اخلاق و انسانیت…

اخلاق و انسانیت

اخلاق و انسانیت…
نمی دونم همه ی مردم دنیا همینجوری مثل ما ایرانی ها زندگی می کنند؟ همدیگه را آزار میدن به بهانه ی دوستی؟ زخم زبون می زنن به نام دلسوزی و خیرخواهی؟ توی زندگی همدیگه دخالت می کنن به نام مصلحتِ همدیگر را خواستن؟ با نیش و کنایه و متلک با هم حرف می زنن؟ ضعیف کشی می کنن؟ زیراب همدیگه را می زنن؟ برای همدیگه دردسر درست می کنن؟ سرک می کشن توی زندگی دیگران بی اجازه و با اجازه و اسمشو می ذارن روابط خانوادگی و دوستی؟! من که جاهای دیگه دنیا رو ندیدم ولی امیدوارم مردمان هیچ کجای دنیا مثل مردم سرزمین من زندگی نکنند. توی زندگی های شخصیمون به تنها چیزی که حواسمون نیست آرامش دیگرانه. به تنها چیزی که دقت نمی کنیم رعایت حریم آدم هاست. به تنها چیزی که اعتنا نداریم حفظ عزت نفس و مناعت طبع همدیگه س. خدا نکنه طرف بهمون اعتماد کنه و ما رو وارد اسرار مگوی زندگیش کنه، یا چنان اسرارشو جار می زنیم که از کرده خودش پشیمون بشه یا اون قدر زیر پوشش واژه مضحک و حال به هم زن خیرخواهی و دوستی و صلاحشو دونستن بهش گوشه و کنایه و متلک می ندازیم و دردشو به روش میاریم که دلش می خواد سربه بیابون بذاره از دست دوستی مثل ما! خودمون هزار و یک جای زندگیمون می لنگه بعد ذره بین بر می داریم و می شیم معلم اخلاق زندگی مردم! این کارو بکن من به خاطر خودت میگم، اینجوری نگو، اینجوری بگو، این جا نرو، اونجا برو، ناراحت نشی آ من خیرتو می خوام! و به تنها چیزی که دقت نمی کنیم آدمیت و شعور و بودن طرف مقابله! انگار بلانسبت داریم با یک موجود چهارپای دوگوش پالان دار مکالمه می کنیم! یکی نیست بگه: عقل کل گر اگر طبیب بودی…
توی محیط کار زورمون به از خودمون گنده ترها و رئیس روسا نمی رسه می گردیم که کی زیردست ماست و میشه بهش زور گفت بعد یه پتک ورمی دارم روزی ۱۷ رکعت می کوبیم توی سر هر بدبختی که ضعیف تر ازماست. اگه شد با کار و اگرم نشد با نیش زبون! انتظارم داریم طرف لال و کر وایسه تشکر هم بکنه! توی جامعه و شهر حریف گنده گنده ها نمی شیم گیرمی دیم به رفتگر و حمال و گدا و بدبخت ها…
توی دنیای رفاقت هامون به جای صله ی رحم و احوال همدیگه رو پرسیدن اگه هر از گاهی پیامی به هم میدیم پر از سوالاتیه که فقط از یه فضول برمیاد؟! و هیچ نشانی از احوالپرسی دوستانه نداره! ادعای دین و ایمان و فضل و کمالمون دنیا رو برداشته. شدیم معلم اخلاق همه ی عالمیان کآنه اگه امام زمان ظهور کنه فقط ما رو به عنوان سربازش انتخاب می کنه بعد توی همین فضای مجازی هر اراجیف و اباطیلی رو به ذهن بیمارمون میاد منتشر می کنیم به نام عشق و توی دلمونم یه کلاه شرعی خواهر برداری سرش میذاریم که : عشق پاکه! دلم نمی خواست بنالم اما واقعا حس می کنم اخلاق و انسانیت داره هر روز توی جامعه ی ما کم رنگ تر میشه و چیزی نمونده که کاملا ناپدید بشه!

