قصه های ولایت/ مسلخ فرهنگ…

مسلخ فرهنگ

مسلخ فرهنگ…

اینقده غرولند نکن مرد! همه چی که به درس خوندن نیست. قربون اون خدا برم که اگه فقط یه سرسوزن به بچه‌ام شانس بده همه چی تمومه. درسش هم می خونه! اون قدری که به دردش بخوره می خونه. مطمئن باش! زیادی‌اش به چه‌کارش میاد؟! می خوای بچه‌ام خل‌وچل شه! در بدر شه! دوروبرت رو نیگاه کن! مگه نوه عمه‌اش که مثلاً با سواده و نمی دونم فرهنگی و دانشگاهی و کوفت و زهر ماره، چه گلی به سرخودش و طایفتون زده که پسرمن نتونه بزنه؟! چقدر سرکوفتش رو زدی سر بچه‌ام؛ صدسال سیاه نمی خوام بچه‌ام مثل اون بشه. حسرت چی اونو بخورم. به چی چی رسیده؟! همه زندگی‌اش یه آپارتمانه اندازه سوراخ موش. ماشینش که چی بگم! قربون فرقون! بیچاره فریده زنش آرزوبه‌دل مونده که دوتا پولکی طلا بندازه تو گردنش بلکه جلو دروهمسایه آبرو ش نره. بیشتر بخوانید

نایین/ خبری…

درب مسجد سید

درب مسجد سید محمدیه که سال گذشته به سرقت رفته بود توسط یگان حفاظت میراث فرهنگی تهران و اصفهان ظبط و کشف گردید.
با تشکر از زحمات و تلاش شبانه روزی تمامی مسئولینی که در این مدت پیگیر بوده اند…

نایین صنایع دستباف/ دستگاه عبابافی…

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

دستگاه عبابافی…
دستگاه عبابافی دستگاهی است ساده که از دو قطعه چوب تنۀ درخت توت (نورد پایین و نورد بالا) و یک قطعه چوب درخت عناب (دفتین عبا) تشکیل شده است. تارهاي عبا، نخ هاي قهوه اي رنگ می باشند که سه نفر با دستگاهی مخصوص آن را به شکل مناسب در می آورند. صداي ریتماتیک دفتین عبابافی شادي بخش روح و روان و نوازشگر گوشهایمان می شود. براي ستارگان درخشنان گمنام ایران زمین طول عمر با برکت را از خدا مسئلت داریم. «. الهی، همیشه صداي دفتین هایتان برقرار باد »
سید مهدي موسی کاظمی… برگرفته از: کتاب فرهنگ نایین

دلنوشته/ نایین صبور…

نایین صبور

نایین صبور…
نایین صبور و کهنسالم… این روزها بیشتر از هر کسی دلم برای مظلومیت و محرومیت تو می سوزد… تویی که سال های سال چونان مادری مهربان و مهرگستر، همه وجودت آغوشی گرم شد برای بالیدن و پروریدن فرزندانی که از خاک تو رستند و در خاک تو بالیدند و از هوای پاکت تنفس کردند و همین که به سن بالندگی رسیدند پا بر شانه های کهن سالت نهادند و نردبانت کردند و به اوج رسیدند و خیلی هایشان وقتی که سر غرور بر ابرهای پیشرفت می ساییدند حتی نامت را یادشان نیامد! اما تو همچنان استوار و محکم ایستادی و بی دریغ، داشته هایت را نثار فرزندانت کردی و در پایان راه با چشمان خسته ات دعای خیر، بدرقه راهشان کردی ولی اکثرشان حتی رسم قدرشناسی را بلد نبودند! ولی تو سخاوتمندتر از آن بودی که نداشته هایشان را به رخشان بکشی! سال هاست شهر من و تو از درد نداشتن ها، از درد نبودن ها از درد نخواستن ها زجر می کشد، سال هاست هیچ دلسوزی در این شهر نیست… و اگر هم پیدا می شود، چنانش می کنیم که فرار را بر قرار ترجیح بدهد و برود و باز نگردد! سال هاست از فقدان مدیران لایق، سخنرانی مان گوش فلک را کر می کند ولی همین که به مدیر خوب و لایقی می رسیم یا فراری اش می دهیم یا همین که می بینیم عملکردش موجب رضایت مردمی و کسب محبوبیتی برایش شده، حسادت ریشه جانمان را می خشکاند و تیشه به ریشه اش می زنیم و می خواهیم به زور هم که شده او را نابود کنیم! و این تبدیل به سنت حسنه ای! برای ملخ های حسادت شهرمان شده است. مردم نایین تفاوت اصل و فرع و سره را از ناسره خوب تشخیص می دهند. حتی قشر کم سواد و عامی کوچه و بازار این سال ها دیده اند که چه اتفاقاتی در شهر افتاده و کاملا می دانند که نباید دلخوش کنند به شعارهای دهن پرکن و پر زرق و برق که تنها یک هفته در ایام تبلیغات زیر پوسترهای رنگی و بنرهای تمام قد تبلیغاتی درج می شود… بلکه باید صبر کنند و ببینند که کدامشان برای رضای خدا و خدمت به خلق خدا قدم در راه نهاده و هیچ وسوسه ای پای اراده اش را برای خدمت به شهر لنگ نمی کند… مردم نایین بسیار صبور و زیرک و دقیق، اگر چه کمی دور از حوادث نشسته اند ولی خوب همه چیز را می بینند و رصد می کنند و هیچ حرکت جاه طلبانه ای از نگاه تیزبینشان مخفی نمی ماند… و تاریخ هم نشان داده که کارشکنان و آنان که برای منافع خود خدمتگزاران شهر را زیر تیغ عزل و استعفا بردند، ماندگار نشدند و وای بر احوال آنان که برای اندک توشه ای از مال دنیا، آخرتشان را به حراج گذاشته باشند.

عکس از: علیرضا فصیحی نایینی