اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/تکیه میرزا رفیعا نائینی…

تکیه میرزا رفیعا نائینی

photo_2018-09-04_10-58-19
بقعه میرزا رفیعا ،از لحاظ معماری یکی از زیباترین و جالب ترین بناهای دوره صفویه در گورستان تخت فولاد است.این بنا مدفن عالم معروف قرن یازدهم هجری رفیع الدین محمد بن حیدر بن زین الدین علی، معروف به میرزا رفیعا نائینی، معاصر شاه عباس اول، شاه صفی ، شاه عباس دوم و شاه سلیمان است .
بنای بقعه بر روی یک پلان هشت ضلعی منظم ساخته شده که هر ضلع آن ۵/۱۶متر است. آنچه نمای خارجی بقعه را موزون و کشیده جلوه می دهد وجود طاقنماهای بلندیست که در هر ضلع تعبیه شده است. این طاق نماها به دو بخش تحتانی با طاق کلیل و بخش فوقانی با طاق جناغی تقسیم شده اند. لچکی طرفین طاقنماها با تزئینات معقلی آراسته شده و در وسط لچکی های چهار ضلع عبارت (الله اکبر) به خط بنایی لاجوردی بر زمینه سفید و در لچکی های دو ضلع کلمه (محمد) و دو ضلع دیگر (علی ) به خط بنایی فیروزه ای نقش بسته است.
گنبد بقعه به صورت دو پوش است که گنبد فوقانی به فرم شبدری تند و بر گریوی به ارتفاع ۲/۳۰متر قرار دارد .این گریو دارای دو قسمت است: قسمت زیرین آجری ساده و قسمت فوقانی شامل دو کتیبه جالب و بسیار زیبایی است کتیبه زیرین شامل اسماء جلاله خداوند به خط کوفی بنایی سه رگی (دو رگ مشگی در حاشیه و یک رگ فیروزه ای در وسط ) بر متن آجر است و در پایان آن کتیبه دیگری که مربوط به سال تعمیر بقعه به این شرح است( در سال هزار و سیصد و سی و هشت تعمیر شد) .
کتیبه فوقانی گریو به خط بنایی مشکی بر زمینه آجر ، شامل آیت الکرسی و یک دعا است.
فضای داخلی بنا به صورت ۸ ضلعی منظم در دو طبقه به ابعاد ۳/۷۵متر است .در طبقه دوم راهرو سر پوشیده ( غلام گردشها) با هم در ارتباط هستند بگونه ای که در این طبقه می توان تمامی بنا را تا ۳۶۰ درجه دور زد.
ستون های هشتگانه مرکزی در قسمت بالا به وسیله قوسهای باربر تیزه داری که بر روی آنها استوار شده اند به هم پیوسته و سپس سه رشته مقرنس و دو ردیف کاربندی زمینه شکل گیری گنبد کم خیز داخلی را فراهم آورده اند. قسمت مرکزی داخل گنبد با نقاشیهای زیبایی متشکل از طرح های اسلیمی و ختایی پرکار به رنگ اخرایی در زمینه لاجوردی آراسته شده که بخش مهمی از این زمینه لاجوردی از بین رفته و آثار کمی از آن بر جای مانده است.
مدفونین بقعه؛
۱.میرزا رفیع الدین طباطبایی (متوفای ۱۰۸۲ق) معروف به میرزا رفیعا حکیم ، فقیه ، عالم ، متکلم و دانشمند مشهور قرن یازده هجری و از علمای بزرگ عهد صفویه است. اجداد وی سادات طباطبائی زواره بودند که در نائین اقامت داشتند. نسبش از طرف پدر به امام حسن (ع) و از طرف مادر به امام حسین (ع) می رسد.
وی در دوران جوانی به تحصیل علم حدیث و فقه در محضر میرداماد و علامه عبدالله شوشتری اشتغال داشته و سپس حکمت و فلسفه را نزد میرفندرسکی تلمذ کرده است و از اساتید دیگر وی می توان به شیخ بهایی نیز اشاره نمود.
او در اصفهان حوزه درسی مهمی داشت که دانشمندان و فضلای این شهر از آن بهره گرفتند که از جمله آنان علامه ملا محمد باقر مجلسی ، سید نعمت الله جزایری و میر محمد معصوم حسینی قزوینی قابل ذکر هستند.میرزا رفیعا تالیفات ارزشمندی از خود به جای نهاده است که از جمله اقسام التشکیک و حقیقته ، حاشیه بر اصول کافی ، حاشیه بر شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی، الشجره الالهیه و ثمره در تلخیص شجره الهیه را می توان نام برد
۲.میرزا سید محمد مهدی فرزند محمد رضا از علمای قرن دوازده هجری
۳.فاطمه بنت میرزا رضی الدین متوفی ۱۰۹۸ هجری
۴.آخوند ملا محمد صادق هزار جریبی از علما و فضلا متوفی ۱۲۰۳ هجری
۵.میرزا یحیی مدرس بیدآبادی معروف به کاشی پز و متخلص به یحیی فرزند محمد اسماعیل، که در علوم عقیله و نقلیه و ادبیه و ریاضیات و هیئت و نجوم و علوم غریبه تبحر کامل داشت متوفی ۱۳۴۹ هجری
و چند تنی دیگر

