اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ دلنوشته: عالیجنابان خیابات های پایتخت…

عالیجنابان خیابان های پایتخت…
صبح ها وقتی چشم از خواب ناز باز میکنیم با امید اینکه امروز روز خوبی باشد بهتر از روزهای گذشته و روزی که بتوانیم قدم مثبت و موثری برداریم و با انرژی های مثبتی که روانشناس ها و سخنورها و انرژی درمانگرها مدام از آن سخن می گویند با لبخندی به رخسار زندگی از منزل خارج می شویم تا کار و فعالیتمان را شروع کنیم.یکی راهی دانشگاه می شود یکی عازم محل کار و کسب خود..یکی به خرید روزانه می رود و یکی به مدرسه و….هنوز چند قدمی از خانه دور نشده ای و می خواهی در هوای ملایم پاییزی نفس عمیقی بکشی که صدای خش خشی لابه لای بوته های کنار پیاده رو توجهت را و کمی ترست را برمی انگیزد، نگاهت که به طرف صدا می رود عالیجناب تپل را لابه لای بوته ها در حال فعالیت می بینی..کمی جلوتر وقتی تقریبا به وسط میدان بزرگی رسیده ای هنگام عبور از خیابان عالیجناب دیگری را هم عرض عابران پیاده در حال رد شدن از خیابان می بینی و اندکی جلوتر حین سوار شدن به تاکسی و اتوبوس از توی کانال آب یا باغچه زیر درختان پیاده رو و هر جایی که فکرش را بکنی یکی یکی سر برمی آورند و احتمالا به صبح سلامی دوباره می دهند! موش ها را می گویم.عالیجنابان روز به روز افزایش وزن یافته ای که گویا خیلی بیشتر از ما و خیلی محترم تر از ما حق زندگی در این شهر را دارند! و بی هیچ ترسی و بی هیچ ممانعتی هر روز صبح و عصر و شام در خیابانها و جویها و باغچه ها و پیاده روهای این مثلا پایتخت این سرزمین کهنسال تردد می کنند و آب هم از آب تکان نمیخورد! چند سال پیش آنقدر وجودشان عجیب و معضل قلمداد میشد که برای از بین بردن و مقابله با آنها کارگروه و جلساتی برگزار می شد و نفراتی مامور از بین بردنشان میشدند و حداقل هر از گاهی خبری از تلاشهایی هر چند بی ثمر برای مقابله با گسترش آنها می شنیدیم حالا دیگر فراموش شده اند و گویا رسما به عنوان اعضای غیر انسانی جامعه شهری پذیرفته شده اند آنقدر که انگار باید کم کم مواظب باشیم متعرض حریمشان هم نشویم و خواب نیمروزشان را با صدای جیغ ناگهانیمان نیاشوبیم!

آنقدر که در خیابانهای بزرگ و پر تردد این به اصطلاح پایتخت یک کشور پر ادعا و اسم ورسم دار موش میبینیم در روستاهای دور افتاده شهرهایی که جمعیتشان یک صدم تهران هم نمی شود از رویت این جانداران مهم و غیر قابل بی احترامی خبری نیست. و اگر هم باشد تا این حد عادی تلقی نمی شود که از کنارشان بی اعتنا بگذریم و اجازه بدهیم با حضورشان انواع بیماریها و خطرات را به ارمغان بیاورند…

و در این میان سوال شهروندان این است که جمع آوری این موجودات موذی که منشا انواع بیماری ها هستند و مبارزه گسترش آنها لای دست و پای کودکان و نوجوانان و مردم آن هم وسط پایتخت یک کشور! آیا وظیفه من شهروند است یا نهاد متولی دارد؟ اگر بدانم وظیفه من است از فردا صبح در مسیر رفتن به محل کار و مدرسه و دانشگاهم هر چند قدمی تله موش میگذارم و موقع برگشتن سری به شکارم میزنم و اقلا در روز شهر را از نکبت و کثیفی چند موش رها میکنم و به خانواده و همسایه ها و همکارانم هم میگویم هر یک موشی را بکشند تا ثوابی نصیبشان شود و اگر متولی خاصی دارد میخواهم بدانم چرا هنوز لای دست و پای مردم توی جویهای آب و کنار پیاده رو موشها مدام وول میخورند و هر روز بیشتر می شوند؟ شاید هم متولیانش مشغله های مهمتری دارند؟ سابقا فکرمیکردم که بی کفایتی برخی نهادها علت بروز چنین مشکلاتی است اما اکنون که میبینیم این نهادها از پس اداره و حل مشکلات کشورهای همجوار به خوبی برمی آیند چنان که حتی وظیفه نظافت کشور عراق در ایام اربعین را به خوبی برعهده میگیرند و با تمام نیروها به میدان می روند و موفق هم می شوند شک میکنم که نتوانند از پس جمع کردن موشهای پایتخت برآیند پس لابد علت چیز دیگری است که به عقل ناقص ما قد نمی دهد!

