی دیوار به دیوار دل باشی و ناامیدی راه بشکافد و بیاید و بنشیند در حصار سینه؟
مگر می شود عشق تو باشد و شکوه محبتت و عشق دیگری تصاحب کند کاشانه ی دل را؟
مگر می شود که مهر و رافت تو باشد و نامهربانی بندگانت بتواند زانوانمان را خم کند؟
مگر می شود که عدالت تو باشد و ظلم بماند و بتازد و کامروا شود؟
مگر می شود که رحمانیت عالم گیر تو باشد و قهر و غضب دنیا را تسخیر کند؟
مگر می شود تو باشی و خزان راه یابد به خانه ی دل؟
مگر می شود که بهار از تو سبزتر باشد؟
مگر می شود نامت را ترنم لبانم کنم و دل آرام نگیرد از همه ی سختی های زندگی؟
مگر می شود تو باشی و درد راه کاشانه ی دل را بداند و زندگی هایمان را ابری کند؟
نه نمی شود
تو که باشی عشق و عاطفه و محبت و عدل و امید و سهولت و لطف و ایمان همه مهمانان عزیز زندگی اند…
تو که باشی خیال دل راحت است به همه ی سختی های راه عشق
تو که باشی اگر دنیا هم نباشد باکی نیست تو همه ی دنیای منی…
تو که باشی خیالم به تکیه گاه بودنت قرص است و به دست هایی که هر وقت تو را می خوانم جواب می گوید و در آغوشم می کشد…
تو که باشی اشک و بغضی هم اگر باشد در گرمای محبت و حمایت بی همتایت ذوب می شود و غنچه می شود و گل می دهد…
تو را که دارم قدم هایم را محکم و استوار بر می دارم و نمی هراسم از طوفان های زندگی…
تو را که دارم خوشبختم چون همه ی دنیا از آن من است…
معبود اول و آخرم! چگونه شکر این نعمت گذارم که خودت آن را به زندگیم هدیه دادی؟
تا ابد تو را سپاس….

خدایا دنیا از آن من است2

آبشار نیاسر…

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

آبشار نیاسر…
گاهی وسط همه ی گرفتاری های روزمره دلت میخواد خودتو رها کنی و دل بسپاری به جاده. بری و رها بشی از همه ی آنچه که ذهن و دلت رو مشغول کرده، بری و خودتو غرق کنی در آرامش بی انتهای یک شهر و چند ساعتی به روحت استراحت بدی! سفر همیشه خوبه، برای همینه که میگن: حتی اگر شده پیاده سفر کن، در ماندن می پوسی، و همین می شود که یک دفعه من سخت گیر اهل برنامه ریزی و هماهنگی قبلی، به همراه جمعی دوستان دل می سپارم به جاده و راهی می شوم به شهری تاریخی که تا به حال ندیده و نشناخته ام تا چند ساعتی را به آرامش سپری کنم دور از هرگونه دغدغه ی کار و زندگی؛ مقصد نیاسر کاشان است، نیاسر، در ۳۰ کیلومتری شمال‌غرب کاشان قرار دارد و موقعیت کوهستانی آن در ارتفاعات کرکس باعث شده که بافت پوششی و آب و هوایی متفاوتی از دیگر نقاط کاشان داشته باشد. آنقدر که لطافت هوا و سرسبزی این منطقه خیلی وقت ها نیاسر را پاتوق مسافرانی می کند که از گرمای تابستان به خنکای این شهر پناه می برند. اما این تنها جاذبه ی نیاسر نیست؛ این شهر کوچک با آثار ارزشمند تاریخی که در گوشه و کنار خود دارد؛ برای تاریخ دوستان هم حرف های زیادی خواهد داشت. بد نیست شما هم سری به نیاسر بزنید که نه تنها یکی از مراکز اصلی گلاب گیری کاشان به شمار می رود بلکه با طبیعت متفاوتی که دارد توانسته است به سر سبزترین مقصد گردشگری کاشان تبدیل شود. نیاسر با مردمی زلال به سخاوت دریا و چشمه، مهربان به لطافت پر پروانه ها و چه حال خوبی داشتیم و خوردن دمنوش های گیاهی تازه و ناب به زیبایی های یک عصر دل انگیز می افزود.
بارها و بارها گفتم به رفیق راه که قدر این جا و این آرامش و این پاکی هوا و این سکوت و این مردم مهربان را بدان و بمان و بمان و بمان که آرامش این روزها، حلقه ی گمشده ی بسیاری از خانه های مردم این سرزمین است و تو که داری قدرش را بدان و ترکش نکن به هیچ قیمتی حتی پایتخت نشینی! و چه مهربان و سخاوتمند و بی نظیر بود میزبانی این عزیزان و می چسبد به عمق جان و دلت تنگ می شود برای عرقیات سنتی بی دریغش حتی بعد از خداحافظی! سفر حال دلو خوب میکنه، سفر آرامشی بی نظیر هدیه میکنه به عمق جانت، سفر حتی به یک دیار ناشناخته آموخته ها و تجربه های گران قیمتی نصیبت میکنه که به بهای عمرت می ارزن، سفر بهترین گریز از شلوغی و دغدغه و استرس های روزمره است و مأمنی برای دقایقی تفکر و لحظاتی خودت بودن…