منابع و مطالعه بیشتر
دانشنامه تخت فولاد جلد چهارم، مقاله دکتر کلباسی زاده،صفحه ۴۳۳-۴۴۴
تاریخ اصفهان (فصل تکایا و مقابر) استاد همایی صفحه۷۸-۹۱
تخت فولاد یادمان تاریخی اصفهان ، جلد دوم ، صفحه ۱۵ -۳۳

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ مراسم کلنگ زنی…

کلنگ زنی احداث کارخانه تولید کاغذ سنگی در شهرک صنعتی نایین!

photo_2018-08-31_20-08-20

توسط آقای مهرعلیزاده استاندار محترم استان اصفهان و دیگر مسئولین

این پروژه با اعتباری بالغ بر ۲۵ میلیارد تومان و اشتعالزایی ۵۴ نفر به صورت مستقیم در فاز اول طی ۶ ماه آینده به بهره برداری خواهد رسید .

اصفهان: پایگاه ممتی، نایین/ قصه های ولایت/ فاطمه سلطان…

قصه های ولایت/ فاطمه سلطان

به گور پدرش هم خندیده! زنیکه پتیاره! آگه راست می گه نوه خودش رو بده به این مرتیکه! من دخترم را بدم به پسر اون گوربه‌گورشده؟! نمی‌دم! مَحال ممکنه! این آخرین جمله‌ای بود که از دهان یدالله درآمد و بعدش هم کف به دهان آورد و جلو زن و دخترش پس افتاد و جانش درآمد. جیغ‌وویغ مادر و دختر که بلند شد، دروهمسایه ظرف چند دقیقه ریختند توی خانه و یک ساعت بعد هم جسد نیمه گرم یدالله را توی تابوت چپاندند و بردند غسالخانه؛ اذان ظهر را نگفته بودند که جنازه یدالله توی قبر آرام‌گرفته بود و فک و فامیل بالای سرش مویه می‌کردند و حاج اسماعیل و میرزا حسین جعفر هم قرآن می‌خواندند؛ نه همسرش سکینه و نه دخترش فاطمه سلطان، این مرگ نابهنگام را به‌حساب خواستگاری نایب نگذاشتند. مگر می‌شد نایب را که چوپان ولایت بود و کلی ارث پدری داشت و نیمی از گله ولایت هم از آن فک و فامیلش بود از دست داد؟ تنها عیب نایب رنگ پوستش بود که مثل شب تاریک و سیاه بود، به جایش قدبلند و رشید بود، بامحبت بود، حُرمت داشت و از همه مهم‌تر این‌که خیلی از اهالی ولایت دلشان می‌خواست دخترشان را به او بدهند. پس به هیچ‌وجه نباید او را از دست می‌دادند. این‌که یدالله از قدیم به خاطر چند رأس گوسفندش که از بی‌دقتی پدر نایب (خان حسین) در فصل بهار، با خوردن گل هِشم تریاک تلف‌شده بودند و یدالله این اتفاق را عمدی تلقی کرده بود، ربطی به مقبولیت نایب و اهمیت خواستگاری‌اش از فاطمه سلطان نداشت. سکینه همان‌طور که سر قبر نشسته بود و برای یدالله اشک می‌ریخت به همه این چیزها فکر می‌کرد و صدای قاری‌ها هم چون موسیقی حزن‌انگیزی بر این بلاتکلیفی و درماندگی می‌افزود. بیشتر بخوانید