قدیم تر ها وقتی کارمند ساده ای میخواست رئیس اداره ای شود بایستی به نحوی در کارش توانایی و لیاقت و درخشش نشان میداد تا مسئولین مجاب شوند به انتصابش در سمتی مهم حالا چه اتفاقی افتاده که هنوز در جمع کردن موشهای پایتخت عاجزیم میخواهیم کشوری را اداره کنیم؟! آیا گسیل کردن امکانات این شهر و کشور برای نظم بخشیدن و کمک به کشورهای همجوار واجب تر است یا برقراری آرامش و حل حداقل مشکلات بهداشتی و شهری یک پایتخت؟

آقای مسئول! چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

نوشته شده در روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٥ : توسط : یک دوست پایتخت نشین

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ اولین بارش برف پاییزی…

اولین بارش برف در سومین روز آذرماه، نایین

%d8%a8%d8%b1%d9%81-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d9%87

صدای خش خش برگ ها

چه غم انگیز است!
و چه زیباست این سفیدی
مرهمیست…

تصویر: قلعه تاریخی محمدیه نایین

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ تقویم تاریخ، دکتر علی شریعتی…

دوم آذر زادروز دکتر علی شریعتی

%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%db%8c
نویسنده، جامعه شناس، تاریخ شناس و پژوهشگر دینی
زندگینامه
علی شریعتی مَزینانی، مشهور به دکتر علی شریعتی در ۲ آذر ۱۳۱۲ در روستای کاهک از توابع شهرستان سبزوار به دنیا آمد و در ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۶ در سن ۴۴سالگی به‌صورت مشکوکی در انگلستان درگذشت، و هم‌اکنون آرامگاه وی در مکانی نزد مقبرهٔ زینب کبری در دمشق سوریه قرار دارد.

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ تقویم تاریخ: غلامحسین ساعدی…

تقویم تاریخ…
دوم آذر ۱۳۶۴درگذشت غلامحسین ساعدی…

%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%af%db%8c
از راست به چپ جلال آل احمد، غلامحسین ساعدی و مفتون امینی دانشگاه تبریز سال ۱۳۴۶٫

