اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ خاکی همه آشوب، بی هیچ اشارتی به آرامش…

Mamati.ir

خاکی همه آشوب، بی هیچ اشارتی به آرامش

به بهانه اکران «بیدار شو آرزو» اثر کیانوش عیاری پس از ۱۳ سال

حبیب، مرد زندانی که پس از زلزله مهیب بم به همراه دیگر زندانی ها با دلهره و شتاب از زندانی در بم به سوی شهر ویران می دَوَد، حالا گیج و ناباور می رسد به ویرانه ای که روزگاری نامش خانه بوده است. مرد روبه روی تلی از خاک، آهن و آجر ایستاده است و بغضناک و مبهوت از مرد همسایه سراغ خانه اش را می گیرد: «خونه ام کو حسین آقا؟!» و این تلخ ترین و بی رحمانه ترین واقعیت است برای انسانی که از زلزله و خشم زمین جان به در برده؛ ولی هیچ آشیانی برایش نمانده است. تو هم بغض می کنی با مرد وقتی می اندیشی این اکنون ناخانه می توانست خانه پیشین تو باشد.

عجیب خودت را می گذاری جای مردِ غمگینِ بینوا وقتی خوب می دانی کشورت گسل هایی مرگبار دارد و هیچ کس از نوبه بعدی خبر ندارد. یادت می آید از چند شب پیش که شهرهیولایی به نام تهران قدری لرزید و مردمانش شبی را در سرمای آخر خزان با وحشت در خیابان ها به سپیده گره زدند؛ ولی بسیار خوش اقبال بودند که به خانه های خود بازگشتند. یادت می آید از وقتی زمین همین چندی پیش در قصر شیرین و سر پل ذهاب لرزید و به آنی همه چیز مردمان آن دیار را بر باد داد و بازمی گردی به آنچه روی پرده مقابلت می بینی و زلزله ها را گره می زنی به زلزله ای که کارگردان متفاوت و هنرمندِ سینمای ایران، کیانوش عیاری،۱۳ سال پیش مصائبش را درون قاب هایی خلاقانه ولی عجیب تلخ ریخته و تازه تو امروز در روزهایی که در وطنت واژه زلزله پُر طنین شده داری تماشایش میکنی. حبیب و حبیب ها چگونه باور کنند به خاک سیاه نشستنشان را؟! پاسخش برای کائنات ساده است. هیچ! در شبی شوم زمین لرزیده. لابد به همین سادگی! حالا آفتاب زده و سهم زندگان شیون است و بُهت و امیدوار به قلبهایی که همچنان دارند زیر آوارها میتپند. کاش بشود کاری کرد. کاش بشود بازشان گرداند به زندگی. کاش… حبیب صدای مادرش را از زیر خاک به جا مانده از خانهاش میشنود. مرد دخترکش را صدا میزند. هیچ پاسخی نمی شنود. «آرزو بابا کجایی؟ جواب بده بابا!» زن از زیر خاک با صدایی کم جان می گوید که آرزو تشنه بوده و الان توی آشپزخانه است. در یخچال را باز کرده. آیا آرزو فرصت یافته آبی بنوشد؟ آیا عطش دم صبحش برطرف شده؟ حالا پدر توی آشپزخانه است. درِ یخچال همچنان باز است و آوار در آوار. پدر آرزو را می یابد کنار یخچال زیر خاک ها. پدر تلاش می کند دخترکش را نجات دهد؛ ولی آرزو جان ندارد. «بیدار شو آرزو!» مرد چه کند؟ حالا دیگر صدایی از مادرش هم نمی شنود. باز شب شده است و جنازه های عزیزانِ مرد کنار هم آرام گرفته اند زیر پتوهایی مندرس. چیزی نمانده تا سر به جنون ساییدنِ مرد. « پاشو آرزو. پاشو برو سر جات بخواب. مگه با تو نیستم؟ یه حرف رو که صد بار نمیزنن!» مردی دیگر می آید و شانه های مردِ فرزند از دست داده را می گیرد تا دورش کند از هجوم این حجمِ بی رحمِ نیستی در نیستی.