اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ قلم دوربین: گروه موسیقی کویر نایین…

گروه موسیقی کویر نایین…

گروه موسیقی کویر نایین.

آقایان: حامد طاهرخانی (پیانو) حامد امامی (تار) محمدرضا رهنیان (تمبک)و حسن حیدریان (آواز)

 

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ بیهوده مگویید چنین اند وچنانند…

شجریان

به وجود پاک استادمحمد رضا شجریان:

بیهوده مگویید چنین اند وچنانند
این بی هنران دشمن صاحب هنرانند

خفاش وشانند که در گردش گردون
خورشید جهانتاب تحمل نتوانند

یارب چه بلا رفت که اعقاب سلیمان
در بند فتادند و رها اهرمنانند

ای پیر خرابات نه تنها به تو بد رفت
این طایفه عمریست که حرمت شکنانند

ای ماه که رخسار تو در ابر گرفته
می باش که این مدعیان رهگذرانند

ای در گلویت خفته دو صد نغمه داود
برخیز که رندان جهان دل نگرانند

سروده: جواد توکلی محمدی

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ پلاسکویی که ریخت و انسانیتی که نیست…

 پلاسکویی که ریخت و انسانیتی که نیست…

     پلاسکو

 آن روز سرد دی ماه که بم فرو ریخت تلخ ترین حس دنیا در جانمان خانه کرد و فردا و فرداهایی که جسم بی جان هموطنانمان یکی یکی از آغوش خاک بیرون کشیده شد حتی اشک هم ماتم گرفته بود. فکر میکردیم بزرگترین فاجعه تاریخ کشور همین است و فرسودگی و کهنگی خانه های بمی های مظلوم علت این مصیبت شد که هنوز دل کرمان را می لرزاند ..ولی تمام نشد و هر سال و هر روز حادثه تازه ای جمعی را به کام مرگ کشاند..تا دوباره دی ماه شد و یک سپیده خونین دیگر از زمستان طلوع کرد.این بار در دل پایتخت مثلا پیشرفته پر از امکانات! ساختمانی کهن که بخشی از تاریخ و فرهنگ این کشور است به کام آتش رفت و در حالی که خیال میکردیم ساعاتی بعد خاموش می شود در مقابل چشمان ناباور میلیونها ایرانی ظرف چند ثانیه فرو ریخت و از پلاسکو جز تلی خاک و دود باقی نماند.چونان که هیچوقت نبوده است…

 برج کهنسال قلب پایتخت ظرف چند ساعت سوخت و فروریخت.خسارت مالی غیر قابل انکار این فاجعه آن هم در شب عید برای صدها خانواراگرچه دردناک و غیر قابل جبران است اما درد مرگ مظلومانه قهرمانان آتش نشان بی رنگش میکند.قهرمانانی که باراولشان نیست اینگونه بی ترس و شجاعانه به دل خطر میزنند و بعد هم چون ققنوس در خاکستر عروج میکنند..اما چرا؟ درست است که لازمه آتش نشانی همین رشادت و از جان گذشتگی و ایثار است اما آگاهانه به دل مرگ فرستادن جوانانی که هرکدام دنیایی آرزو و امید دارند  و هر کدام امید و آرزوی یک خانواده اند چیزی جز حماقت می تواند باشد؟

 وقتی به تعبیر آقایان مسئول بارها و بارها از ناامنی ساختمان مذکور هشدار داده بودند و وقتی عمق و شدت فاجعه را دیدند چرا باید آتش نشان را به دل مرگ بفرستیم؟ آیا نمیتوانستیم به تخلیه ساختمان بسنده کنیم و با اطفای هوایی آتش درد را درمان کنیم؟ یا نهایتا بگذاریم بسوزد و فرو بریزد تا خسارت فقط مالی باشد نه جانی آن هم این همه انسان مظلوم!