غلامحسین ساعدی
نویسنده، فیلم نامه نویس، نمایشنامه نویس و روان پزشک
زندگینامه
ساعدی در سیزدهم دیماه سال ۱۳۱۴ در تبریز در یک خانواده متوسط دیده به جهان گشود، هر چند خانواده پدری او در زمان ولیعهدی “مظفرالدین شاه” در تبریز مقام و منزلتی داشتند، اما با گذشت زمان رونق و اعتبار از خانواده آنها رفته بود و با تنگ دستی روزگار می گذراندند.
ساعدی در سال ۱۳۲۷ وارد دبیرستان “منصور “تبریز می شود و در آنجا اولین داستان های خود را می نویسد که اکثرشان در هفته نامه مدرسه منتشر می شوند و همچنین اولین داستان بلند او با نام “از پا نیفتاده ها ” هم در همین دوران در مجله کبوتر صلح به چاپ می رسد.
ساعدی در نوجوانی به دلیل فعالیت‌های سیاسی که داشت مدتی در شهربانی تبریز بازداشت می شود . او در سال ۱۳۳۴ وارد دانشگاه تبریز می شود و تحصیلات خود را در رشته پزشکی آغاز می کند، در این دوران نیز او همچنان به فعالیت های سیاسی خویش ادامه می دهد و با نویسندگان روشنفکری همچون “صمد بهرنگی “آشنا می شود و با جدیت بیشتری به نوشتن داستان های انتقادی خود می پردازد.
ساعدی تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دکترای روانشناسی ادامه داد و مدتی هم در یک بیمارستان روانی مشغول به کار بود، او در دوران طبابتش از بیماران حق ویزیت نمی گرفت. ساعدی پس از مدتی حرفه پزشکی را بخاطر نویسندگی رها کردتا به طور تمام وقت به نویسندگی مشغول باشد.
ساعدی جزو کسانی بود که در ده چهل کانون نویسندگان ایران را پایه ریزی کرد و با فعالیت های خود در تئاتر و نوشتن نمایش نامه های متفاوت، باعث دگرگونی فضای نمایشی آن زمان شد، او به همراه “بهرام بیضایی “و “اکبر رادی “معروفترین نمایشنامه نویسان ایران محسوب می‌شوند، علاوه بر این ساعدی در نوشتن فیلمنامه هم تبحری خاص داشت و سه فیلمنامه “گاو “،”دایره مینا “و “آرامش در حضور دیگران “که به ترتیب توسط “داریوش مهرجویی” و” ناصر تقوایی” ساخته شدند از بهترین و متفاوت ترین فیلم های سینمایی دهه پنجاه هستند،که جریان فکری نوی را در سینمای ما ایجاد کردند.
ساعدی همراه با نوشتن همچنان به فعالیت های سیاسی خود ادامه داد که سرانجام منجر به زندانی شدن او در سال ۱۳۵۳ شد. او یکسال را در زندان به سر برد و هرچند بعد از آزاد شدنش چند داستان دیگر هم نوشت، اما از نظر روحی و جسمی دچار آسیب شدیدی شد که به مرگ زودهنگامش انجامید.”احمد شاملو” در این باره می گوید :”آنچه از او زندان شاه را ترک گفت، جنازه نیم جانی بیش نبود…….. دیگر مطلقا زندگی نکرد آهسته آهسته در خود تپید و تپید تا مرد. ”
ساعدی در سحرگاه دوم آذر سال ۱۳۶۴ در پاریس در حالی که تنها چهل و نه سال داشت در اثر خونریزی داخلی درگذشت. جسد ساعدی را در گورستان” پرلاشز “و نزدیک قبر صادق هدایت به خاک سپردند.
برخی از آثار
داستان
خانه های شهر ری، ۱۳۳۴
شب نشینی باشکوه، ۱۳۳۹
عزاداران بیل، ۱۳۴۳
گور و گهواره، ۱۳۴۵
ترس و لرز، ۱۳۴۷
نمایشنامه ها
کار بافک ها در سنگر، ۱۳۳۹
چوب به دست های ورزیل، ۱۳۴۴
بهترین بابای دنیا، ۱۳۴۴
آی با کلاه، آی بی کلاه، ۱۳۴۶
پرواز بندان، ۱۳۴۸
چشم در برابر چشم، ۱۳۵۰
مار در معبد، ۱۳۵۲
عاقبت قلم فرسایی (دو نمایشنامه) ۱۳۵۴
ماه عسل، ۱۳۵۷
رمان و فیلمنامه
مقتل، ۱۳۴۴ (رمان)
فصل گستاخی،۱۳۴۸ (فیلمنامه)
گاو، ۱۳۵۰ (فیلمنامه)
تاتار خندان، ۱۳۵۳ (رمان)
غریبه در شهر، ۱۳۵۵(رمان)
عافیتگاه، ۱۳۵۷ (فیلمنامه)
دایره مینا (فیلمنامه)
جای پنجه در هوا، (رمان ناتمام)
عکس از کانال کتابدونی، متن از لیلا دلارستاقی

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ معرفی کتاب…

معرفی کتاب!

%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c

کتاب شاید که تو باشی(مجموعه شعر).

سروده جواد توکلی محمدی، چاپ اول، ۱۳۹۵٫
محل فروش: نایین، خدمات کامپیوتر و نوشت افزار کوثر واقع در محمدیه خیابان عبرت.

شماره تماس: ۰۳۱۴۶۲۵۸۲۳۰