کیانوش عیاری در پیشانی نوشت فیلمش اینگونه به مضمون آورده که چه انگیزه ای می تواند او را بکشانَد به میانه این فاجعه انسانی که در بم رخ داده است. چگونه در میان غم و اندوه مردمان به بازیگرانش فرمان دهد که تاثیرگذارتر حس بگیرند. در زمان زلزله طبس هم در سالیان دور ایده ای داشته و حالا قرار است به تعبیر خودش آن تمِ بیات شده را با زلزله بم بیازماید و اینگونه است که به همراه چند بازیگر و گروه فیلمبرداریش خود را می رساند به آن مهلکه خون و خاک و شیون. دو بازیگر اصلیش مهران رجبی و بهناز جعفری هستند. مهران رجبی نقش حبیب را دارد و بهناز جعفری معلمی است به نام ریحانه در یکی از دهستان های اطراف بم به نام احمدآباد که حالا پس از زلزله در سکانس آغازین او را می بینیم که دارد تلاش می کند خود را از زیر آوار بیرون بکشد. موفق میشود و خودش را به شهر ویران بم میرساند تا خبر دهد که اهالی احمدآباد همه زیر آوارند و کمک میخواهند؛ ولی در آن هرج و مرج پس از زلزله کسی به فکر احمدآبادیها نیست. بهناز جعفری به خوبی از عهده نقش برمی آید و مهران رجبی هم همان ملاحت همیشگیاش را دارد و جاهایی دلت می خواهد در آن فضای تلخ لب به خنده بگشایی بابت لحن و کردارش. مشکل این است که بیشتر رجبی را می بینیم تا حبیب را. از مواردی که پس از زلزله چهره زشت خود را می نماید حضور افراد فرصت طلب است که به لوازم باقی مانده در خانه ها دستبرد می زنند یا برخی کودکان بازمانده را می ربایند. سکانس های مواجهه حبیب با این بزهکارانِ پسازلزله این پرسش را ایجاد می کند که آیا چنین صحنه هایی چیده شده است و حبیب برای مقابله با آن سر می رسد یا واقعا اتفاق افتاده اند و با دوربین فیلمساز به اصطلاح شکار شده اند؟به هر حال فیلم در به تصویر کشیدن واقعیت عریان پس از زلزله بسیار موفق بوده است. بازیگران را به چنین هنگامه پر آشوبی بردن فقط از کیانوش عیاری برمی آمده به گواه کارنامه و سبک فیلمسازی اش. فیلم در کنار همه تلخی هاش قصد دارد نویدِ زندگی بدهد. کودک زیرآوار مانده در احمدآباد باید نجات یابد هر چند به احتمال زیاد باقی مانده عمرش ویلچرنشین خواهد بود. خانم معلم به احمدآباد بازمی گردد و تخته سیاهی را که پیش از زلزله روی آن سه جمله نوشته شده با واژه زندگی دوباره می آورد و کلاس درس بچه های احمدآباد زیر چادر دایر می شود. حبیب هم آب و آذوقه ای اندک را با خودش می آورد داخل چادر چرا که قصد دارد خود به تنهایی به زندگی ادامه دهد. پس از زلزله هایی با این حجم از ویرانی بعد از رفع نیازهای اولیه بازماندگان، هیچ چیز مهم تر از کمک معنوی و روحیه بخشی به بازماندگانی نیست که اعضای نازنین خانواده شان را به آنی از دست داده اند. در فیلم می بینیم مردی که مرگ عزیزش را باور نکرده به پزشکی که برای امداد به منطقه آمده حمله می کند و جان دوباره عزیز از دست رفته اش را از پزشک جوان می خواهد؛ ولی هیچ کاری از هیچ کس ساخته نیست در برابر مرگ. باید زمان بگذرد تا شاید این زخم های کاری التیام یابند. تنها موهبت باقی مانده برای بازماندگان فرصت زیستن است و دیگر هیچ.