تو که هستی…

تو که هستی

تو که هستی…

بیست و چهار بهار از اون روزی که تو پدر شدی میگذره ولی هنوز همون قدر ذوق دیدنمو داری که اون روز سرد پاییزی داشتی. هنوز همون جوری چشمات برق می زنه هنوز همون جوری با شوق بغلم می کنی هنوز همون جوری مهربونی هنوز همون جوری عاشقی! تو پدر شدی و من خوشبخت ترین دختر روی زمین به خاطر داشتنت! تو پدر شدی و یکپارچه مهر و شوق و فداکاری و ایثار و من امنیت و آرامش و خوشبختی رو زیر سایه ی تو و با بودن تو و با مهر تو تجربه کردم، تو پدر شدی با همه ی مسئولیت های سخت پدری و مثل کوه وایسادی تا من مثل یک غنچه ی لطیف و نازک رشد کنم در سایه سار بودنت! تو پدر شدی تا یادم بدی انسان بودن رو، سخاوت رو، محبت رو، صفا و سادگی و ایمان رو. و من رشد کردم با همه ی خوبی هایی که  تو از دنیا یادم داده  بودی. دنیای بچگیم زیر سایه ی محبت تو و مامان بی نظیر و شاد و خوشحال گذشت و دوره ی نوجوانی و جوانیم با اعتماد به نفس و قدرتی که از شخصیت بی نظیر تو گرفته بودم به پیدا کردن مسیر آینده و زندگی گذشت. دنیای آدم بزرگ ها زیاد قشنگ نبود، ساده نبود، سختی داشت، پستی و بلندی داشت، غصه داشت، بغض داشت، تلخی و شیرینی داشت و من دیگه باید روزهای جدیدی را  تجربه می کردم گاهی تنها! اما هر جا که دلم لرزید هر جا که دستم یخ کرد هر جا که قدمم سست شد سرمو که گردوندم دیدم محکم وایسادی و میگی: برو بابایی من پشت سرتم! عین همون روزایی که داشتم تاتی تاتی راه رفتن را تمرین می کردم و تو با شوق و اطمینان یادم دادی که از افتادن نترسم. آدم بزرگ ها همه شون خوب نبودن، دل می شکستن، بغض می دادن به گلوی آدم، زندگی سختی  داشت، غصه داشت، اضطراب داشت اما با بودنت خیالم راحت بود که اگه کم بیارم یکی هست که نذاره بیفتم! و تونستم، و وایسادم، و رفتم و رسیدم! حالا اینجام، در نیمه راه زندگی، در اوایل دهه سوم زندگی، باورم نمی شه این قدر زود گذشته باشه! حالا اون موهای پر پشت مشکیت سیاه سفید شده، حالا دور چشمای درشت قشنگت چروک افتاده، حالا گاهی برای خوندن روزنامه باید عینک بزنی، حالا گاهی پات درد می گیره، گاهی چربیت بالا میزنه، گاهی خسته میشی، ولی هنوزم محکمی و  پر غرور و سخت و مطمین و تکیه گاه! هنوز هم امن ترین تکیه گاه زندگیمی. بزرگترین افتخار زندگیم اینه که وقتی ازم میخوان خودمو معرفی کنم بگم: دختر بابا… هستم! و وقتی ازم میپرسن آقای فلانی چه نسبتی باهاتون داره با غرور بگم: بابامه! بابا جون نازنینم، مرد محبوب اول وآخر زندگیم: هستیمو، هویتمو، داشته هامو، نفس کشیدنمو، موفقیت هامو، اعتماد به نفسمو، تحمل سختیامو، غرورمو، هر چی دارم از خوبی های دنیا مدیون قامت سرو و اندیشه بلند و وسعت دید و روشنفکری بی نظیر و اعتمادیه که بهم دادی!
تو که هستی خدا همسایه ی دیوار به دیوار دلمه…
ممنون خدام بابت بودنت، بابت داشتنت، بابت اینکه این سعادت نصیب من شد که دختر تو باشم. تا ابد سجده می کنم به پای بزرگیت و دستتو می بوسم. می دونم نمی تونم جبران کنم حتی یک روز از نگرانیات، بغضات و زحماتت را. ولی دعات می کنم که همیشه همین جور محکم و پر غرور کنارم باشی و بی نیازم کنی از همه ی دنیا…
نویسنده: دختر بابا

نایین/ کلیپ – محمدیه میدان کبیر تاسوعای حسینی سال ۱۳۹۴

نایین/ کلیپ – محمدیه میدان کبیر  تاسوعای حسینی سال ۱۳۹۴

“هیئت عزاداران حیدری میدان بالا”

نایین/ کلیپ هیئت عزادارن محمدیه میدان کبیر – مشتاق با صدای احسان شفیعی

تاسوعای حسینی سال ۱۳۹۴