 شهرداری و شورای شهر طی روزهای گذشته مدام در بوق دمید که ما هشدار داده بودیم اما نگفت چرا فقط به هشدار کتبی بسنده کرد؟ چرا مثل همه برخوردهای ضربتی اش با تخلفات شهری اقدام به پلمپ ساختمان نکرد؟چرا اقامه دعوی نکرد و کار را به محکمه و قضا نکشاند تا امروز در قلب پایتخت شاهد چنین فاجعه و مصیبتی نباشیم؟

 و حالا که فاجعه رخ داده شاهد ژستهای مسئولین روی تل آوار و مصاحبه ها و عکسهای مکرری که بیشتر به ادای دینی فرمایشی میماند تا احساس مسئولیتی انسان دوستانه هستیم که حال دل را دگرگون و مشمئز میکند.

 و دردناک ترین بخش ماجرا ما مردمیم.مردمی که از یک آزمون تلخ سر شکسته بیرون آمدیم.مردمی که علی رغم همه تعریف و تمجیدها و ادعای مهر و رافت و انسانیتمان و علی رغم داعیه مسلمانیمان سرافکندگان فاجعه پلاسکو بودیم.با تجمع بی معنا و دوربینهای همیشه روشن موبایلهایمان و عکس گرفتنها و همهمه کردنهای سرخوشانه ای که راه را بر امداد رسانی بست و کار را به خواهش و التماس آنان کشاند تا بتوانند جانی را نجات دهند! نمیدانم آنان که روز پنج شنبه مقابل پلاسکو سلفی گرفتند و پشت دوربین تلویزیون به خانواده و دوستانشان زنگ زدند که سیمایشان را از فلان شبکه نظاره کند چطور میتوانند با وجدان خفته شان کنار بیایند که این رسم آدمیت نبود! گرفتن چند عکس و فیلم و لایک خوردن در فلان شبکه کدام عقده فروخورده را فرومینشاند که به خاطرش ساعتها در خیابان جمع شدید و راه را بر کمک ها بستید و شب هم با کمال بی رحمی عکسهایتان را به نمایش گذاشتید؟

 دردها تمام نمی شود وقتی میبینی هنوز هم به امید عکاسی از پیکرهای بی جان در آن حوالی می گردند مردم مهربان! و رئوف و انسان دوست وطن!

 پلاسکو در آتش سوء مدیریت سوخت و فرو ریخت و قهرمانان آتش نشان هم با نثار جان خود نتوانستند این آتش را فرونشانند اما دردناک تر آن است که چند روز بعد همه چیز به حالت عادی برمیگردد و آقایان مسئول به پشت میزهای خود، و بازهم باید منتظر ماند تا یک روز صبح خبر فاجعه ای خوابمان را خاکستر کند و دل را ریش…و بلاخره باید هر از گاهی بهانه ای برای بیرون ریختن این همه بغض باشد و احتمالا انتظار بی جایی است سرو سامان گرفتن اوضاع وطن !

 اعلام عزای عمومی و ارسال پیام تسلیت و ابراز همدردی اگرچه کار خوبی است اما نوشداروی بعد از مرگ سهراب است وقتی میتوانستیم با علاج حادثه قبل از وقوع نگذاریم داغی بر دل مادری بنشیند و کودکی یتیم شود و خانه ای مردش را در روزهای مانده تا سال نو از دست بدهد…

 کاش به جای هر چیزی کمی انسانیت کمی وجدان کمی احساس مسئولیت در رزومه کاری برخی حضرات درج می شد….

 کاش…

نوشته شده توسط: یک دانشجو

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ دلنوشته: بزرگ شدیم…

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دوا، آب میوه نبود.
بزرگ شدیم و فهمیدیم که پدر همیشه با دستان پر باز نخواهد گشت آنطور که مادر گفته بود.
بزرگ شدیم و فهمیدیم که چیزهای ترسناک تر از تاریکی هم هست!
بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته!
بزرگ شدیم و فهمیدیم که مشکلات ما دیگر در حد یک بازی کودکانه نیست!
و دیگر دستهای ما را برای عبور از جاده نخواهند گرفت!
بزرگ تر که شدیم، فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم؛ بلکه والدین ما هم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند! شاید هم رفته باشند…!
خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم که دلیل چین و چروک صورت مادر و پدر نگرانی از آینده ما بود.
خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود،
غضبش عشق بود،
و تنبیه اش عشق…
و خیلی بزرگتر شدیم تا فهمیدیم زیباتر از لبخند پدر، انحنای قامت اوست!

نوشته شده توسط: یک دوست