عقیل قیومی محمدی

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ یادواره شهدای طلبه و روحانی شهرستان نایین…

photo_2017-12-25_14-49-13

یادواره شهدای طلبه و روحانی شهرستان نایین

جمعه ۸ دیماه ساعت۱۸:۳۰ سالن کوثر محمدیه

ستاد برگزاری یادواره شهدای طلبه و روحانی شهرستان نایین

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ سنگ زنی(جغجغه، چاق چاقی یا چاق چاقه) در گذر تاریخ…

سنگ زنی(جغجغه، چاق چاقی یا چاق چاقه) در گذر تاریخ…

photo_2017-10-17_10-49-28

سنگ زنی(جغجغه، چاق چاقی یا چاق چاقه) در گذر تاریخ

از انواع عزاداری ملی_مذهبی که در کشور ایران متداول است، اعم از زنجیرزنی، سینه زنی، علم گردانی و سقایی، ریختن کاه بر سر، نوع عزاداری سنگ زنی به طور قطع یکی از اصیل ترین و کهن ترین آنهاست که قدمت آن طبق اخبار و روایات به روز دوازدهم محرم سال ۶۱ ه.ق یا غروب روز بعد عاشورا و به عبارتی روز دوم شهادت ابی عبدالله و یاران باوفای او می رسد و از این نظر نسبت به اشکال دیگر عزاداری های مرسوم امروزه، صحت، قدمت، سندیت و بالقوه اهمیت بیشتری دارد، هر چند که بالفعل رواج آن همانند انواع دیگر عزاداری ها نیست و می طلبد که نسبت به آن توجه لازم مبذول شود و جهت گسترش و تعمیم این سنت مذهبی کهن و قدیمی تدابیری اتخاذ گردد.
در کتاب منتخب التواریخ تالیف جناب حاج ملامحمد هاشم خراسانی در شرح برخی از وقایع روز عاشورا به نقل از کتاب (ارشاد) شیخ مفید چنین آمده است:

عمربن سعد ملعون، سر نازنین امام حسین (ع) را همان عصر روز عاشورا به همراه خولی بن یزید اَصبَحی و حمیدبن مسلم اَزُدی نزد ابن زیاد روانه کرد و دستور داد که سرهای بقیه شهدا را هم جدا کنند و همراه با شمربن (ذی الجوشن) و قیس بن ابی اشعث و عمروابن حجاج روانه کوفه نمود و خود آن (نانجیب گمراه بدبخت) (عمربن سعد) روز یازدهم عاشورا را هم در کربلا ماند و بعد به همراه اهل بیت امام و اسرا به طرف کوفه حرکت نمود.

بعد از رفتن عمربن سعد جمعی از قبیله بنی اسد (که نسبت به اهل بیت عصمت ارادت داشته اند) نوحه کنان در حالی که با سنگ به سر وسینه می کوفتند، بر سر اجساد مقدس شهدا حاضر شدند، نماز خواندند و دفن کردند.
این سنگ زدن بر سروسینه به مرور زمان تبدیل به برهم زدن دوسنگ به هم و در ادامه دوتکه چوب، اما با همان نام سنگ زنی، با حالتی موزون همراه با نوحه خوانی و اشعار بلند که ”بحرطویل” نامیده می شود، ادامه یافته به روزگار کنونی رسیده است.

(سنگ زنی که در لهجه عامیانه جغجغه، چاق چاقه یا چاق چاقی نامیده میشود، قطعه چوبی خراطی شده و به شکل نیمی از یک گوی است.)
جادارد یادی کنیم از گذشتگان اسیر خاک این هیات همچون حاج اسماعیل چاووشی محمدی و دیگر عزیزانی که پایه گذار مراسم سنگ زنی و این هیات بودند و طلب مغفرت و آمرزش از خداوند متعال را برای آنها طلب می کنیم. التماس دعا/ رضا شاطریان محمدی